داستان كوتاه discussion

43 views
داستان كوتاه > آزار آزادی

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments نامه ی اول:
امروز که آشیانه را ترک می کنم، خوراکت آماده است. بچه ها تربیت شده اند و همه سر جایشان هستند. تنها هستم. همه جا ممکن است بروم. اگر دنبالم گشتی ، خودت را خسته نکن. به این سه جا مراجعه کن تا مرا بیابی. اول شاید به منزلم برگردم. یا شاید به خانه ی دیگری بروم دوم و سوم شاید هیچ وقت به خانه برنگردم. پس اگر سومی را انتخاب کردم هیچ وقت دنبالم نگرد که دوست ندارم بیهوده وقتت را بگیرم.
گیسوانم را از زمین جمع کردم. روپوش ها را تا کردم و شکایت نکردم. به فریاد ها توجه نکردم. این تنها کاری بود که نکردم. لذا مرا ببخش.
یک لطفی بکن. هرکاری را که من نکردم و انتظار داشتی که انجام دهم انجام بده.

نامه ی دوم:
عذر می خواهم . باید زودتر عرض می کردم که سومی را انتخاب کردم. نمی دانم چقدر برایت اهمیت داشت. برای من بی اهمیت بود که دیر به تو اطلاع دادم. پس عذرخواهی نمی کنم. اینجا چیزی نیست. همین را می خواهم که هیچ چیز نباشد. همیشه در زندگی به دنبال همین بودم که جایی پیدا کنم که هیچ چیز نباشد. به آرزویت رسیدی که می گفتی : امیدوارم روزی بی همه چیز شوی.
اینجا مرامی دارد که هیچ جا اینگونه نیست. به آواز خر احترام می گذارند. سیاست بی رنگ است و ملت همه سورتمه سوارند و همه به دنبال یار سومی می گردند.
از گاوداری های اینجا اگر خواسته باشی، باید بگویم که همه روزی 6 تن شیر خالص می دهند. به مرز نزدیکم. هنوز پشت کلبه ام صدای شیون یک عزیز می آید. به روزهای میان سالی نزدیک می شوم. هیچ کاری نکردم. نه برای تو و نه برای خودم. تنها چیزی که از زندگی یاد گرفته ام رفتن بود. از همسایه ها عذر مرا بخواه. گرد این روزنامه ی مدور چرخیدن کسل کننده بود. خودت خوب می دانی شازده.

نامه ی سوم:
از وداع آخری که داشتیم دیرزمانی نمی گذرد. من از حال رفته ام. پا به سن گذاشته ام که خبرم را روزنامه ها بنویسند: زنی را برق نمی گیرد.
من اینجا را دوست دارم که لطف حیات برایم دو چندان شده و با حضور تو بیشتر هم می شود. به زمان نگاه نکن. زمان در اتاقی که من هستم همیشه منفی روزگار است. گرچه ساعت 4 بامداد است. که بیدار شده ام ولی تو از ساعت من چیزی نخواهی فهمید.
اینجا لطفی دارد که من سروری کنم. یعنی هر که را بخواهم بگویم و هر که را بخواهم تربیت کنم. مردمی خوشنود و سورتمه سوار و گاوچران.
به استثناء کلامی که ناخودآگاه از زبانم خارج می شود ، همه ی حرف های اینجا رساله ی دکتراست. هوا بازتر می شود.

نامه ی چهارم:
لکنت از زبانم خارج شده ، فرستادم به مکان قبلی تا سورتمه ی مردم اینجا نگیرد که بهمن بریزد بر شهری که هنوز نفرین نشده است. من از باد صبا گذشته ام و نوش بند لباس یک گل فروش شده ام وقتی کنارم می گوید: امروز خوب فروختم.
عکاس عکاس خانه ی عکاس باشی باشم بهتر است یا نوازش کننده ی نوای نونوار نوازنده ای تازه به دوران رسیده؟
دومی را ترجیح می دهم چرا که اول بودم و حالا رفیقی تازه می خواهم. یار سومی که مرا دریابد. حال من خوش است. اگر اینها به نظرت عجیب است ، حال تو خراب است.

راستی اینجا از هر طرف خط افق پیداست.


علیرضا عزیزیان زمستان 89


message 2: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments نظر بدهید لطفا
البته لعنتیا بازم بستن سایتو
من موندم این سایت چی داره که می بندنش
خدا لعنتشون کنه
آمین خدا


message 3: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments این داستان قدیمی تره
مال 3-4 ماه پیشه
ولی نه این اصلا فضای یک دیوانه نیست
فضای روحی یک زنه در ایران که به مدینه ی فاضله اش می رود


message 4: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments Pooyan wrote: "این کمي گنگ بود یا شايد من الان هستم؟

گنگ هست کمی
ارتباط حسی باید برقرار شود
البته سیر منطقی نیز دارد



message 5: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments ممنون از نظرت پویان جان


message 6: by Maryam (new)

Maryam | 26 comments خسته نباشید .متن تازه ایی بود .لذت بردم.فقط دقیقا مفهوم نامه ی سوم رو متوجه نشدم
ممنون


message 7: by Maryam (new)

Maryam | 26 comments خسته نباشید .متن تازه ایی بود .لذت بردم.فقط دقیقا مفهوم نامه ی سوم رو متوجه نشدم
ممنون


message 8: by Maryam (new)

Maryam | 26 comments خسته نباشید .متن تازه ایی بود .لذت بردم.فقط دقیقا مفهوم نامه ی سوم رو متوجه نشدم
ممنون


message 9: by Maryam (new)

Maryam | 26 comments خسته نباشید .متن تازه ایی بود .لذت بردم.فقط دقیقا مفهوم نامه ی سوم رو متوجه نشدم
ممنون


message 10: by Maryam (new)

Maryam | 26 comments خسته نباشید .متن تازه ایی بود .لذت بردم.فقط دقیقا مفهوم نامه ی سوم رو متوجه نشدم
ممنون


message 11: by Maryam (new)

Maryam | 26 comments خسته نباشید .متن تازه ایی بود .لذت بردم.فقط دقیقا مفهوم نامه ی سوم رو متوجه نشدم
ممنون


message 12: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments مچکرم
توضیح دادنی نیست متاسفانه
ارتباط ناخودآگاه


message 13: by پيمان (new)

پيمان (phajimohammadi) | 39 comments وه!!!!!!!!!
از اون نوشته هاي كاملا شخصي كه خود آدم هزار بار ميخوندش و هر بار لذت ميبره
وشايد هيچ وقت كسي درك نكنه دغدغه هاي شخصيه كسي رو كه گاهي فقط براي دلش مينويسه . با ادبيات و زبون دلش

اين برداشت شخصيه من بود چقدر درسته نميدونم
اما حس زيبايي داشتم از خوندنش و همين برام كافيه و توقع ندارم كه كاملا اون رو بفهمم


message 14: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments ممنونم پیمان جان از نظری که دادی
دقیقا همون فضاهای شخصیه


back to top