داستان كوتاه discussion

16 views
هنوز آنگه

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Fereshte (new)

Fereshte | 99 comments شعر

هنوز آنگه
شعر از هوشنگ تيفوري
به اقتفاي شعري از استاد دکتر مهدي حميدي

هنوز آنگه که مي‌آيد به صد ناز
طنين پاي او در گوشم از دور
مرا در برگرفته مي‌فشارند
همان ديوانگی‌هاي و شر و شور

هنوز آنگه که مي‌گيرد به بازي
سر زلفش نسيم صبحگاهي
دلم مي‌لرزد و مي‌پاشد از هم
به لبخندي، به اخمي يا نگاهي

هنوز آنگه که مي‌خوابد چو طفلي
درون بستر راحت، شبانگاه
دل بيچاره‌ام با من روان است
ميان کوچه‌ها، اندر خم راه

هنوز آنگه که مي‌آرد نسيمي
ز راه دور عطر موي او را
چو مرغي در قفس پر مي‌زند دل
به سر دارد هواي کوي او را

هنوز آنگه که مي‌لرزد تن او
درون جامه چون مي در دل جام
نگاهم کرده مي‌گويد به افسون:
رها کي مي‌توان گشتن از اين دام

هنوز آنگه که مي‌پيچد به هامون
نواي مرغي از شاخ درختي
به ياد عمر و عشق رفته بر باد
سرشک از ديده مي‌ريزم به سختي

کنون اين ماجرا پايان گرفته‌ست
وفاي عهد او آري چنين بود
چو پرسيدم، قسم‌هايش همين بود
به من گفتا به لبخندي: همين بود


message 2: by Elnaz (new)

Elnaz | 39 comments ممنون از انتخابت.
فکر می کنم عضو جدید هستین.اگه همینطوره تبریک می گم ورودتون رو.اگه ام که جدید نیستین به خودم تبریک می گم


message 3: by Fereshte (new)

Fereshte | 99 comments الناز عزيز و گرامی،
سپاسگزارم. هوشنگ تيفوری برادرم است که اشعار زيادی دارد و من هرگاه يک بار يکی از غزل‌هايش را برای همه‌ی دوستان در اين جا درج می‌کنم..
شاد باش،
فرشته


message 4: by Elnaz (new)

Elnaz | 39 comments اااا؟؟؟؟خوب پس به خودم تبريك مي گم كه باهاشون آشنا شدم.كار خيلي خوبي مي كني.
موفق باشي


back to top