داستان كوتاه discussion

27 views
نوشته هاي كوتاه > فراتر از پوسته

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Naarden (new)

Naarden | 35 comments به نام خدا

به چشمهای عروسکم نگاه میکنم...یک خرس پشمالو که کنج اتاقم نشسته است

چشمانش

چشمانش آنقدر گود و عمیق است که فکر میکنی هیچ گاه تمامی ندارد ...

میگویم :خدایا...چرا چشمانش اینگونه عجیب است؟چرا؟

میخواهی بخزی درون سیاهی چشمهایش و در دالان آن تو..همان که تا آخر دنیا ادامه دارد...بروی و بروی..

گاه می اندیشم خداوند چشمان عروسک پشمالو ی مرا بی انتها ساخت تا به من بگوید می توانم به تو در درون آن چشمها بی نهایت دنیا را نشان دهدم....می توانم تو را تا آخر دنیا ببرم...ولی این تویی که یا میبینی یا چشم هایت را به برق شیشه ای نگاهش میدوزی و از پوسته ی براق نگاهش فراتر نمیروی


message 2: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments شک دارم که خدا چشم عروسک هم بسازه


message 3: by Naarden (new)

Naarden | 35 comments خوب من دراین باره شک ندارم....شما مثل اینکه خدارو انحصاری میبینیدا...نگه اش داشتید واسه چشمای خودتون؟!!


message 4: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments نه دوست عزیز
چون در مورد چشمای خودمم مطمئن نیستم


message 5: by Naarden (new)

Naarden | 35 comments امیدوارم یه روز مطمئن بشید


back to top