انجمن شعر discussion

20 views
كارگاه شعر > بارش مصیبت

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Mina (new)

Mina | 18 comments بنویسم برایش
می بویدش کنارش
می روید از تنهایی
صدها گل شکفته
صدها غم نهفته

در پرسه های ذهنم
این کهنه های زخمی
باز هم سربرآورد
این درد، بی نهایت

می خواستم چه باشم
دنیایی از طراوت
یک باغ پر زمینا
ای وای بر منِ من
یک زخم روی قلبم
یک دشنه روی دستم
این پا، نگو، که سنگ است
حرکت بکن ز جایت

افشردۀ وجودم
یک لکه خون گنده
خون می چکد از این برگ
یک قتلِ پر جنایت
یک ناشناس مرده
یک شرح بی روایت

تنهایی وجودم
یک قاصدک به دستم
بادی وزید اینجا
آمد به سوی کویت
تنهایی ات مبارک

از هر چه من بگویم
او باز با سکوت است
او نیست با من ، اما
سرچشمه حضور است

در تند باد اندوه
دیگر کشش ندارم
لختی درنگ و سستی
در بارش مصیبت

این نامه های خونین
پایان خوش ندارند
این نامه هم تمام است
پایان این حکایت



message 2: by Mina (new)

Mina | 18 comments ممنون از لطفت محسن جان


back to top