انجمن شعر discussion

6 views
كارگاه شعر > جوانه می زنیم / مهدی بهروزی

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Mehdi (new)

Mehdi | 192 comments نوشتن کم است
فریاد هم
باید غرش کرد
از سراسیمگی خیابان
تا قله‌های سفید شده ناموس
همچون رویمان
که اگر نیاییم
نگوییم
ننویسیم
فریاد نکنیم
سیاه می شود
زغال
هیمه آتش بندیانمان می شود.
تو را برده اند
اما از یاد ما نمی روی
تو را به زنجیر کشیده اند
دستت اما سر سلسله دستانمان است
بی بند
از بقعه الشهدای اصفهان
تا محسنی
یعنی از رهجو تا رهنورد
سبز
عاشقانه
بلند و رفیع
دماوند
مگر می شود دماوند را در دماوند به بند کشید؟
طوفان که بشود
خاک ها
خارها
خس ها
خاشاک
چشم ها را کور می‌کنند
چشم های نا نجیب
چشم های هرزه را.
من دستانم را در گلدانی کاشته‌ام
همراه سبزه‌های عید
منتظر جوانه‌ام
جوانه می‌زنم
جوانه می‌زنی
جوانه می‌زنیم
سبز می‌شوم
سبز می‌شوی
سبز می‌شویم
قد می‌کشم
قد می‌کشی
قد می‌کشیم
تا دوباره از کوچه اختر سوسو بزنیم.

اصفهان
9/12/89


back to top