Rumi دوستداران شمس ,مولوی discussion

4 views
جبر یا اختیار

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by f. (last edited Aug 25, 2016 12:08PM) (new)

f.  | 1028 comments Mod
این نه جبر است معنی جباریست
ذکر جباری برای زاریست
زاری ما شد دلیل اضطرار
خجلت ما دلیل اختیار
گر نبودی اختیار این شرم چیست
وین دریغ و خجلت و آزرم چیست

مولوی اختیار را مجازی و اعتباری می داند


message 2: by f. (last edited Aug 25, 2016 12:08PM) (new)

f.  | 1028 comments Mod
این جهان جنگ است چون کل بنگری
ذره ذره همچو دین با کافری
این یکی ذره همی پرد به چپ
و آن دگر سوی یمین اندر طلب

مولوی


message 3: by f. (last edited Aug 25, 2016 12:11PM) (new)

f.  | 1028 comments Mod
باش تا حسهای تو مبدل شود

تا ببینیشان و مشکل حل شود

اختیاری هست مارا در جهان

حس ها را منکر نتانی شد عیان

زانکه محسوس است مارا اختیار

خوب می آید بر او تکلیف کار

حس را حیوان مُقر است ای رفیق

لیک ادراکِ دلیل آمد دقیق

علت تنگیست ترکیب و عدد

جانب ترکیب حس ها می کشد

درکِ وجدانی به جای حس بُود

هردو در یک جدول ای عم می رَوَد

مولوی


message 4: by f. (last edited Aug 25, 2016 12:12PM) (new)

f.  | 1028 comments Mod
سخنان اينيشتين

اين ممكن است كه بتوان هر چيزي را به صورت علمي شرح داد،اما اين بي احساس و بي معني خواهد بود،درست مثل اين كه اگر شما سمفوني بتهوون را همچون يك موج نوساني فشرده شرح دهيد

مسلما نيروي جاذبه هيچ مسئوليتي در قبال افتادن انسانها در عشق ندارد.

وقتي شما به مدت دو ساعت با شخص زيبايي مي نشينيد به نظر مي رسد كه دو دقيقه بر شما گذشته،ولي وقتي روي يك اجاق داغ براي دو دقيقه مي نشينيد گويي به نظر مي رسد كه دو ساعت بر روي آن نشسته ايد.((اين نسبيت است)).

تخيلات بسيار مهم تر و با ارزش تر از دانش و دانسته ها هستند.

اشخاص مختلف به كمك تكلم مي توانند تا حدودي تجربيات خود را با هم مقايسه كنند،از اين راه نشان داده مي شود كه برخي ادراكات حسي اشخاص مختلف نظير يكديگر است،در حالي كه براي ادراكات حسي ديگر چنين تناظري را نمي توان اثبات كرد.ما عادت داريم كه آن دسته از ادراكات حسي را كه بين افراد مختلف مشترك هستند و بنابراين ،تا حدودي،غير شخصي هستند را،واقعي بدانيم.

در طول يك قانون رياضي به يك واقعيت اشاره مي شود ولي يقين وجود ندارد. در طول زماني كه يقين وجود دارد،كسي به واقعيت اشاره نمي كند.

گاهي اوقات ما بهاي هنگفتي را براي هيچ مي پردازيم.

زماني كه از آلبرت اينيشتين خواسته شد كه درباره ي راديو شرح دهد،پاسخ داد:
((ببينيد،سيم تلگراف شبيه يك گربه ي بسيار بسيار طويل مي باشد.شما دم او را در نيويورك مي كشيد،و او در لس آنجلس ميوميو مي كند.آيا شما اين را درك مي كنيد؟راديو نيز دقيقا اين چنين عمل مي كند؛شما سيگنال را در اينجا ارسال مي كنيد وآنها در انجا ان را دريافت مي كنند.فقط با اين تفاوت كه در آنجا گربه اي وجود ندارد.))

اگر من فقط شهرت داشتم ، من فقط يك قفل سازمي بودم

انسان عموما از نسبت دادن صفت زيركي به ديگران اجتناب مي كند، مگر به دشمن.

هيچ گاه به آينده فكر نمي كنم ،آينده خيلي زود از راه مي رسد.


message 5: by f. (last edited Aug 25, 2016 12:12PM) (new)

f.  | 1028 comments Mod
.انسان جزئي است از يك كل،كه ما آن را ((عالم))مي ناميم.جزئي كه محدود به زمان و فضا است.او خود افكار و احساساتش را به عنوان چيزي جداي بقيه عالم تجربه مي كند.كه مي توان ان را نوعي خطاي باصره در خود آگاهيش دانست.اين خطا براي ما نوعي زندان است كه ما را به اميال شخصي و ابراز عواطف نسبت به چند نفري كه از همه به ما نزديكترند محدود مي كند.
وظيفه ي دشوار ما بايد اين باشد كه خود را از اين زندان نجات دهيم و دايره ي عواطف خود را گسترش دهيم،تا همه موجودات زنده و سراسر طبيعت را با تمام زيبائيهايش در بر گيرد.هيچ كس قادر نيست كاملا به اين هدف دست يابد.اما تلاش براي نيل به آن خود بخشي از روند آزادي براي امنيت دروني است.

فقط دو چيز لايتناهي وجود دارد،جهان هستي و ناداني انسانها،البته من راجع به اولي زياد مطمئن نيستم.

در مقابل خداوند همه ي ما به يك اندازه خردمند و به يك اندازه احمق هستيم.

لذت نگريستن و درک طبيعت والاترين نعمت است.

- آلبرت اينيشتين (متفكر و فيزيكدان بزرگ) Albret Einstein:
قرآن، كتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست بلكه مجموعه‌اي از قوانين است كه بشر را به راه راست، راهي كه برزگ‌ترين فلاسفه از تعريف آن عاجزند ، هدايت مي‌كند.

نقطه اتصال دو زمان گذشته و آينده حال است قدر آنرا بدانيد.

راز ابدي دنيا دريافتني بودن آن است.
از يافته هاي بزرگ امانوئل كانت يكي اين است كه فرض دنياي خارجي واقعي،بدون اين دريافتني بودن،بي معني است.اين واقعيت كه دنيا دريافتني است،يك معجزه است.

قسم مي خورم كه توي اين عالم يك خبري هست!!

به هنگام رويارويى با مشكلات اساسى، نمى‏توانيم از همان سطح تفكرى كه آن مشكلات را به وجود آورديم، آنها را برطرف كنيم.

عشق مثل ساعت شنی می ماند، هم زمان که قلب را پر می کند،مغز را خالی می کند.

من می خواهم انديشه های خداوند را بدانم...بقيه چيزها جزئيات هستند.

من خودم را براي يك كار خيلي بزرگ آماده كرده بودم اما بعد از اينكه مسايل رو ديدم فهميدم كه كار بزرگي نمي خواهد انجام بدهم. فقط بايد اين قايق را روي آب انداخت و كمي پارو زد. همين!!

تجاربي كه تا كنون داشته ايم به ما اي اجازه را مي دهند كه طبيعت را مصداق ساده ترين انديشه هاي رياضي قابل تصور بدانيم.من قانع شده ام كه مي توان با استفاده از ابزارهاي رياضي محض،مفاهيم و قوانين مرتبط كننده آنها را كه كليه شناخت طبيعت هستند بدست آورد،آزمايش ممكن است الهام بخش مفاهيم رياضي مناسب باشند اما به طور قطع و يقين نمي توان اين مفاهيم را از تجربه استنتاج كرد،البته آزمايش همچنان يگانه معيار مفيد بودن ساختارهاي رياضي خواهد بود اما خلاقيت در جنبه هاي رياضي مطلب است،بنا براين به يك اعتبار عقيده دارم كه همانطور كه قدما تصور مي كردند،فكر محض مي تواند به درك واقعيت نائل شود.

من بافته هاي فكرم را با استفاده از تيشه ي رياضي آنچنان ظريف و حساس كرده ام تا به فركانسهاي خدا، عكس العمل نشون بده.

جالبه كه هر كدام ما براي يك سفر روي زمين مي آييم كه نميدونيم چرا؟ اما بنظر ميرسه كه هدف مقدسي وجود داشته باشه.

در جهان چيزي هست كه نمي دانيم چيست و كاري مي كند كه نمي دانيم چه كاري است.

براي من چه لذتي عميق تر و واقعي تر از اين است كه بدانم ،آيا خداوند هيچ انتخابي در آفرينش اين جهان داشته است.

دو راه براي زندگي در دوران زندگي وجود داردؤيكي آنكه تصور كنيم هيچ چيز يك معجزه نيست و ديگر آنكه تصور كنيم كه همه چيز يك معجزه است.

تو نمي تواني به طور همزمان هم آماده ي جنگ و هم مانع از وقوع جنگ شوي.
31.نفهميدني ترين چيز در رابطه با دنيا آن است كه اصلا قابل درك نيست.

خداوند براي آفرينش جهان تاس نيانداخت.

اگر A يك معادله ي موفق باشد،آنگاه فرمول آن به اين قرار است: Z+Y+X=A كه در آن،X : كار و Y: تفريح و Z : دهانت را بسته نگه دار، تعريف شده است.

شما وقتي تبسم مي كنيد، جامه ي انسانيت مي پوشيد.

از نظر من معادله مهم تر است زيرا سياست براي حال است و معادله براي ابد.

source: http://hosc.blogfa.com/cat-7.aspx


back to top