داستان كوتاه discussion

20 views

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments يه ميليونر كه تو وقت - وجدان زدايي - قرار داشت – يه قلم طلا كوب اعلا به گرسنه ترين پسرك شهر خريد – اما پسرك دست نداشت –
معجزه سر رسيد و گفت به خاطر كتابي بودن شكمت به تو دست هاي گابريل گارسيار رو مي دم و يه دقيقه مجاني .....هرچي دوست داري بنويس –
پسرك قلم رو گرفت - 59 ثانيه شد ..نوشت قزل آلا – 58ثانيه شد – به طرف ميليونر رفت و اسلحه او را گرفت و گذاشت روي شقيقه خودش – شد 50 ثانيه – شليك كرد ............................او 48 ثانيه اضافه آورده بود.معجزه گفت: از بس اين روزا كار نكردم فراموش كار هم شدم به جاي دست هاي ماركز به او دست هاي براتيگان را داده بودم .ميليونر گفت : ما هر كاري از دستمون بر اومد كرديم
خودت رو ناراحت نكن ...






message 2: by Saleh (new)

Saleh Rezaei nasab (rezaeinasab) | 1919 comments عالی بود


من دست های براتیگان رو ترجیح می دم
هر چند
که هنوز مشخص نیست
شاید دستهای مارکز هم یه کارایی کردن

پ.ن:
دستای خودم مگه چشونه؟


message 3: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments بسیار عالی
م ت ش ک ر


message 4: by محسن (new)

محسن امینی کافی (mohsenkafi) | 144 comments عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود
دست های براتیگان رو دوست دارم! ولی مال خودم بهتر است (خودشفتگی)


back to top