انجمن شعر discussion

18 views
كارگاه شعر > روزگاری دیگر/امین حلمی

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 126 comments من اکنون سالهاست از خویش می پرسم سوالی را
ولی اکنون همین حالا
شما را نیز می پرسم
که تا لختی بیاندیشدید و من را در جواب این سوال یاری دهید شاید
آن مرد
آن مرد سراسر درد
آنکه هر چه, دارد از دنیا, همه رنج و پریشانی ست
و چشمانش برای لقمه نانی گشته بارانی
چرا لب را فرو بسته ست؟ و
انگار مال دنیا را نیازش نیست

تو گویی از برای آبرو؟عزت؟شرف؟
آیا تمام پاسخت این است؟

قبول دارم جوابت را
ولی من بارها او را , وقتی شرمش آید از زنش ,طفلش
که شبها خیره بر در انتظار لقمه نانی از قدم هایش می دارند تصور کرده ام

آیا آبرو,عزت ,غرور انقدر می ارزد؟

بیا آخر ببین
ما از برای زندگی
حتی نه در آن کاخ های مرمرین و پایه بر لذت
که حتی از برای لقمه نانی ساده و جامی شراب و جامه ای و ثروتی نه آنچنان هنگفت
فروختیم, عزت و مردانگی و آبرو را رایگان,
آیا نمی ارزد؟
قضاوت کن
کدام ما در این دنیا
ز لذت ها, بهره می برد آنطور که می خواهد
تو گویی که تمام زندگی این نیست؟
سخت در اشتباهی جان من
که من هم روزگاری چون تو می پنداشتم این زندگی را
لیک حالا روزگاری دیگر است
که زندگی
جز لذت و شادی و پول و قدرت و شهوت نمی باشد
قضاوت با شما باشد


message 2: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 378 comments اون ور عرض کردم خدمت تون. :دی


message 3: by Azhin (new)

Azhin | 1 comments آن مرد
آن مرد سراسر درد
آنکه هر چه, دارد از دنیا, همه رنج و پریشانی ست
و چشمانش برای لقمه نانی گشته بارانی
گمانم آن سکوتش از برای آبرو و عزت و فخر
نیست
و بی شک از برای ترس از دست دادن
سر نیست
یحتمل این خوب نمیداند که دردش ،
درد جهلي است ريشه در عمق بغایت ژرف فرهنگی

سکوتش خود بود برهان آن جهل گریبانگیر هر مردی
ولیکن خوب میداند که تنها نیست


back to top