انجمن شعر discussion

33 views
كارگاه شعر > پدربزرگ

Comments Showing 1-15 of 15 (15 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Saeedeh (new)

Saeedeh mosavi | 155 comments پدر بزرگ

برنج ها باردار شده اند


دارند سفر می کنند

از سبزی تا طلایی



پدر بزرگ

دستهایت دیگر زخم برنج ندارند



تو مانده ای دلخوش

دلخوش به خنکای کولر

دلخوش به قرصهایی که میگویند

علاج رگ های مسدود قلبت هستند



سکوت نکن پدربزرگ

شبیه آسمان این روزها می شوی

خشک و بی نسیم



بخند پدربزرگ

شالیزارها باردارند

می خواهند مادر شوند



به یاد روزهای پر زخم دستانت

بخند پدربزرگ

شالیزارها بی لبخند تو

خشک می شوند

http://amma.blogsky.com/1389/04/30/po...


message 2: by Parva (last edited Aug 18, 2010 12:19PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments سعیده عزیز
مدتی بود شعری از شما نخونده بودم

وبا خوندن این حس زیبا دانه های اشک جاری شد
کاش پدربزرگها همیشه سبز می ماندند


بخند پدربزرگ

شالیزارها بی لبخند تو

خشک می شوند

موفق باشی


message 3: by Mohammadali, Hasanloo (new)

Mohammadali Hasanloo (09354609059) | 145 comments Mod
شالیزارها
بی لبخند تو
خشک می شودند


خیلش فقشنگ بود برایم سعیده و پشت این حرفها حس عمیقت را درک کردم


راستی
سلام


message 4: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 176 comments به دل نشست
.
.

از دل برامده بود


message 5: by siamak (new)

siamak (4siamak) | 9 comments like


message 6: by Pejman (new)

Pejman | 1 comments bravo
به یاد روزهای پر زخم دستانت

بخند پدربزرگ

شالیزارها بی لبخند تو

خشک می شوند


طيبه تيموري | 180 comments وقتی برای پدربزرگ بگویی حرفی برای گفتن نمی ماند

سعیده جان خدایش حفظ کند


message 8: by Mehdi (new)

Mehdi | 158 comments خيلي وقت بود ازين دست نوشته ها نخوانده بودم
متشكرم


message 9: by Saeedeh (new)

Saeedeh mosavi | 155 comments مممنون از همه شما
:)


message 10: by Mehdi (last edited Aug 21, 2010 12:08AM) (new)

Mehdi | 192 comments پدر بزرگ رفته است و تو سعی داری با القای زمان به بار نشستن شالیها یادی از او کنی.
شعر در حرکت طولی موفق است اما تتبع اضافات در سطور میانه و انتهای شعر اندکی به کار صدمه می زند.
شعر از ابتدا خوب شروع می شود اما رفته رفته از حالت شعر خارج شده و به نثر پهلو می زند.
به عنوان یک شاعر که در سرزمین شمال همدم شالیزارها هستی می توانستی تصاویر بدیع تری از برنج و شالی به غیر از ترکیب درخشان بارداری برنج ها ایجاد کنی.
ظرفیت بکر جنگل و دریا و شالیزار و به خصوص در اطراف شما مزارع خوب و سر سبز چای در لاهیجان و استان گیلان فضای شاعرانه ای را برایتان می تواند ایجاد کند.
اندکی به دور و برت نگاه کن و یاد آوری کن که امثال غزاله علیزاده و بیژن نجدی همان جاهایی شاعر و نویسنده شدند که تو حالا داری قدم می زنی.

بدرود.


message 11: by Saeedeh (new)

Saeedeh mosavi | 155 comments ممنون از مهدی عزیز
بابت نکاتی خوبی که گفتی


message 12: by Emad (new)

Emad | 130 comments بعد از مدتي خير مقدم از حضور شما
اثري فولك وزيبا بود
موفق باشيد


message 13: by Saeedeh (new)

Saeedeh mosavi | 155 comments مممنون عماد جان


message 14: by Ahmad (new)

Ahmad | 67 comments روزگاری عزیزی گفته بود
اشکهای من مقدمه طوفان دریاست
شعر شما ونقد مهدی عزیز مرا برد به دوردستهای اشک ولبخند
ممنونم وموفق باشی


message 15: by Babak (new)

Babak Kamkar | 305 comments شعر خوبی بود ...جاهایی اگر حذف میشد بهتر بود
مثل از سبزی تا طلایی/و یا دلخوش به خنکای کولر
سبز باشی


back to top