داستان كوتاه discussion

35 views
داستان كوتاه > کف و کفش / محسن ص

Comments Showing 1-13 of 13 (13 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (last edited Feb 20, 2011 02:40PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نکته بسیار مهم در تمامی نوشته هایت یک رویکرد منتقدانه نسبت به اجتماع است و اگر تمامی آنچه من از نوشته هایت خوانده ام را در مجموعه گردآوری کنیم، یک شخصیت مشخص از نویسنده را بدست خواهد داد. نوعی نگاه تیزبین که همه را به نقد می بیند و اینگونه از نوشتار به باور من بسیار پسندیده است.
یکی از گروه هایی که مورد نقد تو قرار می گیرند آنانی هستند که به خود «روشنفکر» می گویند و این دسته در نوشته هایت بارها و بارها مورد نقادی قرار گرفته اند. (که بسیار مورد پسند من نیز هست) ‏
باری بسیاری از خوانندگان پیدا خواهند شد که این نقادی را نمی پسندند و برخی نیز خواهند پسندید. می دانم که چنین چیزهایی در روند انتخاب موضوع نوشته هایت تاثیری نخواهند گذاشت و این جای امیدواری دارد. ‏
در بیشتر آنچه از تو خوانده ام به باور من درونمایه آنچنان پررنگ می شود که ساختار داستانی را کم رنگ می کند. شور نویسنده قابل ستایش است اما انتظار می رود که نویسنده پس از زمانی که از آغاز داستان نویسی اش می گذرد بتواند با «شور نویسندگی» کنار بیاید و دربازخوانی اثر به ساختار داستان نیز توجه کند. ‏
شخصیت پردازی در این نوشته یک نمادگرایی جمعی است به این معنا که هرچند در نگاه نخست ما دوشخصیت را در داستان می بینیم: یکی روشن فکر و دیگری اصولگرا، اما آنان نمادی از بخشی از جامعه هستند که مفاهیم آنچه این نمادها را ساخته است (ظاهر فرد) بوسیله نویسنده شکسته و دگرگون می شود. ‏
هرچند این نمادها تابع دوره ای از تاریخ هستند، همانگونه که اگر داستانی را بخوانیم که مثلا از افسر شهربانی در دوران رضاشاه یاد می کند برای کسی قابل درک نخواهد بود اما این به خودی خود اشکالی در شخصیت پردازی ایجاد نمی کند زیرا که نویسنده و خواننده هر دو در همین زمان هستند. نویسنده با اشاره های بسیار کوچک و ظریف به نتیجه ای که می خواهد می رسد اما باز فضاسازی به باور من در سایه درونمایه گم می شود. ‏
نتیجه گیری پایان داستان هرچند از دیدگاه نوشتاری کلیشه است اما این کلیشه را شخصا دوست دارم و آن را دلنشین می دانم اما شوربختانه به دلیل کوتاهی در فضاسازی باورپذیری پایان داستان دچار اشکال می شود. ‏
مانند خشم عمومی که بی هیچ عکس العملی تنها سبب ترک سالن می شود و ... ‏
ریتم داستان نسبت به داستان پیشین را بهتر و در نتیجه شاکله داستانی را منسجم تر می دانم.
درباره فضاسازی این نکته را یادآوری می کنم که درست است نویسنده فضایی را در ذهن خود مجسم می کند اما باید به شکلی این فضا را به خواننده القا نماید که فکر می کنم در اینجا نویسنده موفق نبوده است. ‏
پیروز باشی


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments شوربختانه بیشتر خوانندگان چون بسیاری از نویسندگان تلاش نمی کنند که چون دانایان باشند که مولوی می گوید: ‏
کودکان خندان و دانایان تُرُش
غم جگر را باشد و شادی ز شُش

چشم کودک همچو خر در آخُرَست
چشم عاقل در حساب آخُرَست

او در آخُر چرب می‌بیند علف
وین ز قصاب آخِرَش بیند تلف

آن علف تلخست کین قصاب داد
بهر لحم ما ترازویی نهاد

از سازندگی از تو شنیده بودم، به باور من سازنده خواهد بود اگر آزادانه بیاندیشیم و آزادانه بگوییم. جالب است آنانی که دم از «دموکراسی» می زنند خود آیینه همین داستان شده اند و شاهدی آورده اند از همین داستان که شوربختانه در زندگی ما روان است. ‏جای افسوس دارد!؟‏


message 3: by elham (new)

elham (laaalaaammm) | 90 comments ضعیف ترین نوشته ای بود که ازت خوندم


message 4: by Ahoo (new)

Ahoo | 129 comments خیلی‌ جالب بود. گاهی‌ دلم می‌خواد اینجا هم می‌تونستم زیر بعضی‌ نوشته‌ها لایک بزنم به جای اینکه چیزی بنویسم


message 5: by Ahoo (new)

Ahoo | 129 comments راستی‌ سلیقه خیلی‌ خوبی‌ برای انتخاب اسم داری. بعضی‌ وقت‌ها اسم‌هات از داستان‌هات قشنگترند. بعضی‌‌هاشون هم واقعاً عالی‌ هستند، مثل ادیپ و این داستان


message 6: by Ashkan (last edited Mar 28, 2011 11:07AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من درباره روشنفکری حرفی دارم که بزودی خواهم گفت. (به این می گویند جوسازی) ‏و با نظر الهام گرامی مخالفم! ‏احساسی به هیچ هنری نباید نگاه کرد اگر خود را در جایگاه نقاد قرار می دهیم. ‏


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments از آنجایی که ما عادت به عوض کردن تاریخ داریم همه چیز را جوری می نویسیم که دوست داریم فارغ از این که واقعا چه بوده است. ‏مفهوم این واژه هم از آن دست چیزهایی است که آرام آرام در کوران تغییر تاریخ عوض شده است. امروزه مفهوم روشنفکری بیشتر معنای دگراندیشی و یا بهتر بگویم مخالفت با دولت یا رژیم حاکم را پیدا کرده است که برای من بی معناست زیرا من فکر می کنم روشنفکر کسی است که فکر نو پدید آورد و باید معادل تئوریسین فرض شود. ‏
این واژه پس از افتتاح دارالفنون پدید آمد (منور الفکرها) کسانی چون تقی زاده و قوام السلطنه و ... که پایه گذار جنبش مشروطه ایران بودند. ‏
اما شوربختانه در زمان رضاشاه که تاریخ آکادمیک ایران تدوین می شد (گامی بسیار ارزشمند در راستای پیشرفت ایران) تحریف سازمان یافته تاریخی هم آغاز شد و تا به امروز هم ادامه داشته است. ‏
از ستارخان و باقرخانی به عنوان قهرمانان ملی نام برده می شود که درست جنگ آور بوده اند و برای مشروطیت جانفشانی کرده اند اما اینان همان گردنه بگیرهایی بودند که تنها جنگ می دانستند. ‏منور الفکر نبودند! اما در تاریخ شدند. روحانیون بنیادکرا هم همین گونه ولی نامی از قوام السلطنه نیست! چرا؟ چون معنای کلام را هم عوض کردند. ‏
پس از دستگیری دکتر آرانی و پنجاه و دو نفر از هم فکرانش، با حمایت شوروی از همان کلام نادرست برای تمامی اعضا جنبش چپ ایران استفاده شد تا بگویند که آنان روشنفکر بوده اند. ‏حتا آنانی که مشی مسلحانه را برگزیده بودند. آخر شما بگویید زبان خشونت را چه جای تفکر! ‏
این را چپی های اسلام گرا هم به وام گرفتند که آغاز کارشان با خشونت بود. نمونه اش هم کشتن هژیر وزیر دربار، حسنعلی منصور نخست وزیر و احمد کسروی نویسنده و وکیل دادگستری و ... ‏این چه روشنفکری هست من که نمی دانم. ‏
در سال 57 تنها یک نفر را شایسته این عنوان می دانم آن هم سید حسین نصر است که تئوری داد و غیره که امروزه حتا نامی هم از او در تاریخ نگاری جدید دیده نمی شود. ‏
سرتان را درد نیاورم که تا امروز هم همین مسئله ادامه دارد. ‏
من نکته باریکی را که محسن گرامی در نوشته گنجانده بود متوجه شدم و آن آیینه ای نمادین بود بر هر آنچه که من اینجا نوشتم و به همین دلیل هم هست که من از این نوشته بسیار خوشم آمده. ‏
خیلی حرف میزنم؛ ببخشید! ‏


message 8: by آمیرزا (last edited May 03, 2011 11:16AM) (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments فکری که می خواستی بیانش کنی در خور تقدیره

نوشته از وسط به اون ور میره ..
شاید بهتر بود که بعد از سوال داستان تموم می شد و همون قدرش به گمونم برای به فکر فرو بردن خواننده کافی بود
خواننده خودش می تونست نتیجه بگیره
ولی تو با ادامه دادنش نتیجه گیری خودت رو خواستی تحمیل کنی
چون قاعدتا اکثرا افراد جواب های خیلی بهتری به این طور سوال ها می دن .. نه اونطوری که تو تو داستان بیان کردی
حتی هزار و چهارصد سال پیش هم بلد بودن که چطوری به این سوال ها جواب بدن و مثالش هم جوابی بود که معاویه به کسی داد که یه همچین حرفی رو راجع به مادر معاویه زد
همین طور، وقتی که اون طوری تموم کردی قاعدتا واکنش بعضی ها رو در پی داره که باعث میشه به فکر فرو نرن و فقط جبهه بگیرن
من فکر می کنم اگه نتیجه رو می ذاشتی به عهده خواننده بهتر بود
در هر صورت صلاح ِ داستان ِ خویش، نویسندگان دانند


message 9: by Ahoo (new)

Ahoo | 129 comments معاویه چه جوابی داد؟


message 10: by محسن (new)

محسن | 228 comments من با مستقیم گویی توی این داستان مشکل دارم کش سبز و اون آدم مذهبی و...بیشتر شبیه یک مانیفسته تا داستان


message 11: by آمیرزا (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments Ahoo wrote: "معاویه چه جوابی داد؟"

مفصلش رو تو فصل سي و سوم سياستنامه ي خواجه نظام الملك مي تونيد بخونيد
معاويه گفت: اين سخن به مادرم بگويم اگر رغبت كند هيچكس مانع نيست


message 12: by Hasti (new)

Hasti | 18 comments به نظر اسم این نوشته را نمیتوان داستان گذاشت
جهت گیری نویسنده در این اثر کاملا ملموس است
هدف اگر نگاه تیزبینانه و نقادانه به جامعه است،پس چرا تنها نوک پیکان به سمت روشن فکر گرفته شده و نه شخص لاغر اندام؟چرا که همگی بارها افراط و تفریط را در هر دو گروه شاهد بوده ایم
محسن خان با توجه به داستان هایی که از شما خوانده ام فکر می کنم شما به رک گویی،بسیار اعتقاد دارید
اما زیادی واضح نشان دادن همه چیز هم گاهی کار را خراب می کند
منظورم این است که به شعور و درک خواننده اعتماد کنید و همانطور که دوستان گفتند برای نتیجه گیری آنها هم فضایی بگذارید


message 13: by Mojtaba (new)

Mojtaba Heydari | 35 comments روشنفکر؟


back to top