داستان كوتاه discussion

12 views
الم یان للذین .... / مهدی بهروزی

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
در این مرغزار
بی چرا
سبزینه ها خشک
خارها سرفراز
و این
سایه شام شهوت شوم
درگیر تکرار
چون ستاره ای که می میرد
و سیاهی که تا ابدیت می گسترد
گسترش مکرر قیر اندود مردگی
پلشتی نشیندن آواز
سوز
گداز
تو هم فراموشم کردی
کی؟
همین دیروز که سالمرگم بود
که چشمم انتظارت را می کشید
کوبیسم
که نیامدی
و وقتی از آن بالا دیدمت
آراسته بودی
می رقصیدی
لباس زربفت تازه ات را
نازکی ابروهایت را
خدنگ
مرغزار اینجا بی چراست
و من همه سئوالهایم
مانده برای شب امتحان
و تو هی رو نویسی می کنی
من را
از میان همه کاغذهای خط خطی
نبودنم
فراموشیم
فراموشی
خواب
شروع تازه ها
که تازگی می خنداندت
فراموشی زندگی ایت می بخشاید
و من گم می شوم
میان همه کلمه های روی هم رفته
تو در تو
مرغزار اینجا بی چراست
خشک.


اصفهان
14/10/89


طيبه تيموري | 659 comments مهدی گرامی

شعر متفاوت و پر از احساسی بود و ویژگی قابل توجهت این است که این شعر زبان آشنایی برای مخاطب دارد

موفق باشی


message 3: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
خوب شد بالاخره یه چیزی نوشتم که برای مخاطب آشنا بود وگرنه ظاهرا بقیه نوشته هام اونقدر مغلق هست که به قول خودت فقط خودم می فهمم چی گفتم و بقیه سر در نمی آرن و از همون جهت هم بدرد بخور نیست.

ممنونم از نظرت.


طيبه تيموري | 659 comments Mehdi wrote: "خوب شد بالاخره یه چیزی نوشتم که برای مخاطب آشنا بود وگرنه ظاهرا بقیه نوشته هام اونقدر مغلق هست که به قول خودت فقط خودم می فهمم چی گفتم و بقیه سر در نمی آرن و از همون جهت هم بدرد بخور نیست.

ممنو..."


شاید باید می نوشتم آشناتر:)


back to top