داستان كوتاه discussion

96 views
نوشته هاي كوتاه > دیدی بودی؟!

Comments Showing 1-24 of 24 (24 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by میلاد (last edited Jul 12, 2011 10:30AM) (new)

میلاد صادقی | 28 comments اون وقت ها که بهت می گفتم نمی خوام برم سر کار چون می ترسم با باغبونمون بریزی رو هم اخم می کردی و می گفتی: "یعنی من این قدر بی کلاسم؟"
دیدی بودی؟!


پ.ن: دوستان عزیز با پوزش برای خالی گذاشتن نامش بعد از بک اسلش، این متن روایتی شفاهی و تا حد یاری حافظه نزدیک و داستانی است از اثری از داستان نویس جوانی گیلانی به نام کادوس امیدیان.
از آنجا که امکان اضافه کردن بک اسلش در عنوان اثر وجود نداشت آن را در پی نوشت اضافه می کنم.
اصل متن را در صورت دسترسی در اختیارتان می گذارم.
همچنان معتقدم به رغم اشتباهی که ادمین محترم در تقسیم بندی حجمی متون برای مشخص شدن داستان یا غیر داستان بودن آثار دارند این متن یک داستان است.
میلاد صادقی


message 2: by Nasim (last edited Jul 14, 2008 09:26PM) (new)

Nasim | 13 comments !!!
خوب این داستان کوتاه بود؟حتی شبیه لطیفه هم نیست!
من چیزی از قصد شما برای نوشتن این چند خط دستگیرم نشد!
هدفتون چی بود؟!؟!؟!


message 3: by میلاد (last edited Jul 12, 2011 07:08AM) (new)

میلاد صادقی | 28 comments دوست من ممنونم که خواندی اش. قصد من برای معرفی و نوشتن این چند خط مشخص است و اگر حال گفتگوی نئوریک داشته باشید خوشحال می شوم مشخصات داستانی را که این چند خط ندارد و باید داشته باشد و چرا باید داشته باشد، مشخصات لطیفه ای را که حتا این چند خط ندارد و چه مشخصاتی باید داشته باشد و چرا باید داشته باشد به من بگویید. سوال آخر من از شما این است: پس چی است؟!؟!؟!؟!


message 4: by Nasim (new)

Nasim | 13 comments فکر می کنم این رو شما باید مشخص می کردید!
من به عنوان کسی که این چند خط رو می خونم،باید چیزی رو خونده باشم که بتونه یک مطلب یا موضوع رو به من منتقل کنه.اما من تو این نوشته تون چیزی ندیدم که بخواد حرفی برای گفتن داشته باشه!
مثل یه فکر که از سر آدم میگذره!!!
جسارت بنده رو ببخشید،اما من قصدم از گفتن این حرف ها اینه که ب÷رسم تا یاد بگیرم!OK?

خوب اگر ممکنه توضیح بدید که طرح داستان(!) چی بوده،نتیجه ای که گرفتید،و کلا به قول خودتون اینی که نوشتید چی هست؟!؟!؟!


message 5: by میلاد (last edited Jul 12, 2011 07:17AM) (new)

میلاد صادقی | 28 comments ببین دوست من، من شما را ارجاع می دهم به کتاب داستان های 55 کلمه ای، ترجمه اسد امرایی. کتاب داستان ناگهان، ترجمه اسد امرایی.
شاید بیشتر با این داستان ها اخت شوید.
من باید این چیزها را ضمیمه ی اثر کنم تحویل شما بدهم یا شما باید با سند و دلیل، ضعقف و قدرت اثر را بیان کنید؟
من هرچه بگویم ممکن است تعبیر به دفاع از این چند خط باشد. نه این ها را مورد توجه قرار می دهم و نه از آن ها دفاعی دارم.
اما دوست من، فکر کنیم شما می آیید می نشینید جلوی من می گویید این اثر استان نیست. خوب. چرا؟! اینجاست که من نباید به شما ثابت کنم داستان هست. این شمایید که باید با دلیل و مثال ایده ی خود را مطرح کنید. تو این مملکت به جرات بیان می کنم نقد آکادمیک و صحیحی وجود ندارد. مشکل این داستان نیست. مهم این است که به بهانه ی این چند خط، من و تو با هم گفتگو کنیم و نظراتمان را رد و بدل کنیم. یک داستان جدید از خودم می گذارم. امیدوارم بخوانی و نظرت را بگویی. اگر راستی می خواهی ادامه بدهی به این گفتگو، یک نقطه ی آغاز تعیین کن. یک نقد مکتوب. همین طور ننشین بگو این داستان هست این نیست.


message 6: by Nasim (new)

Nasim | 13 comments ممنون از معرفی کتاب ها.در اسرع وقت مطالعه می کنمشون.

خوب من انتظار ندارم که شما زیر نوشته تون شروع کنید به شرح و بسط چگونگی طرح داستان،یا این که اصلا داستان هست یا نه!!!
من ازتون خواستم که جواب سوال هام رو بدید.
خوب در مورد اینکه این نوشته چی هست؟ من جدا جوابی براش پیدا نکردم!
عناصر اصلی داستان رو توش نتونستم پیدا کنم.و در این مورد مسلما اشکال از منه!به همین خاطر پرسیدم تا اشکالم تو پیدا کردن عناصر داستان رفع بشه.

متشکرم.


message 7: by Pejman (new)

Pejman | 19 comments میلاد عزیز سلام
شما انسان با شهامتی هستید، به دو دلیل: نخست این که اسم این نوشته را داستان می گدارید و دیکر اینکه با جرات ادعا می کنید که در ایران نقد آکادمیک وجود ندارد. آنچه که شما داستان نام نهاده اید تنها و تنها پاره گفتاری بیش نیست. ساختار یک جمله را دارد اما داستان نیست. داستان مکان دارد داستان شما می تواند در هر جایی اتفاق بیفتد. شما می گویید داستان است! خوب داداییست ها هم می گفتند مزخرفاتشان هنر است. اما نبود. داستان دارای فرم و محتواست. داستان شما واجد چه فرمی است ؟ لطفا به جای معرفی کتاب - مثل کاری که با این خانم کرده اید - پاسخ بنده را از تراوشات ذهنی خودتان بدهید. به نظرم همین بس که ما از شما بپرسیم چرا این نوشته داستان است؟
و شایسته است که به این پرسش پاسخ دهید.



message 8: by میلاد (last edited Jul 12, 2011 07:12AM) (new)

میلاد صادقی | 28 comments پیمان عزیزم در ابتدا خدمت شما عرض می کنم کاری که دادائیست ها کردند مزخرف نبوده و اگر بوده لطفن بگویید کجا می توانم بخوانم این حرف شما را یا دست کم چیزی که آن را تصدیق کند!!! دلیل اینکه حضرت عالی به اثر داداها و بسیاری به آثاری که نمی پسندند می گویند مزخرف تنها نگاهی است دگماتیسمی. همان طور که کارور وقتی داستان هاش را برای ناشران ارسال می کرد به وضوح می گفتند این ها داستان نیست. دوم اینکه اگر در ایران نقد آکادمیک وجود دارد بگویید کدام دانشگاه یا آموزشگاه تدریسش می کند بلکه ما هم برویم یاد بگیریم. اگر نیست یا بنده در تفهیم منظورم کم کاری کرده ام یا شما برداشت درستی از واژه ی آکادمیک ندارید. نکته ی دیگر اینکه شما هم انسان بسیار شجاعی هستید، چرا که یکی از مکتب های هنری و ادبی بزرگ را در یک جمله از هنر بودن خارج می کنید. شاید همه اشتباه می کنند و یادم باشد یک نامه به رضا سیدحسینی بی نوا بفرستم بگویم تا گندش بالا نیامده اسم داداها را حذف کن! چهارم اینکه من خدمت آن خانم هم عرض کردم مشکل داستان بودن یا نبودن این چند خط نیست. اما خوب مجبورم جواب سوالتان را بدهم (از تراوشات ذهنی ام!). شما فرموده اید داستان مکان دارد. فرض می کنم منظور شما دقیقن مکان به معنب محل و جا بوده و شما مکان را با فضا اشتباه نگرفته اید! دوست من مثالی می زنم: متن هایی برای هیچ ساموئل بکت را خوانده اید؟ می شود مکان این اثر را بگویید من بدانم کجاست؟ یا انبوه آثاری که کوتاه اند. مثلن: در مدرسه او نزدیک ترین دوستی بود که می شد اسم دوست دختر رویش بگذاری. وقتی درسشان تمام شد پسر گفت: "با من در تماس باش". دخترک گفت: "خیلی خوب تو هم." اولین باری که همدیگر را دیدند 5 سال بعد بود.
"خوب شد دیدمت."
"خیلی خوب تو هم".
"با من در تماس باش".
"خیلی خوب تو هم".
در این مثال که نوشته ی دیوید هوفمان است می شود بگویید مکان کجاست؟ هیچ جای دیگری نمی شود اتفاق بیفتد؟!!!طبق ادعای شما تمام داستان هایی که مکان و خیابان و مدرسه و مغازه ها را دقیقن مشخص نمی کنند و می توانند هرجای دیگری اتفاق بیافتند داستان نیستند و باید یک فکری به حال آن ها بکنیم.تازه این داستان که یک مدرسه دارد. داستان هایی که فقط دیالوگ اند و حتا در دیالوگ هایشان هیچ اشاره ای به حتا خیابان یا مدرسه بودن یا خانه بودن افراد نمی شود که حتمن خط خطی اند. مثلن داستان گراپل میر نوشته ی شرلی پاول که در حمام هم ممکن است اتفاق بیافتد!
پس نظریه ی اول شما که به صورت مطلق در مورد داستان بودن و یا نبودن یک اثر اعلام کردید رد می شود. کما اینکه من بارها گفته ام هر داستان خود تعیین می کند که چگونه نقد شود و چگونه نوشته.
و راستش به شما هم توصیه می کنم ذهنتان را درگیر پیش فرض های مطلق نکنید و آن گونه که مثلن با داستان خطی برخورد می کنید به سراغ داستان غیر خطی نروید و...
فرمودید داستان دارای فرم و محتواست. بله. شعر هم دارای فرم و محتواست. نقاشی هم دارای فرم و محتواست. دوست من این فقط داستان نیست که دارای این دو است. حتا یک نامه هم این دو را دارد. شما چطور به این توجه نکرده اید که فرم و محتوا مثل دیالوگ و شخصیت نیست که باشد یا نباشد؟! این نقد من هم فرم و محتوا دارد. آن دو خط هم هم فرم دارد و هم محتوا. از شما خواهش می کنم ناراحت نشوید اما نوشته ی شما دلیلی بارز بر ادعای من است که بیشتر نقدهای این مملکت نه تنها آکادمیک نیست بلکه بر هیچ اصل مشخصی هم استوار نیست. نقد ما شده دادن چند نظر شخصی که به قول شما از تراوشات ذهنی ناقد!!! و دادن چند پیشنهاد به همان قوت!
پس خواهش می کنم بیشتر دقت کنید و جای دیگری در این مورد این گونه نگویید. اگر هرچیزی که فرم و محتوا دارد داستان باشد...
در اینکه داستان دارای چه فرمی ست خدمتتان عرض کنم دارای فرم خطی است. هرچند فرم های دیگری هم هستند مثل سه قطره خون هدایت که فرم دایره ای دارد. اصلن یک چیزی بپرسم... فرم چیست و محتوا پیست؟ ساختار چیست؟ آیا منظور شما از فرم، فرم روایتی و چگونگی روایت است؟ یا چگونگی شکل گیری اجزا و محتوا یا همان شکل بیرونی داستان؟ اگر جز این هست بگویید تا جواب بدهم.
تمام این ها را خواندید؟! هیچ کدام از این ها ثابت نمی کند که این داستان خوب است یا بد و من هیچ اصراری هم روی داستان بودن یا نبودن آن ندارم. همان گونه که قبلن گفته ام. صرفن خواستم نکاتی گفته باشم. در داستان بودن این چند خط هم همین بس که دارای روایت و انفاق داستانی است. شخصیت هم داد. 3 نفر: باغبان، راوی و زن.
دیالوگ هم دارد. بگویم کدام دیالوگ؟


message 9: by kamiar29 (new)

kamiar29 | 14 comments من بسيار پسنديدم
خيلي ميني مال بود
مثل هايكو بود.


message 10: by Pejman (new)

Pejman | 19 comments داستانی از گلستان را برایتان نقل می کنم تا به خط های بعدی نوشته ی سرشار از عصبانیتت برسم. شیخ عجل سعدی می گوید: حکایت آن روباه مناسب حال توست که دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان، کسی گفتش که چه آفت است که موجب مخافت است. گفتا شنیده ام که شتر را به سخره می گیرند. گفت ای سفیه، شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت. این حکایت را هم من مناسب شما دانستم. شما را چه به داداییسم و کارور و بکت. به نارسیسیسم هم که مبتلا هستید علاوه بر توهم نویسندگی
این را به این خاطر گفتم که بدانید نیش زبان زدن و گستاخانه حرف زدن را همه آموخته اند. اما جای این قبیل گوش مالی ها در عرصه ی مباحثه ای از این دست نیست. باقی مطلب و نظراتم را با احترام خدمتتان ارائه می کنم.
داداییسم هنر نیست این را من نمی گویم، آرتور سی دانتو در کتاب "پس از پایان هنر" می گوید - کتاب به فارسی برگردان نشده-، والتر بنیامین در مقاله ی مهم خود اثر هنری در اثر بازتولید مکانیکی می گوید و حتی شکلی از رابطه ی علت و معلولی میان این شکل ناهنری و سیاست های فاشیستی را خاطرنشان می کند. تئودور آدورنو در مقاله ی درباره ی صنعت فرهنک سازی می گوید، این را فردریک جیمسون متفکر مارکسیست امریکایی که منتقد پست مدرنیسم است و از شناخته شده ترین منتقدان ادبی دنیاست می گوید. جیمسون در دو اثر دشوار و پیچیده ی خود با نام های ناخودآگاه سیاسی و دیگری مارکسیسم و فرم - که این کتاب ها هم به فارسی برگردان نشده – بارها به این نکته اذعان می کند که داداییسم و بیشتر شکل ها و قالب های هنری در عصر پست- مدرن فاصله ی زیادی به هنر دارند. در اثر نخست با دید مارکسیستی عمیق خود فرم و محتوا را واکاوی می کند. این فرم اثر هنر ی ست که در ذهن مخاطب ایجاد مقاومت می کند، در حالی که رویکردهای هنری مانند همان دادایسم و یا موسیقی پاپ هیچ مقاومتی را در ذهن مخاطب ایجاد نمی کند. اجازه بدهید مثالی از موسیقی شوئنبرگ برایتان بیاورم. شوئنبرگ با ابداع یک گام موسیقیایی جدید، سیستمی با دوازده تن، از موسیقی مرسوم که با گام های متعارف مینور و ماژور تصنیف می شود گسست. شوئنبرگ با این کار شنوندگان را وادار می کند که به این واقعیت توجه کنند که در حال گوش کردن هستند. داستان واره ی شما یا پاره گفتار شما مقاومتی را در ذهن من به عنوان مخاطب ایجاد نمی کند بلکه من در تسلیم و بازشناسی امر آشنا هستم. محتوای اثر اما همان "امر واقعی" لکانی ست، امری غایی که اگر چه واقعا نمی توانیم آن را بلا واسطه فراچنگ آوریم اما در محتوا حضور دارد. داستان به عقیده ی من می بایست کارکرد میانجی گری داشته باشد، میان اثر هنری و زمینه ی اجتماعی آن، یا حتی میان پویایی های درونی اثر و وضع سیاسی و اقتصادی آن. هر اثر هنری مانند روان از خودآگاه (فرم) و ناخودآگاه (محتوا) تشکیل شده است. از طریق نشانه های گفتار یا همان دال و مدلول سوسوری می توان به خوانش ناخودآگاه نائل آمد. پس مکان اثر جایی ست میان هستی انسان به عنوان امر انتولوژیک و ارتباط انسان هستنده با زیست- جهان. این داستان واره می تواند برشی از یک اثر باشد. همان گونه که ما در سینما این بحث را از طریق نو واژه های برگسونی- دلوزی دنبال می کنیم. نو واژه هایی چون حرکت- تصویر یا زمان- تصویر. برش شما حاکی از نگرشی اتمیستی به اثر است. در حالی که ما در یک کل – در – نوسان زیست می کنیم. شما نام این اثر را داستان می گذارید اما من نمی گذارم. چون آموخته ام که امروزه در حوزه ی مباحثات ذهنی نباید از مصدر "بودن" استفاده کرد بلکه تنها حرف عطف "و" می تواند راه گشا باشد. این که دست به کار نوشتن شدم صرفا دلیلی بود بر نقدی از جریان رایج در عرصه های هنری. ساده کردن هر مفهوم برای مهیا سازی یک خورش فکری برای انسان هایی که نیچه سال ها پیش تنبلی شان را پیش بینی کرده بود.
امید وارم که اگر در فکر نوشتن پاسخ هستید کمی با آرامش و متانت کلام این کار را انجام دهید تا ماحصل بحثمان به جای نیش و کنایه چالشی به واقع ادبی باشد.
شاد باشید و دیر زی.



message 11: by میلاد (last edited Jul 12, 2011 09:18AM) (new)

میلاد صادقی | 28 comments من در جواب دادائیست ها و هنرشان که شما فرمودید مزخرف است جواب دادم که کارور را هم آدم هایی مثل شما داستان نویس نمی دانستند. دوست من، همین که این نوع نوشتن شما را سبک بکند و تخلیه شوید کافی ست. حکایت شما جالب بود و توهین آمیز. آن هم البته در شرایطی که از اولین جمله هایی که تا بحال نوشته اید جز فحاشی کاری نکرده اید. دوست من، متاسفانه شما در نظر نمی گیرید که ادبیات رئال سوسیالیستی و مارکسیستی تنها شکل ممکن هنر نیست. این را از آنجا می گویم که مثال های شما یکی از مکتب فرانکفورت بود که ریشه های مارکسیستی دارد و دیگری منتقدی پشت مدرن و نئومارکسیست (پسا مارکسیست). البته گفته های خودتان هم در مورد تعریف داستان و وظیفه ی آن بر این امر تاکید کرد. هنر هیچ بایدی ندارد. هنر مطلق گرا نیست. همین عدم مطلق گرایی ست که باعث پوشش دادن طیف عظیمی از آثار تحت پوشش خود و نو آوری و تحول هرروزه و خلاقیت شده. به اعتقاد من داستان نه والاست و نه میانجی میان اقتصاد جامعه و ذهنیت والای هنر.


آرتور. سی. دانتو معتقد به دو امر برای هنر شمردن یک اثر است. اول جریان رایج آثار در حال تولید و تولید شده پیش از آن. دوم جایگاه خود شخص نویسنده.
دوست عزیز، دانتو در مصاحبه اش با روزنامه ی ناسیون در مورد داچمن که از شاخص ترین هنرمندان داداست گفته:
داچمن، به عنوان یکی از اعضای جنبش دادا، هنرمندی ست که یک قهرمان فرهنگی شناخته شده است.در آغاز او یک ضد هنر معرفی شد که فعالیت هایش عواقب قانونی نیز داشت. در این جریان هنرمند و توانایی های دست و چشم او نادیده انگاشته می شدند. ایده آل های آن به گونه ای ضد هنر عمل می کردند. اما به مرور با ممارست این فرد و افراد نظیر او دادا به عنوان یک جنبش هنری که ارزش های زیبایی شناختی جدیدی برای مخاطبین تعریف می کرد پذیرفته شد.
آقای محترم. دیگر اشتباه از این واضح تر و بدتر از آن عنوان کردن با اطمینان این اشتباه نمی شود.

آدرنو و دشمنی اش با هنر (از هر نوع آن) به دلیل این اعتقاد که استاندارد سازی و عقلانی شدن صور فرهنگی سبب ایجاد نوعی کنترل بر افراد می شود که این کنترل باعث تباه شدن اندیشه ی انسانی خواهد شد معروف است. شما چطور از آدرنو در جهت بحث استانداردگرا و مطلق اندیش خود برای اثبات ارزش والای هنر استفاده می کنید؟ رفرنس بدهید لطفن. منتظرم. شاید ندانم.
جیمسون به نظریه ی کلیت و آگاهی معتقد است و این آثار هنری را از این دیدگاه مورد نقد قرار می دهد. او این آثار را از هنر بودن حذف نمی کند بلکه آن ها را با توجه به دیدگاه نئومارکسیستی خود از هدف والای هنر که خود به آن معتقد است دور می داند. نمی گوید این ها مزخرفند.
گفته اید:
این فرم اثر هنر ی ست که در ذهن مخاطب ایجاد مقاومت می کند، در حالی که رویکردهای هنری مانند همان دادایسم و یا موسیقی پاپ هیچ مقاومتی را در ذهن مخاطب ایجاد نمی کند. اجازه بدهید مثالی از موسیقی شوئنبرگ برایتان بیاورم. شوئنبرگ با ابداع یک گام موسیقیایی جدید، سیستمی با دوازده تن، از موسیقی مرسوم که با گام های متعارف مینور و ماژور تصنیف می شود گسست. شوئنبرگ با این کار شنوندگان را وادار می کند که به این واقعیت توجه کنند که در حال گوش کردن هستند.
کاملن با صحبت شما موافقم. اما دوست من، این به گفتار اول شما در باره ی این که فرم این اثر چیست مرتبط نیست و خوشحالم که خودتان هم متوجه شده اید اثر هنری بالاخره یک فرمی دارد و نوع و شکل این فرم است که متغیر است. نادیده نگیریم که آثار پست مدرن و دادئیست ها از نظر فرم بسیار ایجاد مقاومت می کنند و خلاقه اند. مشکل شما با این آثار که ربطی به این داستان ندارد و شما را به خدا همه چیز را به هم ربط ندهید، محتوای آن هاست. درست است؟


message 12: by میلاد (last edited Jul 20, 2008 03:36AM) (new)

میلاد صادقی | 28 comments مثال شما از موسیقی شوئنبرگ هم جذاب بود اما ربطی به کارکرد مورد بحث شما از هنر نداشت. چرا که اگر این کار باعث می شود انسان به شنیدن توجه کند، اثر داداها هم باعث می شود انسان به خواندن. شاید بهتر باشد اینقدر با ادبیات پست مدرن و .... بد نباشید. دست کم مطلق انگاری را کنار بگذارید

خودتان هم می دانید که منظور شما از مکان داستان هستی شناسانه نبود. دلیلش را هم هر کسی ببیند می فهمد. شما گفتید داستان باید دارای مکان باشد. داستان شما در هر جایی می تواند اتفاق بیافتد. دیگر چرا قضیه را ربط می دهید به جاهای عجیب و غریب؟ شما جایگاه اثر را با مکان اثر مخلوط کرده اید و نمی توانید با این ترفند از زیر حرف هایتان شانه خالی کنید. دور زدن همدیگر بر دانسته هامان نمی افزاید و تنها توجیه اشتباه، یک اشتباه را دو اشتباه می کند.


خودتان یک دور نوشته تان را بخوانید. من شما را گوشمالی ندادم. من نقد شما را نقد کردم. شما بدتر جواب دادید. چی بگویم حالا به شما؟! در نقد هنری یک اثر هیچ گاه مطلق انگاری راه به جایی نمی برد و هرمنوتیک از همین گاه واره شیر می نوشد.
مطلب دوم شما با نقد اولتان هم سویی نداشت و در یک راستا نبود. نه تنها گفته های اول شما پر ایراد بود بلکه گفته های دوم نیز بر برداشت های شما و... تاکید کرد .
در پایان به شما اطمینان می دهم به هیچ عنوان دیگر به صحبت های شما پاسخی نخواهم داد. مگر رفرنس بخواهید که در کمال میل این کار را می کنم.
راست می گویی راضا شکراللهی عزیز... در این مملکت با هوچیگری ادبی و لفاظی و ردیف کردن کلمات صدمه ای به ادب و هنر زده شده که مغول ها نزدند. و متاسفانه ضربه را این نوشته های متکی بر کلمه به جای معنا، به آن دسته آدم هایی می زنند که جویای خواندن و یادگرفتن اند.


message 13: by Pejman (last edited Jul 20, 2008 06:28AM) (new)

Pejman | 19 comments اگر نگاهی به نوشته ی من بیاندازید عرض کرده ام که هر مطلب را از کجا برایتان نقل می کنم. اما رفرنس هم به روی چشم. دوست عزیز بگردید و برای هوچیگری واژه ی بهتری بیابید. شاید مودب تر باشد.
اینکه داستان هایتان چاپ سده هم بسیار عالی ست. اما این را من دلیل داستان نویس بودن شما نمی دانم. جایزه گرفته اید؟ خیلی خوب. شما در ایران مطلب نوشته اید من در ایران مطلب نمی نویسم. شما داد نزد شکر اللهی می برید من همان مطالبی را که به نظر شما مهم نبود را در کلاس اسلاوی ژیژک آموخته ام. از این بحث ها بگذرید. گفتم می خواهیم به نقد بنشینیم نه اینکه دندان به هم نشان دهیم. جواب نمی دهید؟ ندهید به کجای دنیا بر می خورد. نقد در ایران ابتر و غیر آکادمیک است چون بیشتر نویسندگانمان هم غیر آکادمیک می نویسند. شما نمونه اش.
شما کمک می کنید من خالی بشوم من هم کمک می کنم که شما.
تا نوشته ی بعد...
پژمان


message 14: by Farhad (new)

Farhad | 2 comments كار دوست ما ميلاد خان خواندني بود
به هر حال داستان و از اون مهم تر فلسفه داستان چيزي نيست كه در قرن بيست و يكم مختص بشه به بينوايان يا هملت
يك ساختارشكني لازمه يك چيزي كه شتاب اين قرنه بي سرو سامون رو نشون بده
ميلاد خيلي ضربتي كار رو شروع كرد و تموم كرد
اين بيشتر شبيه يك شوك ميمونه
ديگه نميگه مثلا قبلا باغبون آمار داده بود يا تو لوندي كردي و من يه چيزهايي فهميده بودم
حتا كيفيت و اينكه چه كارها كه كردن مطرح نميشه
مطرح كردن هركدوم از اين ها اون هيجان اروتيك ماجرا رو ميگيره
ميشه اخبار
داستان امروز بيشتر از اين كه حالت اطلاع رساني داشته باشه به يك ديگ ميمونه تا خواننده رو توش بسوزونه
آتشه يا بگيريم يك قوطي با بسته بندي سياه
كي ميدونه توش چيه؟
خب حدس بزنين
يك چنين چيزي


message 15: by Pejman (new)

Pejman | 19 comments سلام
سبب تاخیرم در پاسخ به نوشته تان مشغله های ناشی از نوشتن رساله ام بود، کما اینکه احساس کردم که می بایست گشتی هم در کتاب هایم بزنم تا دانسته هایم را به روز رسانی کنم. اگر چه از اقبال بد کتاب زیادی در دست و بالم نیست. به هر تقدیر. اجازه بدهید که صرفا به داستان بپردازیم و از بحث پیرامون نظریه ی مارکسیسم بگذریم چون علیرغم دانش خوبی که در حوزه ی داستان دارید اما در مورد مارکسیسم مجال زیادی برای دانش اندوزی نداشته اید. گله ای هم نیست چون ضرورتی وجود ندارد.
ژیل دلوز در مورد هنر عقیده دارد که هنر اخذ و بیان عینی احساسات خاص در یک رسانه است (دلوز و امر سیاسی- پال پیتون ص 57) با این نگرش می توان خط نوشته ی شما را داستان نامید. آرتور سی دانتو هم در همان کتاب مذکور (پس از پایان هنر- ص 34) می نویسد که هنر را می توان به دوره های پیش از تاریخ، تاریخی و پسا تاریخی تقسیم کرد. دوره ی ابتدایی همان زمانی است که انسان ها نقوشی را بر دیوارهای غارها حک می کردند، همچنین دانتو عصر اسکولاستیک را نیز در زمره این دوره دسته بندی می کند. زیرا هنر پیش از اینکه کارکردی هنری داشته باشد کارکردی مذهبی داشت، نمونه اش نقاشی های کلیسا ها که عموم از دیدن آن محروم بودند. دوره ی دوم دورانی است که تا پایان عصر مدرن امتداد دارد و هنر برای هنر رواج می یابد. دوره ی سوم که همان دوره ی پست مدرن است که اتفاقا شما هم علاقه ی بسیاری به آن دارید. در این عصر هنر را می توان به هنر مبتذل و هنر آوانگارد تقسیم کرد ( منظور آن دسته هنرهایی که با ساختارهای هنجاری و تعریف شده ی هنر مغایرت دارند) اما داستان به اینجا ختم نمی شود، دانتو دوره ی دیگری را اضافه می کند، عصر هنر معاصر و می افزاید که جا دارد شانه به شانه ی کلمنت کرینبرگ در رسای پایان هنر گریه سر دهیم ( همان کتاب ص 135) به عقیده ی کرینبرگ قطار هنر پس از سال های دهه ی 1970 در ایستگاه پاپ آرت توقف کرده و هرگز حرکتی به پیش را شاهد نبودیم. هر چه بود همه تکرار و فضاحت بود( امیدوارم نگویید که توهین کرده ام نقل قول از کرینبرگ است) بنا بر آنچه که گفته شد نیاز بشر به یک رانه ی فرهنگی که او را از این انجماد بیدار کند بیش از پیش احساس می شود. شما و من ممکن است که در مورد استان بودن یا نبودن نوشته تان هرگز به تفاهم نرسیم اما آنچه که می توانم بگویم این است که انسان امروز نیازمند عالمی دیگر و آدمی دیگر برای اندیشه کردن است. نیاز به تلنگرهایی ست که بشر منجمد شده در زمهریر سرمایه داری و انسان فرو کاسته شده به ماشین رمزگذاری شده برای مصرف را بیدار کند. هنر شاید هنوز توان این کار را داشته باشد. در مورد نظر ا ین دوست عزیزمان هم که فرموده بودند داستان ها دیگر نمی توانند بینوایان باشند باید عرض کنم که با نظرتان موافقم داستان نویس می تواند هر چه که می خواهد بنویسد و به گفته ی فردریک جیمسون این وظیفه ی اندیشمند مارکسیست است که از هر داستان و متنی ناخودآگاه سیاسی آن را کشف کند. به نظر شما دیگر در این دنیا بی نوایی وجود ندارد که درون مایه ی داستانی دیگر در مورد بینوایان شود؟
میلاد عزیز نقطه ی پایانی بر بحثمان پیرامون نوشته ات می گذارم، داستان دیگرت را هم پیگیری می کنم امیدوارم که شاد و پیروز باشی و داستان هایت جایزه های بیشتری بگیرند و البته بلند تر شوند ;)
شاد باش و دیر زی


message 16: by Mona (new)

Mona | 28 comments حقیقتش ببخشید من همه ی مکالمه های نوشتاری شما با خانم نسیم و آقای پژمان رو خوندم، می دونم جایزه هم گرفته اید، منتقد هم نیستم اما واقعا این سوال از ذهن من بیرون نمی ره که:

این داستان بود یا لطیفه؟


message 17: by Farshid (new)

Farshid (aghafarshid) | 40 comments چه باحال بود آقايان، از گيس و گيس کشي ادبيش که بگذريم خيلي جانانه بود. بله خودم داستان در خور اين حرکتم را مي دانم، حکايت آن کارگر بي نوايي است که در ميان گفتگوي مهندساني چند، به ميان پريد و احوال بيل گمشده اش جست کرد. اما به جهت پاره اي از دوستان مي توانم تجربه ام را به اشتراک بگذارم که خوب است عبارت "داستان ميني مال" را در گوگل جست کنيد پنجره هاي جديدي به روي چشم و گوش و هوشتان گشوده خواهد شد.
براي من که يکي از علاقه مندان هنر ميني مال هستم حقيقتن اثر دلنشيني بود.
به خيال من بنده يکي از ويژگي هاي هنر ميني مال همين است که اين بالا اتفاق افتاد، يه بار ديگه از نگاه يه آدم رهگذر همه رو يه ديد بندازين ...

پانوشت
حميد خان اين هابيل ما چي شد؟


message 18: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
حمید جان این هابیل دوستمون رو پیدا کن بهش بده که داره عرض و آبروت رو می بره.
-------------------------------------
اما دوستان عزیز پژمان و میلاد بحث جانانه ای بود همراه با چاشنی کنایه و نیش که ظاهرا دارد به لازمه این جور بحث ها هم تبدیل می شود که این نشانه خوبی برای نقد نیست.
داستان بودن یا نبودن آن چندین کلمه از میلاد زیاد مهم نیست.
نوشته شامل فرم و محتوا بود و دارای شخصیت هم بود اینها را جزء لوازم داستان دانسته اند پس از همین روی می توان نتیجه گرفت که داستان هست یا نیست.
اما در رابطه با بحث میان شما دو عزیز.
وقتی شما از پایه و اساس و از لحاظ دیدگاه و مکتب با هم اختلاف فراوانی دارید و هرکدام با زدن بر طبل خویش خود را بر حق می دانید این دیگر جایی برای بحث باقی نمی گذارد.
میلاد با اشاره بر کتاب مکتبهای ادبی رضا سید حسینی و سایر رفرنس هایی که ارائه کرد اصرار دارد که دادائیسم هنر و مکتب هنری است و پژمان نیز با اصرار بر نظریات مکتب فرانکفورت اصرار دارد که دادائیسم نه تنها مکتب هنری نیست که اصلا هنر نیست و حتی مزخرف هم هست.
شما هر دو از دو دیدگاه متفاوت دارید به یک موضوع نگاه هایی کاملا در مقابل یکدیگر ارائه می دهید و هر دو نیز از ارجاعات متقنی استفاده می کنید پس دلیلی برای بحثتان وجود ندارد چون به جایی نخواهد رسید چه اینکه بزرگترانی دیگر با دیدگاههایی چون شما چنین متضاد بیش و پیش از شما در همین موضوع به جدل برخاستند و به نتیجه ای نیز نرسیدند پس وقت گذاردن برای قانع کردن دیگری برای بر حق بودن نظر هرکدامتن تلاشی بیهوده و ابتر است و اصولا در رابطه با بحث کردن شرط به نتیجه رسیدن این است که هر دو طرف بحث بپذیرند که چیزی به عنوان فصل الخطاب وجود داشته باشد که ظاهرا شما دو بزرگوار چیزی را به عنوان فصل الخطاب به صورت مشترک قبول ندارید.
-----------------------------------------
اما میلاد عزیز اینکه در ایران نقد بیشتر الهامات شخصی است و برداشتهای شخصی و گاهی نیز نقد اصلا نقد نیست قبول دارم اما اینکه نقد آکادمیک نداریم را اصلا نمی توانم بپذیرم.
درست به دلیل اشکالات سیستم آموزش عالی کرسی های نقد ادبی و یا هر نقدی در دانشگاه وجود ندارد اما با توجه به دروسی که ارائه می شود در همین دانشگاهها می توان نقد آکادمیک را انجام داد پس بهتر است تا به هنگام عصبیت همه چیز را یا سیاه یا سفید نبینیم.
------------------------------------------------
اولین چیز در نقد کردن رعایت انصاف است که اگر لحظه ای از جاده انصاف خارج شویم دیگر معلومات بسیار و داشته های ذهنی و مکتوبمان کمکی به نقد های تاثیر گذارمان نمی کند.

موفق و پیروز باشید.



message 19: by Ava (new)

Ava | 100 comments kutah tarin dastane donya:malake mord va pas az oo padeshah mord!dastane shoma ham mitune dastan bashe na niaz b makan dare na zaman.


message 20: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments والا من نمی دونم چی بگم اما منم مثل خانوم نسیم هیچی دستگیرم نشد در حد یک خط که اسمش نمیشه گذاشت داستان شاید بشه گفت : اگهی بازرگانی


message 21: by Mostafa (new)

Mostafa Azizi (mostafazizi) | 25 comments داستان کوتاه کوتاه می‌تواند دو کلمه‌یی هم باشد. بسیاری از لطیف‌ها داستانک یا داستان بسیار کوتاه هستند و این چیزی از ارزش داستانک نمی‌کاهد. کوتاه‌ترین داستانکی که من خوانده‌ام فقط دو کلمه بود. الان نام نویسنده یادم نیست. اما از داستان دو کلمه‌یی شروع می‌شد و بعد بایت به بایت افزایش پیدا می‌کرد. ۲،۴،۸،۱۶،۳۲
البته عنوان شمرده نمی‌شود. داستان این بود.
عنوان:
مردی که در جلد خرس رفته بود.
متن:
شلیک نکنید.

به همین دلیل نزد بسیاری از منتقدین ادبی کمیت معیاری برای آن که متنی داستان یا داستانک محسوب می‌شود یا نمی‌شود نیست. و البته تا همین چند دهه پیش داستان کوتاه هم ارج و قربی نداشت و تا کسی رمان نمی‌نوشت نویسنده محسوب نمی‌شد. اما این موضوع دارد از بین می‌رود و داستان کوتاه و داستان بسیار کوتاه آنقدر که بشود با اس‌ام‌اس ارسال‌اش کرد دیگر در دنیا امر جا افتاده‌یی است و مسابقات بین‌الملی و محلی وجود دارد که موضوع‌اش داستان‌های بسیار کوتاه، ۵۵ کلمه یا حتا کمتر است.
دوستان علاقه‌مند مقاله‌ی داستانک را در ویکی‌پدیای فارسی بخوانند. داستانک بسیار زیبای ۵۵ کلمه‌یی از کتاب آقای امرایی را به‌عنوان نمونه در این مقاله گذاشته‌ام.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D...



message 22: by Mostafa (new)

Mostafa Azizi (mostafazizi) | 25 comments جناب پژمان!
واقعا لازم است بحثی که می‌تواند آموزنده باشد را با توهین کردن به طرف مقابل به چالشی شخصی تبدیل کنید و اشتهایی برای خواندن‌اش نگذارید؟
می‌شود خیلی دوستان‌تر و مفیدتر گفت‌وگو کرد مگر آن که گفت‌وگو هدف نباشد و هیاهو و به رخ کشیدن معلومات و نشان دادن ضعف حریف و خلاصه اخلاقیات ناپسند خرده‌دانش‌وری هدف باشد که دور از منزلت شماست و نتیجه‌ی عکس حاصل می‌شود. من از نوشته‌های شما استفاده کردم و بسیاری از حرف‌های‌تان هم از نظر من درست است اما نحوی برخورد و روحیه تیکه‌پران و حریف از میدان به‌درکننده‌ی‌تان را نپسندیم و امیدوارم بتوانیم از «دانش» بی«نیش»تان بهرمنده شویم.


message 23: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments مصطفی جان ممنون که راهنمایی کردی حالا دستگیرم شد جریان این داستان چیه؟


message 24: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments با سلام و عرض ادب...
من هم متن شما رو خوندم و هم بحثی که ما بین دوستان بود.
از نظر من آثار هنری میتونن هر فرم و شکلی که بخوان داشته باشند ... کلا هنر برای این اسمش هنر شد که هنر مند آزاد و رها و بدور از هرگونه قوانین خاص و باید ها و نباید ها دست به آفرینش بزنه و افکار و احساس خودش رو خواه به صورت مکتوب و یا بصورت مصور و یا هر نوع دیگری بیان کنه.
در مورد اینکه نوشته شما داستان بود یا چیز دیگری نظر نمیدم همین بس که از یک اتفاق خبر میدااد.
در مورد رد کردن دادائیسم ها و اینکه دادا یک هنر مزخرف هست یا یک اثر ناب باید عرض کنم ... هنر دادائیسم محصول یک جنگ روانی بود که بعد از جنگ جهانی اول بر 3 پایه ی پرویتیسم(گرایش به موسیقی پر سر و صدا) ، همزمانی و رویداد (تصادف) شکل گرفت و در زمان خودشون یکی از بالا ترین مکاتب هنری شمرده میشدند چنانکه هیچ مکتب دیگری نمیتونست احساسات و نفی کننده های پس از جنگ جهانی اول رو به این خوبی بیان کنه و هر چیزی که این توانایی رو داشته باشه که یک بیان صریح و بی واسطه رو به انسان بده رو میتوان هنر گویا محسوب کرد.
هنر دادائیسم اگر نبود مسلما شیوه فتومونتاژ و فتوگرافیسم در عکاسی به این زودی ها ابداع نمیشد و این سبک پیش زمینه ای برای سبک های والا تر من جمله سوررآلیسم بود.
خاطر نشان میکنم که دادا حرکتی پوچ گرا،گرایشی ضد هنر و نیهیلیستی ، زاده ی جنگ جهانی اول و حاصل نفرت از آن بود.
به همین دلیل هست که طرد و تخریب دستاورد های بشر در راستای کارشون بود . در هنر دادا، اونها به این اصل تاکید داشتند که هرچه سازمان یافته و اصولی و رسمی باشد باهاش مخالفند...و بر این باور بودند که "دادا حتی با دادا هم مخالف" است

فکر میکنم دلیل بر مزخرف شمرده شدن دادائیسم ها از جانب بزرگوارانی چون پژمان عزیز هم همین باشه.

با اینکه شما با به اشتراک گذاشتن اطلاعاتتون قصد در قانع کردن همدیگه داشتید...ولی برای من باعث خوشحالی هست که تونستم از این معلومات استفاده کنم و با جناب مصطفی هم موافقم که خیلی دوستانه تر و مفید تر میتوان گفتگو کرد.



back to top