داستان كوتاه discussion

40 views
داستان كوتاه > کی سیب می خوره/ میلاد صادقی

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Nasim (new)

Nasim | 13 comments این نوشته تون جالب بود.
اما من پیشنهاد می کنم از کلمات جالبتری استفاده کنید.علت اینکه من کتابای جلال آل احمد و شعرهای ایرج میرزا رو نمی خونم اینه که از طرز نوشتنشون خوشم نمیاد.البته منظورم این نیست که شما هم اینچنینی می نویسید،نه!اما به نظر من اگر کلمات دیگه ای رو جایگذین کنید بهتره.حداقل افرادی هستند که مثل من از خوندن و شنیدن کلمات زشت لذت نمی برن!!!شما می تونید برای بیان منظورتون از واژه های مناسبتری استفاده کنید تا مخاطبهاتون عام تر بشن.
در کل خوب بود!البته من فقط دیدگاه خودم رو مطرح می کنم.
میشد یه چیزایی ازش درک کرد،آشنایی با یه سری افکار.
خوب مسلما اینجور مردها و زنها و بچه ها رو همه دیدن،اما اینکه بتونیم شخصیت های متضاد یا متشابه رو با یه هارمونی اخلاقی خاص در کنار هم به ذهن خواننده منتقل کنیم هنری هست که شما ازش بهره مندید.و هر نویسنده ای می تونه این هنر رو بدست بیاره.مشروط به اینکه مثلا وقتی توی خیابون راه میره،فقط عمل راه رفتن رو انجام نده!منظورم اینه که به اطراف و اتفاقات ریزو درشتی که می افته توجه کنه.مثل متنی که آقای سلطان آبادی در مورد اون بچه که خانومی رو همسر خدا تلقی کرده بود،تو همون ماجرا و توی اون فاصله زمانی شاید هزار نفر از اون خیابون رد شدن،اما فقط یک نفر به این موضوع توجه کرده و اون رو نوشته.یکی از قشنگترین ها بود که نوشته شده بود.
زیبایی یک داستان یا نوشته به این نیست که یک موضوع بزرگ رو فقط به رشته تحریر دربیاره،داستانی زیباست که کوچکترین و پیش پا افتاده ترین مسائلی که هر روز برای خیلی ها اتفاق می افته و از دید خیلی ها یه موضوع مرده هست رو به زیبایی به تصویر بکشه.در این صورت چون موضوع نوشته شده بارها برای همه اتفاق افتاده،پس ملموس خواهد بود و خواننده می تون خودش رو جای شخصیت داستان بگذاره.پس ازش لذت می بره،مخصوصا اگر نقش اصلی داستان،یه شخصیت مثبت داشته باشه،به ارتقاع افکار و شخصیت خواننده هم کمک می کنه.در این صورت میشه به جرات گفت چنین نوشته ای موفق بوده.
و از نظر من هنر نویسنگی اینه،چه در داستانهای کوتاه چه در رمان های چندصد صفحه ای...

ممنونم از نوشته هاتون دوست خوب.


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi (chogoor) | 21 comments به كمانم به كارور و سبكش علاقمند بودي (اكر اشتباه مي كنم بگو) سبكي كه به قول منتقدين حداقل گرا و به گفته خود كارور دقت گرا بود. ذكر جزئيات بيش از حد به نظرم به كارت لطمه زده ( يك نمونه ميگم : پسرك فندك را كنار جعبه دستمال انداخت ) يا اين رنگ ها كه نفهميدم چرا به همه اشاره كردي ( تي شرت قرمز مانتو سياه چتر سياه موهاي حنايي ) اينها بيشتر ذهن من رو معطوف علتشون كردن . به نظرم استفاده بيشتر از ديالوگ با ضرب آهنگي تندتر به فضاسازي كارت كمك مي كرد.

باقي بقايت.


back to top