داستان كوتاه discussion

63 views
نوشته هاي كوتاه > بادبادک/ پگاه.ق

Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Pegah (last edited Jul 17, 2008 12:46AM) (new)

Pegah | 54 comments وقتی لای پنجره را باز کرد، گوشه ای از آسمان خاک خورده ی پاییز خزید میان تاریکی اتاق.
نگاهی به باغ کهنه و قدیمی انداخت. درختهای باغ قدیمی مثل ستون های سر به فلک کشیده دور تا دور باغ پراکنده بودند و شاخه های خشک و تو در تویشان مثل دستهای رقصان رو به آسمان بلند شده بود.
صدای کلاغها از دور شنیده میشد. کلاغی را دید که روی شاخه ی یکی از درختها نشست. و بعد کلاغ دومی و سومی...
حالا هر کدام از شاخه های درختان باغ صاحب یک کلاغ شده بود.
نگاهش را میان شاخه ها و کلاغ ها چرخاند؛ لکه ی قرمزی را دید که میان سیاهی کلاغها روی یکی از شاخه ها پهن شده بود. وقتی بیشتر دقت کرد متوجه بادبادک قرمز قدیمی اش شد که هنوز بعد از این همه سال اسیر شاخه های درختان باغ بود.
لحظه ای خاطره ی آن روزها از ذهنش گذشت. چقدر هوس بادبادک بازی کرده بود.


message 2: by kamiar29 (new)

kamiar29 | 14 comments زيبا بود
وقت كردي
كار منم بخون
http://www.goodreads.com/topic/show_g...


message 3: by Behrooz (new)

Behrooz | 36 comments خیلی خوب بود.
و به مراتب پخته تر از کار قبلیت. چیزی که تو هر دو کارت به چشم میاد اینه که خیلی سینمایی تصویر میسازی.
به نظرم فوق العاده بود..



message 4: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments به نظر من يك نوشته توصيفي بود.
زيبا بود


message 5: by Persia (new)

Persia | 8 comments صرفا يك تصوير ساختي كه فقط مي تونه يه حس نوستالژيك رو به ذهن تداعي كنه


message 6: by Maryam (new)

Maryam M | 4 comments خسته نباشی پگاه خانم زیبا بود
استفاده حداقل و بهینه از کلمات و حروف جهت رسیدن به هدف


message 7: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments من با نظر محمد حسین مخالفم معمولا بادبادک در بیک شاخه های درختان گیر میکنه نه در ساحل دریا اگر بخواهیم یک کم واقعی فکر کنیم اما من داستان را دوست داشتم هر چند یک کم انگار با عجله ما را به پایان داستان هل می داد


message 8: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments خب حالا محمد حسین بیا به من انتقاد کن من از انتقاد سازنده خوشم میاد هرچی دوست داری به دلنوشته های من بگو من همین جا اعلام می کنم نوشته های من داستان کوتاه نیست فقط رژه رفتن حسمه


message 9: by Ava (new)

Ava | 100 comments man ba msgay 3 o 6 moafegham.albate gheteye ghashangi bud.


message 10: by Farshid (new)

Farshid (aghafarshid) | 40 comments من ميگم اين تعارفاتو بذاريم کنار(حتي جون مامانامون)، رک خوبه ديگه، بهتره سر فکر و ذوق همديگه شيره نماليم. مينويسيم اينجا واسه همين، که ببينيم نظر مخاطب چيه، وگرنش که همه خودمون خوشمون اومده از اثرمون که گذاشتيمش اينجا. من که اگه چيزي مينويسم اينجا مث فرزان خان واسه اينه که نقد بشه، تازه ميگن قاعده ي يه چيزي شدن تو هر چِيزي اينه که چکش کاري بشه آدم تو اون چيز، تو خارج ميگن همرينگ. ولي ادب چکش کاري ميگه بايد اجازه گرفت، تو خارج ميگن ترس پس،
به سهم خودم پتک بر و بچ خوش فکر و صميمي اينجام عشق است
در باره ي اثر پگاه من با نظر مريم موافقم با يه جابجايي مختصر: "خسته نباشی پگاه خانم زیبا بود، حداقل یه استفاده بهینه از کلمات و حروف جهت رسیدن به هدف بود"




back to top