داستان كوتاه discussion

37 views
سهراب و من

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

آفرين

چه جراتي

چه شهامتي

رودست سهراب مي زنيد؟

شما ديگه كي هستين؟




message 2: by [deleted user] (new)

سهراب كيه؟
در حال حاضر
محمد حسين خوش بيانه
يه كف مرتب به افتخارش


message 3: by [deleted user] (new)

مرسي زنانه است
بگو..بذار ببينم ..اممممم
آهان..
بگو
خيلي ممنونم
بگي متشكرم و سپاس
مي گن روغن داغش رو زياد كرده
مرسي بگي
اوا خواهريه
خيلي ممنون
ساده است و تو مايه هاي تواضع


message 4: by [deleted user] (new)

به به
چايي داريم
اونم از نوع محمد حسين خوش بيان
تخلص
هان خان



message 5: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
بابا بنده خدا يك شعر نوشته چه گيري دادين به اين بنده خدا.
سهراب كه جزو مقدسات نيست.
اصلا مقدسات چي هست؟


message 6: by [deleted user] (new)

مقدسات
يعني يكي مي گه خدارا شكر
يكي مي گي هرچه رسد خوش رسد
ما كه خاك زير پاي مقدساتيم
اما قبول دارم
هان خان الان است
و سهراب نيست
پس
حرف حرفه اونه كه هست
عزت زياد خدا جونم


message 7: by Maryam (last edited May 15, 2009 10:15PM) (new)

Maryam | 158 comments Mohammad Hossein wrote: "

نه بابا من کی جوش آوردم !
سهراب رو هم سرزنش نکردم .. ولی خوب افکار کانتیش بد تو ذوق میزنه بعضی اوقات ! می خواد به طور بگه همینه که من میگم درسته"

اونا افکار کانتی یا دکارتی نیستن پیروِ "چشمها را باید شست جور دیگر باید دید" هستن پیرو زدودن غبار عادت از چشم و تازه شدن




message 8: by sohrab (new)

sohrab | 36 comments درود
می بینم که چشک من و دور دیدن حرف واسه من در می آرین ! نداشتیم ها !
.....
نکته جالبی بود
شاید سهراب بیچاره هم اگه تو این دوران بود با حرف های شما موافق بود
به امید موفقیت های بیشتر


message 9: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments من از سال قبل تا به الان نتونستم یک نظر به این پست بنویسم
خودم هم نمیدونم چرا


message 10: by Maryam (new)

Maryam | 158 comments Mohammad Hossein wrote: "


مگه خدای نا کرده اجباری هست؟
lol
خب بعضی اوقات آدم حرفش نمیاد دیگه"

شما چی؟
شما هم حرفتون نمیاد
بیشتر توضیح بدید واز نظرتون دفاع کنید اگه به نظر خودتون قابل دفاعه . وگرنه که چه بهتر مقصود همین بود



message 11: by Maryam (last edited May 18, 2009 12:04AM) (new)

Maryam | 158 comments همیشه وحدت از منظر کثرت دیده میشه و رسید ن واحد به وحدت که بی معنیه (معنی وحدت همینه)
و چه اشاره خوبی کردید، برای اینکه برداشتمو در مورد " من نمیدانم گل شبدر چه کم از ..." بگم باید به وحدت جوهر اسپینوزا اشاره میکردم و به مفهوم تفکر باز نمودی میرسیدم (البته دلوز این کارو کرده ومن ارتباطی بین فلسفه دلوز واین شعر سهراب میبینم بدو ن اینکه ارتباطی بین سهراب واکسپرسینیسم ببینم)
اسپینوزا:هستی سراسر یک چیز هست وهمه اشیا و امور جنبه ها وحالات مختلف آن یک چیز هست
ودلوز برای تفکر قائل به یک تصویر کلاسیک هست یعنی همان الگوی باز شناسی یا به جا آوردن ومیگوید این شیوه فکرکردن ماهیتی ایدئولوژیک دارد وتمایلی فاحش به خود کامگی و آنچه از این شیوه تفکر به دست می آید تصوراتی "غیر تام" یا "نا بسنده" است و یک تصور"غیرتام" یعنی شناخت جسمی دیگر که متکی نیست به فهم آن جسم به عنوان یکی از احوال جوهرنا متناهی بلکه فقط متکی به فهمی حالت نگر نسبت به جسمی دیگر است
زیبایی رو وابسته به گل لاله نکنیم و از گل شبدرفهمی حالتنگر(متکی به حالت گل لاله)نداشته باشیم
و سهراب میگه چشمها را باید از غبار عادت شست والبته شما هم با زیر سوال بردن افکار اسلاف ومشاهیر محبوب همین کا رو میکنید
دکارت قائل به ثنویت جوهر بوده وشک هم زیاد میکرده که خوب همه آدما شک میکنن ولی اون خیلی بیشتر شک میکرده وکانت نمیدونم شما بگید دکارت وکانت چه ارتباطی با این شعر سهراب دارن؟



message 12: by Maryam (new)

Maryam | 158 comments اشعار سهراب سراسر نفی کثرته
!!
نه نیست
"نمیدانم چرا میگویندها" صدای دلزدگی از عادت ها یا به تعبیر من دلزدگی از شیوه تفکر بازنمودی است نه نفی کثرت . سهراب نمیگه لاله و شبدر یکی هستن یا شبدر مثل لاله زیباست بلکه میگه شبدر رو هم به صورت اثری از زیبایی(جوهر نامتناهی )ببینید
از منظر دکارت والبته اسپینوزا فکر موجب وجود است و کانت منقد این قضیه هست (میتونید صفحه دویست وچهل ویک کتاب کلیات فلسفه پاپکین رو ببینید وفکر میکنم اشتباه لفظی رخ داده)



back to top