داستان كوتاه discussion

85 views
داستان كوتاه > آقاي عزيز / حميد سلطان آبادي

Comments (showing 1-12 of 12) (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Farzan (new)

Farzan (PersianGuy1983) | 1377 comments سلام : چقدر سیاه بود پر از درد و انگار چیزی را در درون قلقلک می داد به راستی با ذهن آقای عزیز حرف می زد


message 2: by Zainab (new)

Zainab Alvandi چه آرام و چه زیبا. سادگی تلخ و قابل درک.
با درکی عمیق نوشته شده. البته این حدس من است. عالی بود


message 3: by kamiar29 (new)

kamiar29 | 14 comments عالي بود


message 4: by Pegah (new)

Pegah | 54 comments اين داستانت رو خيلي وقت پيش خونده بودم
ولي به دوباره خوندنش مي ارزيد
موفق باشي
:)


message 5: by [deleted user] (new)

خیلی خوب بود:)



message 6: by dahdash (new)

dahdash باحال بود


message 7: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments با مكيدن شوري هاي تخمه آفتابگردان موافقم


message 8: by Saleh (new)

Saleh Rezaei nasab (rezaeinasab) | 1921 comments گیرایی اولین جملات داستان من و وادار کرد که تا آخر بخونم.
به نظرم عالی بود

و حتی بهتر


message 9: by Zainab (last edited Mar 27, 2009 01:28AM) (new)

Zainab Alvandi Zainab wrote: "چه آرام و چه زیبا. سادگی تلخ و قابل درک.
با درکی عمیق نوشته شده. البته این حدس من است. عالی بود"


عجب جملات مزخرفی من نوشتم
دلم گرفت.
این حدس من است!!!ا




message 10: by Rose (new)

Rose | 449 comments سیاه و زیبا،فوق العاده بود


message 11: by سحر (new)

سحر | 381 comments تلخ و جزئی از واقیعت

"آدم چه ساده خو می گیرد ، آدم چه ساده به چیزهایی که نمی خواهد خو می گیرد
عمیق تر پک می زنم"


message 12: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1319 comments Mod
من اینو پیشتر خوانده بودم و به نظر من این بهترین ویا ماندگارترین داستانت بود

و دانه دانه دود میکارم




back to top

unread topics | mark unread