داستان كوتاه discussion

34 views
داستان كوتاه > الو / محسن ص

Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments اگه من بودم آخرش می نوشتم: آها. ممد تویی ؟الاغ خواب بودم . بعدا زنگ بزن . خدافس


ولی این داستان باحالی بود
ممنون که هنوز کار می ذاری


message 2: by پيمان (new)

پيمان (phajimohammadi) | 39 comments موضوع داستانت رو دوست داشتم . اما به نظرم بايد روي ادبيات داستانت بيشتر كار كني . يعني يا همه جا رو محاوره اي
بنويس يا نه .
به اين جمله كه نوشتي دقت كن
این حس و حال اونقدر قوت داره که تو را به عمل وادار می کنه
وقتي مينويسي "اونقدر" ديگه نبايد بگي " تو را" اينجا هم بايد بگي " تو رو" كه جمله موقع خوندن بيشتر به دل بشينه
اين مورد به نظرم چند جاي ديگه هم تكرار شده

موفق و پيروز باشيد


message 3: by Baran54 (new)

Baran54 | 20 comments جالب بود.موفق باشید


message 4: by Elaheh (new)

Elaheh (elahehab) Alireza wrote: "اگه من بودم آخرش می نوشتم: آها. ممد تویی ؟الاغ خواب بودم . بعدا زنگ بزن . خدافس


ولی این داستان باحالی بود
ممنون که هنوز کار می ذاری"


لایک، این ایده ی پایان رو


message 5: by Elaheh (new)

Elaheh (elahehab) راستي اون حسه که اول داستان گفته بودي خیلی جالبه :)


message 6: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments من از کارای شما همیشه تعریف کردم
اگرچه یه خرده بی تعارف همیشه نقد کردم ولی شما رو از بهترین ها در این گروه می دونم
در ضمن اگر خوب نبود نوشته ها که نقد نمی کردیم


message 7: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 681 comments ببین ساعت ِ 2:32 بامداد چه زحمتی کشیدم اومدم نوشته ات رو خوندم! :دی

خوش حال ام که ارزش اش رو داشت

;)


message 8: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 681 comments من که هنوز نفهمیدم کجای نوشته ی من جنبه ی انتقادی داشت!


اگه می گم زحمت کشیدم چون اون ساعت خیلی خواب ام می آمد. :دی


message 9: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 681 comments آره! تابلو بود ناراحت شدم؟ قهر قهر تا روز ِ قیامت! :دی


back to top