داستان كوتاه discussion

30 views
داستان كوتاه > شاعرانه

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by mohammad (last edited Nov 16, 2008 02:04AM) (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments کودک بین خواب و بیداری بود و ناگهان خوشحالی شیرینی تمام بدنش را در بر گرفت. این خوشحالی که ناشی از شنیدن صدایی مثل سرخ شدن سیب زمینی در آشپزخانه بود،او را به سمت بیداری کشاند.وقتی کاملا بیدار شد
و چشمانش را باز کرد بهتر گوش داد وفهمید صدا به علت ریزش باران روی نورگیر کوچک آشپزخانه است. صورتش را به سمت دیوار خاکستری و سرد چرخاند و سعی کرد که بخوابد.


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
بهتر بود که این نوشته را در قسمت نوشته های کوتاه قرار می دادی، عزیز جان.


message 3: by Farshid (new)

Farshid (aghafarshid) | 40 comments به نظرم اتود خوبیه واسه یه مینیمال قشنگ، روایت کلماتتون روون نیست، خوب صدا نمیده، به نظرم هنوز میشه کوتاه ترم بشه. اگه درست گرفته باشم که پای گرسنگی در میونه؟


message 4: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments ميني قصه اي كه ميني پيتزا رو بياد آدم مي اندازد
و حسرت خوابهاي پاييزي بعد اظهر كه فرصتش را نداري ......


back to top