داستان كوتاه discussion

54 views
داستان كوتاه > جن ها چهارشنبه سوری عروس می برند

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by sara (new)

sara | 3 comments روزهای اول جمع می شدند دور رودخانه؛بعد هم که خودمانی تر شدند می آمدند، می نشستند کنار مزرعه خان. همان جایی که زن دکه اش را علم کرده بود. دکه که نبود چهار تا کنده توخالی روی هم بود. اول ها جرات نمی کردند از زن چیزی بخرند، یا مثل مردهای ده سیگار دود کنند و بنشینند روی تخت چوبی، زن را از همان دور نگاه می کردند. گاهی هم یکیشان به یک بهانه ای تا نزدیکی دکه می رفت و خیلی زود هم انگار گناهی انجام داده برمی گشت و کز می کرد پشت بقیه شان.

زن اما هیچوقت نگاهشان نمی کرد. اگر کسیشان هم جلو می آمد تا چیزی بخرد، این آخرها، زن انگار نمی دیدیش، سیگار را پرت می کرد جلویش، سکه را هم انگار چیز چرکی را برمی دارد با دو انگشت می انداخت قاطی زباله ها.

صدای جیغ زن که آمد، اهالی ده فهمیدند وقتش شده است. لحافها را جمع کردند و شب هم آتش بازی کردند ودکه را سوزاندند. از فردا باید خانه تکانی می کردند، بهار رسیده بود.



message 2: by hasti (new)

hasti | 284 comments متاسفانه نتوانستم با داستان ارتباط بر قرار کنم و مفهوم آنرا کشف کنم


message 3: by [deleted user] (new)

مفهومش مربوط به يه اعتقاد محليه؟ من معني اش رو متوجه نشدم متاسفانه.

اما در كل مي تونم روي جملات نظرم رو بگم و اونم اينكه متن خيلي عاميانه نوشته شده بود ولي كلمات نه و اين تناقض براي من جالب نبود.

مهمترين چيزي هم كه بايد بگم اينه كه به نظرم داستان نبود. شخصيت پردازي نشده بود توش اصلا


message 4: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
قصه شما وام گرفته از فولکلورهایی است اما شما باید بیشتر فضا سازی می کردید چون با این چند جمله کوتاه و خاکستری که در پرده پوشی کامل بیان شده هیچ خواننده ای به جز خود شما که روای داستان هستید از اصل قصه سر در نمی آورد و از سوی دیگر نیز نمی تواند هیچ روایتی را در ذهن خودش تداعی کند چرا که همه چیز گنگ است.


message 5: by مهدیه (new)

مهدیه | 51 comments سارا جان از شیوه ی نوشتنت خوشم امد اما من هم مثل دیگران متوجه نشدم قضیه چی بود ...


مرسی و خوش باشی


message 6: by sara (last edited Sep 05, 2009 06:09AM) (new)

sara | 3 comments مفهوم کل داستان همان عنوان اصلی داستان است:" جن ها چهارشنبه سوری عروس می برند!" داستان روایت آغاز بهار است.در ضمن این داستان فولکور ایران نیست .


message 7: by [deleted user] (new)

راستش من هم كاملا با مهدي موافقم كه اين يه قصه بود نه داستان.
به هر حال همين كه نوشتيد خيلي خوبه. منم خودم خيلي وقتها اينطوري مي نويسم
موفق باشيد
:)


message 8: by Athareh (new)

Athareh (athareh_22khyahoocom) | 34 comments ماجرا چي بود؟!


back to top