داستان كوتاه discussion

78 views
داستان كوتاه > دشمنی / زینب الوندی

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by M.H.R (new)

M.H.R (mhrr) | 313 comments واقعاً سبك جالب و عجيبيه، به تمام معنا متفاوت


message 2: by ArEzO.... (last edited Jul 11, 2009 10:25AM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments زینب عزیزم داستانت را خواندم
و دوست دارم نظرم را برایت بنویسم
.
.
راوی – نویسنده ی داستان – هیچ علاقه ای به پنهون شدن و نا مرئی بودن نداره و برعکس حتی تعمد هم داره که بهمون بگه: "حواستون باشه ها، این منم که دارم قصه رو تعریف می کنم." و جا به جا هی می پره وسط حرف خودش، تا این عرض اندامش رو کامل کنه.
همین حضور تحمیلی – که البته علتش رو باید در انگیزه های درونی نویسنده جستجو کرد - طبعاً باعث شده که فرم روایی قصه به شکلی در بیاد که انگار مخاطب در جایگاه متهم نشسته و نویسنده در مسند حاکم شرع و قاضی عادل و نصیحت گو.
.
.
و اینجوری می شه که عرصه ی قصه خوانی، مبدل می شه به آوردگاهی که محل تفهیم اتهام من خواننده س، توسط بازجو / راوی دانای کل. اتهامی که روحمم ازش خبر نداره و نمی دونم چه گناهی انجام دادم که اینجور بی رحمانه مورد قضاوت واقع شدم و تازه مجبورم که صحنه ی جرم رو هم – به عبارتی - بازسازی کنم !
می دونی همه ی این مشکلات- خصوصاً عدم مفاهمه ی بین متن و مخاطب- از کجا می آد؟ همش مال اینه که اولاً لحن نویسنده به وضوح تهاجمی یه به سمت مخاطب، ثانیاً راوی مشخص نمی کنه با چه نوع مخاطبی داره حرف می زنه، فرد یا افراد خاصی منظورشن یا همه رو داره به یه چوب می زنه ؟ ثالثاً برای فرضیات و فتواهاش هیچ دلیل متنی یا حتی فرامتنی ارائه نمی ده و اصلاً به روابط علت و معلولی – که اساس و ستون تغییر ناپذیر یک متن ادبیه، توجهی نداره. رابعاً رویدادهای بسیار مهم و بزرگی تو همین قطعه ی کوتاه پشت سر هم ردیف شدن که برای چسبوندن ِ فقط دو تاشون به همدیگه، یه رمان هم کم می آد! دقت کن به آثار مشهور بزرگان ادبیات که با محوریت قتل یا خودکشی نوشته شده. تموم عظمت "جنایت و مکافات" مگه در چیه، به جز محاکات و کلنجار درونی "راسکلنیکف" جوان، با خودش، بر سر قتل پیرزنی فکسنی ؟ کل رمان توضیح همین فرایند یه خطی یه. می دونی چرا ؟ چون "داستایفسکی" نمی خواد حتی قاتل رو هم توی نوشته ش محکوم کنه. کار اون روایت بی طرفانه و موشکافانه ی رویداد انتخابی شه.اون یه داستان نویسه نه یک قاضی یا یک مستنطق.
تصور می کنم اگه زبان و زاویه ی دید نوشته تغییر پیدا کنه، مثلاً راوی اول شخص بشه (مثل کارای سیاه "ادگار آلن پو" یا "بوف کور هدایت") یا سوم شخص بشه (مثل "مسخ کافکا") تا اندازه ی زیادی بین من و متن آشتی برقرار خواهد شد. قبول کن اگه کسی از همون اول، بدون مقدمه و بدون هیچ توضیحی داستانی رو تعریف کنه که یه سرش (اونم سر اصلیش) وصل بشه به تویی که داری می خونیش، اصلاً می شه این قصه رو شنید ؟
البته ما داشتیم کسانی مثل مرحوم "هارولد پینتر"بزرگ رو که نمایشنامه های "اهانت به تماشاچی" و "اهانت به خود"ش معروفه و واکنش های متعددی رو هم در پی داشته، اما به هر حال باید دید که نویسنده قصدش چی بوده.
.
.
من اصلاً کاری به اندیشه و طرز تفکر نویسنده ندارم و معتقدم که یه نویسنده می تونه و حق داره ناهنجار ترین تفکراتش رو هم بنویسه. بحث من، روشنه. من می گم هر نویسنده ای، با هر سبک و سیاق و سیستمی که داره، عقلاً و لزوماً باید یه قاعده ی ساده رو رعایت کنه. اونم اینه که در طول نوشته ی خودش، از قاعده ی خودش خارج نشه. فکر نکنم این توقع ناپسندی باشه. تقریباً این کف قضیه س.
مثلا راوی نوشته:
نجات دهنده‌ی بشری که خالقش از برای خلق کرده‌ی خویش بر خویشتن آفرین گفت."و " مگر این خدای شما نبود که خلق کرد و سپس پشیمان شد" را مقایسه کن. هر دو جمله از راوی یه، که البته نشان دهنده ی دو جور نگاه کاملاً متفاوته نسبت به خدا و انسان مخلوقش ... چرا " دیگر نیاز نیست که بدانید نام قرص چیست و به چه کار می‌آید" ؟ آیا واقعاً "مهم نیست که او زن است یا مرد" ؟ آیا نسبت این آدم که کلید خونه رو هم داره، با مقتول بی اهمیته ؟ گیرم که نجات آدمی که در حال مرگه و نمی شناسیمش، عاقلانه و قابل قبول باشه، شما خودت بگو، آخه اینم دلیل می شه که:
"اگر پس از گذشت چند روزی مشخص شود که به یکی از اجزای تن او صدمه‌ای وارد شده است چه ؟" و برای فرار از این عذاب وجدان، بزنی دوباره با دست خودت کسی رو که تازه نجاتش دادی، بکشی ؟! به گمان اینکه نتیجه ی نجات یه آدم "حتی شاید حاصل‌اش چیزی جز نفرت عمومی نشود"!!
و همه ی اینها به علت عدم پابندی قصه به منطق روایی پیش اومده ...
و زیباترین قسمت داستانت:
زمستان است. هوا سرد است. پشت پنجره برف می‌بارد و کسی نمی‌داند این یکی با آن دیگری چه دشمنی داشت که او را کشت و سپس خود را"
همه چی هم داره. زمان، مکان، شخصیت، اتفاق اولیه، تعلیق، اتفاق ثانویه، فضا سازی، پایان بندی، ابهام و ... !
خودش یک داستان کوتاه واقعی ست
.
.
.
موفق باشی و نویسنده بمانی


message 3: by Maryam (new)

Maryam | 158 comments نویسنده میتونه یه مسئله اخلاقی طرح کنه که البته این حسن و زیبایی خودش رو داره ولی به نظرم تصویر کردن زندگی (که خصائل انسانی ومختصات دنیای که این انسان در اون به سر میبره صورت مرکب و در بعضی وجوه متناقض اون رو میسازه ) خواننده رو در مقام طراح مسئله قرار میده واین خیلی زیباست


back to top