داستان كوتاه discussion

22 views
داستان كوتاه > داستانک

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Mostafa (last edited Nov 06, 2010 08:14AM) (new)

Mostafa Azizi (mostafazizi) | 25 comments طبق معمول
زنگ ساعت را گذاشت روی هفت صبح. قوطی قرص خواب را برداشت، در آن را باز کرد و تمام ۴۰ قرص‌اش را در دهان ريخت و ليوانی آب سرکشيد.
شب بعد وقتی در آپارتمان‌اش را می‌شکست‌اند هنوز صدای زنگ ساعت شنيده می‌شد. گيرم بسيار کم‌جان.

چهل و پنج کلمه

http://mazizy.wordpress.com


message 2: by پيمان (last edited Nov 11, 2010 03:50AM) (new)

پيمان (phajimohammadi) | 39 comments من هم با نظر محسن موافقم

موفق باشي


message 3: by Mostafa (new)

Mostafa Azizi (mostafazizi) | 25 comments از محسن عزیز و پیمان برای نظرشان تشکر می‌کنم.


back to top