داستان كوتاه discussion

16 views

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (last edited Feb 23, 2012 06:46AM) (new)

او آنجا ایستاده بود ، و آنجا ... و آنجا ... وانگار همه جا بود.سیاه، محکم ، مطلق
پوست ، هرچه بیشتر به درون کشیده می شد.داخل ، همه چیز در هم فشرده شده بود.قلب با ضرب
آهنگی نا موزون ورم کرده و سپس فرو می رفت.
خون ، نحیف ، به درون رگها می خزید.
نفس ، جسته گریخته ، زیر ِ سنگینی سینه ی سنگی از شش ها به طرف لوله های پرپیچ و خم دستگاه تنفس مصنوعی ، خِرخِر می کرد.
و من ...آن بالا
خاک را لمس کردم
آب را چشیدم
باد را بوییدم
و آتش را به رقص خواندم
.
.
رفتم تا بیکران
تا نور


message 2: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments شاید اگر اسم نوشته ات را بیکران می گذاشتی بهتر بود
یا ماوراء


message 3: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments پوست داخل قلب خون نفس.
توصیفات قشنگی بود که با این کلمات شروع شدن.
البته کاش این کلمات همخانواده و از یک جنس بودن.
پوست تن قلب خون شش


message 4: by [deleted user] (last edited Feb 24, 2012 07:08AM) (new)

فرزان ممنون از توجهت
ولی این نوشته با اسمش شروع میشه، در واقع عنوان ، مفهوم اصلی نوشته را در خودش داره
نمیشه تغییرش داد


message 5: by [deleted user] (new)

محمد خوشحالم که مورد توجهت قرار گرفت

با کلمه ی تن موافقم ولی برای اینکه اشاره ی مستقیم به جسم نشه ، به جاش از کلمه ی داخل استفاده کردم


message 6: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
برش زیبایی بود
اما کاش اول به قدرت انتقال خودمون بعد به خواننده کمی بیشتر اعتماد کنیم
جمله آخر اگه حذف بشه بهتر نیست ؟

یا اگه اصرار بر بودنش داری
کلمه رفتم حذف بشه

جمله بندی هاشو دوست دارم
مثل
خون ، نحیف ، به درون رگها می خزید.

اما چرا سیاه ؟
:
دیروز عزرائیل را دیدم
با بارانی بلند و سفیدش



message 7: by [deleted user] (new)

اینو باید دیروز میخوندم که احساس رفتن داشتم، امشب حالم خوبه نگرانم می‌کنه احساسش.

مرسی‌ مریم جان خیلی‌ زیبا بود


message 8: by [deleted user] (last edited Feb 25, 2012 11:23AM) (new)

بهزاد از اینکه گفتی به خواننده یا به توانایی ِ انتقال متن اعتماد کنیم، منظورت کدوم قسمته؟ آخرش؟
و دیگه اینکه، این پایین سیاهه، اون بالا همه چی خوب و سفیده
خوبه که می گی خوشت اومده، چون تو خودت همیشه خوب می نویسی ، خیلی خوب

رویا جون مرسی که خوندیم، من اینو نوشتم که وقتی موقع رفتن شد یادم بیفته که نباید نگران چیزی بشم


محسن چرا زیر ِ خاک؟ حرفی از زیر نیست
هرچی هست روئه و روی رو(یعنی اون بالا)
من و او هم در کار نیست، همه اش منه
خوبه که نقدم می کنی، ممنون


back to top