داستان كوتاه discussion

18 views
"زنی عاشق که با جغد دهشت در پرواز است""غاده السمان

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Zahra (new)

Zahra | 6 comments در خانه ی زن شرقی

الفبا می میرد

در قربانگاه روز مرگی های حقیر

آیا ظروف نقره ای را برق انداخته ای

به جای حروف الفبا؟

آیا فرش ها و پشتی ها را

گردگیری کرده ای

و گذاشته ای که مژگان سرمه کشیده ات را

غبارآلود کنند؟

مهمان ها کی می آیند؟

با عجله به مرغدانی برو

به درون بیهودگی

آیا سیب زمینی ها را سرخ کرده ای

روی اجاق

و حروفت را خرد کرده ای؟

آیا آن پیراهن مخملت را می پوشی

همان لباس دیوانه هارا؟

آیا برای نقاب های کارناوال

تملق می گویی؟

آیا کفش های مهمانان را

با مر کب قلمت

رنگین خواهی کرد؟

و خون استعدادت را بیرون کشیده ای

در شبی که آن ها در آستانه ی ترساندنت

گربه را در حجله کشتند؟

آنجا مقبره ایست

به نام روزمرگی

که در آن حروف الفبای زن شرقی

دفن می شود

مانند بدنه های ماشین های در هم شکسته ی زنگ زده

که همواره رویای باد و دور دست ها و شهوت افق را

می بینند...

هر شب قصه می گویم

برای پنجره ای در افق فلزی مقبره

آرام از آن بالا می روم

و گریزان به جنگل می جهم

تا بال هایم رابگسترانم

بیش ازآن که زنگار و بید

آن ها را بخورند

و با جغد دهشت

به سرزمین رازها پروازمی کنم

به دور از مقبره های حروف

در دهلیز های قربانگاه ها غم های شرقی


message 2: by Maryam (new)

Maryam (gertrude) | 11 comments خیلی زیبا بود!ممنون!


message 3: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments عالی بود عالی



message 4: by M.H.R (new)

M.H.R (mhrr) | 313 comments جالب بود!!!


message 5: by Sahar (new)

Sahar | 35 comments congratulate


back to top