غزل معاصر discussion

50 views
ه. ا. سايه

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Hadi (new)

Hadi | 90 comments Mod
بهار سوگوار



نه لب گشايدم از گل نه دل كشد به نبيد
چه بي نشاط بهاري كه بي رخ تو رسيد



نشان داغ دل ماست لاله‎اي كه شكفت
به سوگواري زلف تو اين بنفشه دميد



بيا كه خاك رهت لاله‎زار خواهد شد
ز بس كه خون دل از چشم انتظار چكيد



به ياد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببين در آينه جويبار گريه‎ي بيد



به درد ما كه همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقي غمگين كه بوسه خواهد چيد



چه جاي من كه در اين روزگار بي فرياد
ز دست جور تو ناهيد بر فلك ناليد

گذشت عمر و به دل عشوه مي‎خريم هنوز
كه هست در پي شام سياه صبح سپيد

كه راست درين فتنه‎ها اميد امان؟
شد آن زمان كه دلي بود در امان اميد

صفاي آينه خواجه ببين كزين دم سرد
نشد مكدر و بر آه عاشقان بخشيد




message 2: by Hadi (new)

Hadi | 90 comments Mod
همه چیز درباره

اميرهوشنگ ابتهاج (سایه)


اميرهوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سايه) شاعر و اديب
- متولد ۱۳۰۶ رشت
- پايان تحصيلات متوسطه در زادگاه
- چاپ اولين مجموعه اشعار با نام "نخستين نغمه ها" در رشت ۱۳۲۵ كه در قالب شعر كلاسيك بود
- انتشار مجموعه "سراب" نخستين تجربه در زمينه شعر نو ۱۳۳۰ انتشارات صفى على شاه
- انتشار اولين مجموعه از سياه مشق دربرگيرنده شعرهاى ۲۵ تا ۲۹
- انتشار مجموعه "شبگير" ۱۳۳۲ نشر توس و زوار
- انتشار مجموعه "زمين" ۱۳۳۴ انتشارات نيل
- "چند برگ از يلدا" مجموعه شعر، تهران ۱۳۳۴
- "يادگار خون سرو" ۱۳۶۰
- انتشار مجموعه "سياه مشق" ۱ و ۲ و ۳ شامل مجموعه غزليات، رباعى ها، مثنوى ها، دوبيتى و قطعه
- سرپرست واحد موسيقى راديو حدفاصل ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶
- مدير برنامه هاى جاودان موسيقى راديو: گل هاى تازه و گلچين هفته
- پايه گذار گروه موسيقى چاووش
متشكل از بهترين موسيقيدانان مركز حفظ و اشاعه، محمدرضا لطفى، شجريان و....


اميرهوشنگ در سال ۱۳۰۶ در رشت به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايى را در اين شهرسپرى كرد و سپس به تهران آمد و دوره دبيرستان را در تهران گذرانيد. آثار او كه "سايه" تخلص مى كنداز بدو شروع به شاعرى مورد توجه اهل ادب قرار گرفت و سخن منظوم او به تدريج در مطبوعات كشور منتشر شد تا آنكه هرچندگاه مجموعه اى از اين آثار به طور مدون طبع گرديد.
ابتهاج شعر گفتن را خيلى زودتر از تصور ما آغاز كرده است. اووقتى هنوز در دبيرستان تحصيل مى كرد اولين مجموعه شعرش را منتشر كرد. سايه در قالب غزل شاعرى شناخته شده و محبوب است كه خوب مى داند چطور از واژه ها وتركيبات در اين قالب استفاده كند. او شعرهاى ماندگار بسيارى هم در قالب تازه و شعر نو سروده است. درونمايه هاى حسى شعر او در بسيارى از موارد با مضامين اجتماعى پيوند خورده است.
.‎/...
درواقع ابتهاج يكى از مطرح ترين و بهترين شعر سرايان معاصر است كه گرچه در قالب هاى كلاسيك در قله نشسته است اما در زمينه هاى مختلف شعر نو نيمايى نيز اشعارى والا و توانا سروده است. سايه يك نو انديش غزلسراست و دراين راه و روال، در بين معاصران همتايى ندارد.
سايه در سايه بهره گيرى بجا و بهنجار از ناب ترين و زلالترين شاخه جريان غزل سبك عراقى، اين اقبال را يافته كه نيروى باليدن در كناردرختان برومند و تنومند غزل فارسى را به دست آورد. او در سال ۱۳۲۵ مجموعه "نخستين نغمه ها" را كه شامل اشعارى به شيوه كهن است، منتشركرد. "سراب" نخستين مجموعه دوست به اسلوب جديد، اما قالب، همان چهارپاره است با مضمونى از نوعى تغزل و بيان احساسات و عواطف فردى، عواطفى واقعى و طبيعى. مجموعه "سياه مشق" با آنكه پس از سراب منتشرشده، شعرهاى سالهاى ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمى گيرد. دراين مجموعه، سايه تعدادى از غزلهاى خود را چاپ كرد و توانايى خويش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا كه مى توان گفت تعدادى از غزلهاى او از بهترين غزل هاى دوران معاصر به شمار مى رود.
اما سايه در مجموعه هاى بعدى، آواى دل دردمند و ترانه هاى عاشقانه را رها كرده با مردم همگام مى شود و مجموعه شبگير، پاسخگوى اين انديشه تازه اوست كه دراين رابطه اشعار اجتماعى با ارزشى را پديد مى آورد.
سايه را مى توان از تواناترين شاعران وبهترين غزلسراى معاصر دانست كه با زبانى توانا و دركى تازه درمجموعه "چندبرگ از يلدا" در سال ۱۳۳۴ راه روشن و تازه اى در شعر معاصر گشود.
مضامين گيرا و دلكش، تشبيهات و استعارات و صور خيال بديع، زبان روان و موزون و خوش تركيب و هم آهنگ با غزل از ويژگى هاى شعر سايه است.
...
علی استادی


http://sarapoem.persiangig.com/link7/...



message 3: by Gelareh (new)

Gelareh | 4 comments ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می اید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان کهکبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشتهباش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من



back to top