داستان كوتاه discussion

34 views
داستان كوتاه > داستان من و بهمن

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by محسن (new)

محسن امینی کافی (mohsenkafi) | 144 comments آقا از اون هفته ها بود . پنج روز تو خونه حبس بودم و خونه هم از اون هفته های جهنمی اش بود. مامانم همه چیز رو ممنوع کرده بود و خدا رو شکر یادش رفته بود نفس کشیدن رو ممنوع کنه وگر نه من این جا نبودم...
روز پنجم بود که زدم بیرون و یه ذره راه رفتم تا رسیدم به یکی از این یاد بود های سبز سفید مکعب مستطیل وسط خیابون. اسمش یاد بود شش های " حرفه ای" است! توش کلی پاکت هست با عکس این شش ها – کتاب پاتولوژی رابینز در صفحه ی هفتم مرقوم می دارد که شش سیگاری های "حرفه ای " متاپلازی می دهد –
اون جا بهمن رو دیدم ، داشت خودفروشی می کرد . یه چهارصد تومن خرجش کردم تا باهام اومد بیرون . می خواستم بهش بگم چرا این قد ارزون؟! یعنی همیشه می خوام بگم ولی می ترسم بهش بگم بر بخوره گرون شه!
گرفتم شورت آلمینیومیش رو کندم و اون قدر زدمش تا زد بیرون و برش داشتم و فندک معروف به دامپزشکی که روش عکس گربه داره رو در آوردم گذاشتم حسابی ک ... نش بسوزه. بعد یه لب اساسی ازش گرفتم . یه صدای جیلیزی اومد . انگار می گفت : تا کی ک .... ن ما بسوزه و تو حال کنی؟! بهش گفتم ببین دادا یه سری اون بالا بالا ها مال مردم رو می سوزنن و حال می کنن ما مال تو رو ، خودت بگو کدوم بهتره؟!
دیگه خفه خون گرفت و جاتون خالی بعد از پنج روز چه کامی داد...



message 2: by محسن (new)

محسن امینی کافی (mohsenkafi) | 144 comments همیشه دوست داشتم یه پام رو بگذارم این ور خط قرمز یک پام رو هم اون ور...


message 3: by محسن (new)

محسن امینی کافی (mohsenkafi) | 144 comments Saleh wrote: "اگه زیادی ارزونه من می تونم دوستم و بهت معرفی کنم
:
خانم مارلبورو

البته با همجنس بازا آبش تو یه جوب نمی ره"


بذار یارانه ها رو بردارند اون وقت حتی قیمتش از خانمتونم زیاد تر می شه! البته خدا نیاره اون روز رو!


back to top