داستان كوتاه discussion

51 views
داغ زخم / اشکان انصاری

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مرا داغ زخمی پای برجاست
در این دالان تار اندود وحشت
میهمانی بدخواهان، همینک برپاست.
همه مستانه می خندند، گرد بر گرد آتش
-نه از پاکی، که از شر و بداندیشی-
همه گلگون صورتشان ز خصم
در امواج شعله ها پیداست.
و کوله بار ناچیزم هنوز
پر از فردا و فرداهاست.

تهران
6/6/88


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
اشکان!
این سبکش چیه؟


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments اول بگم مهدی جان خیلی خوشحالم که بالاخره یک نفر روی شعر گونه هایم نظری گذاشت و خیلی منونم از زنهار!؟
راستش من دنبال انواعی ترکیب جدید در شعر نو هستم. تمام تلاشم را کردم که چیز دلنشینی از آب در بیاید برای همین آن را روی گروه گذاشتم تا ببینم نظر بقیه چیست
فکر کنم بیشتر پیرو اخوان باشد ولی در کل شکل ساخته شده ای ندارد و حق به جانب توست
ولی در کل خوشحال می شوم که بگویی خوب از آب درآمده یا باز هم پرت و پلا نوشته ام
باز هم ممنون از اینکه دلسوزانه کارهایم را می خوانی


message 4: by Mehdi (last edited Aug 30, 2009 09:55AM) (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
راستشو بخوای پرت و پلا نوشتی.
یادمه سالها پیش یک شعر سپید نوشته بودم و اون رو با ذوق و شوق بردم به یکی از اساتید گروه ادبیات فارسی دانشگاه شیراز که خیلی برام مهم بود (ذکتر نحوی) نشون دادم.
الان که نگاه می کنم شعر زیاد بدی نبود برای اون سن و سالم.
اما دکتر نحوی بهم گفت این چیه؟ گفتم سپیده با یه لحن تازه. گفت: یعنی با لحن شاملو و فروغ فرق داره؟
گفتم: آره.
گفت: خیلی چیز افتضاحیه.
گفتم: چرا؟
گفت: پسر جان تو اول باید بدونی شعر کلاسیک چی هست. باید اول تسلط پیدا کنی روی غزل و قصیده و مثنوی و رباعی و بعد بری به سمت شعر نیمایی و بعد از اون دنبال زبان تازه و ساختار شکنی باشی.
من نصیحت دکتر نحوی رو به تو هم می گم.
دکانستراکت کردن و رسیدن به یک سبک جدید اگر بر پایه تعالیم گذشته نباشد اصولا نه زیبا خواهد بود و نه قابل دفاع.
همین.


message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بله کاملا موافقم. تا پایه ها قوی نباشند چیزی روی آن نمی شود ساخت
به جز آن پرت و پلایی که به شکل قطعه نوشته بودم چند کار دیگر کلاسیک داشتم. نمی دانم نظرت راجع به آنها چه بود، مخصوصا غزلی که خودم خیلی آن را دوست دارم با عنوان نوقاصدک و با این مطلع
ای قاصدک چون میروی رو به دیار یار من
آنجا که خاکش تر شد از خون جوانان وطن
می دانم که کارهایم قوی نیستند و البته نباید هم باشند و بسیار کار خواهند برد. خیلی دوست دارم نظرت را در مورد این غزل بدانم. باز هم ممنون می شوم راهنمایی هایت را بخوانم


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فکر کنم کار کلاسیک بنویسم برای اتود زدن بهتر باشه تا چیز دیگه


message 7: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
اشکان انصاری عزیز من تسلط کافی به نقد شعر کلاسیک ندارم چرا که آنقدرها که بایسته است عروض نمی دانم.
اما به چشم. می خوانم و نظرم را در حد فقط نظر خواهم گفت.
اما حواست باشد چارچوب شعر کلاسیک خیلی دست و پاگیر است و برای موفق شدن در آ خیلی باید بر روی زوایای آن اشراف داشت.


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهدی جان ممنونم
من به شدت خوشحال می شوم که نظرت را بخوانم. خیلی لطف داری


message 9: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments اشکان پسر جون من شاعر نیستم
اما این شعرت ساختار نداشت واقعا
یک جور پراکنده گویی بود به نظرم



message 10: by Yasmina (new)

Yasmina | 49 comments تصویر سازیت بخاطر دو مصرع اولش
خوبه
منظورم مطلعشه..بعد خواننده منتظر میشه که بعداز نشست وتبادل ارتباطی با تصویر اولیه چی جایگزین میشه
فکر کنم اشکال نوشته شما هم اینجا باشه
نتونسته بسط وجمعبندی رو با تموم حسی که در کلمات مستتره بعنوان یک کارکامل که سپید باشه یا..از نظر خواننده نشون بده.


message 11: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فرزان و یاسمینای عزیز ممنونم از نظرتون


message 12: by Sal (last edited Sep 01, 2009 12:13PM) (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments اشکان عزیز
راستش وقتی نقدهای تو رو بر داستانهای دوستان می بینم انگیزه برای کار پیدا می کنم
در راستای مفیدتر بودن تاپیک ها و کمک به بهتر شدن فضای گروه سعی می کنم شعرت و نقد کنم
البته یه دلیل بزرگش اینه که می دونم خودت شدیدا علاقه به نقد شدن و بهتر شدن داری


شعرت و خوندم و نکاتی به نظرم رسید که امیدوارم مفید واقع بشه مطمئنا تفاوت بین شعر کلاسیک و انواع شعر نو رو می دونید. همونطور که دوستان و خودت هم گفتید شعرتو رو نمیشه جزو هیچکدوم از این دسته بندی ها جای داد.با توجه به اشعار کلاسیکی که کم و بیش ازت خوندم به نظر می رسه که درک درستی از وزن و آهنگ در شعر نداری
البته این مشکلی نیست که حل نشه
مهم اشتیاق و پشتکار تو در این زمینه ست که مشخصا ازش برخورداری

همونطور که می دونی شعر نو انواع مختلفی داره که نمی خوام وارد اون بشم اما حرفم اینه که وقتی قراره شعری بگیم باید قالبش کاملا مشخص باشه مثلا اگه قراره یه شعر سپید بگیم باید بدونیم که شعر سپید نیاز به وزن و قافیه نداره. یعنی ما نمی تونیم یه شعر بدون وزن رو در قالب شعر سپید بگیم و بعد تصمیم بگیریم برای زیبا شدن کار به چند تا از مصراع یا جمله های اون وزن و یا قافیه بدیم. این شدیدا به شعر لطمه می زنه.
یا همینطور برعکس؛ وقتی داریم یه شعر نیمایی یا اخوان گونه می گیم باید متوجه باشیم که همه ی مصراع های شعر باید وزن داشته باشن. در چنین شعری بی وزنی یکی از جملات هم کاملا تو ذوق می زنه و از ارزش شعر کم می کنه.

شعری که شما سرودید تقریبا یه همچین حالتی داره
بعضی از مصراعها وزن داره و بعضی دیگه کاملا خارج از وزنه
که البته این می تونه به دلیل شناخت کم تو از مقوله ی وزن و آهنگ در شعر باشه. متاسفانه من چون در این زمینه آموزشی ندیدم از آموزش دادن حرفه ای هم معذورم، تنها می تونم نواقصی که درین شعر به نظرم میاد رو گوشزد کنم


اول که اعتقاد دارم طب شعری خوب و بر دایره ی لغات تسلط کافی داری
شاید اگر این شعر رو در قالب سپید(بدون وزن) می سرودی شعر خوبی از آب درمیومد.

در اینکه گفتی در پی نوآوری هستی، با مهدی هم عقیده ام. تنها زمانی میشه به نوآوری رسید که تسلط کافی به هرگونه شعر داشته باشی یعنی به قول معروف همه انواع شعری رو خاک کرده باشی.


اما بریم سر وزن شعر
فرض می کنیم که این شعر مثل یکی از شعرای اخوان قراره سروده بشه. یعنی مصراعها دارای وزن_ و نه لزوما وزن برابر_هستند و بعد از چند مصراع قافیه داریم.

(به موضوع شعر و فکر حاکم بر اون کاری ندارم، تنها از نظر وزن و آهنگ بررسی می کنیم)

مصراع اول:
"مرا داغ زخمی پای برجاست"

حتی اگر این مصراع و بخوای با صدای بلند به صورت آواز هم بخونی، همون اول مصراع یه سکته

ی کوچک رو متوجه می شی که ناشی از کمبود وزنه
کلمه ی "داغ" این حالت و به وجود میاره در صورتی که به جای این کلمه باید از یه کلمه دو بخشی(یا

دو بخشی به اضافه ی کسره ) استفاده کنی، مثلا "آزار" : مرا آزار ِزخمی پای برجاست(که "آزار ِ"

اینجا جایگزین "داغ" شده)

یا حتی با جابجا کردن کلمات همون مصراع خودت:
"مرا از زخم، داغی پای برجاست"
ببین الان تو این مصراع ترکیب دوبخشی "از زخم" جای کلمه ی یک بخشی "داغ" رو گرفته درحالی که "داغی" و زخمی" هر دو دوبخشی هستند و قسمت دوم مصراع از نظر وزنی تغییری نکرده

_________________________________
مصراع دوم از نظر وزنی مشکلی نداره
هرچند که اتفاقا وزنش با وزن مصراع اول برابره(توجه کن که مصراعهای با وزن مساوی به شعر کلاسیک تعلق داره)
_______________________________
"میهمانی بدخواهان همینک برپاست"
این مصراع یه جمله کاملا معمولیه، یعنی هیچ رنگ و بویی از شعر نداره.
در صورتی که با جابجا کردن کلمات و تبدیل میهمانی به جشن می تونه یه مصراع از یه شعر باشه
:
"هم اینک جشن ِبدخواهانه برپاست"
(توجه کن که به معنی شعر و زیبایی کلمات توجهی نداریم)
اینجوری مصراع کاملا دارای وزن می شه و اگه حتی این جمله رو جایی به صورت منفرد برای کسی بخونی اون شخص متوجه میشه که این باید قسمتی از یه شعر باشه.
حتی برای با معنی تر شدن و زیباتر شدن می شه اینجور بیان کرد
:
"هم اینک سور ِبدخواهان هویداست"

____________________________________
"همه مستانه می خندند، گرد بر گرد آتش"

کلمه ی "گرد بر گرد" برای این مصراع ثقیله، یعنی به قول معروف گند می زنه به وزن مصراع. این به علت وقفه ایه که سکون ِ "دال" ایجاد می کنه.
من "گرداگرد" رو پیشنهاد می کنم. هر چند که باز هم وزن مصراع در حد ایده آل نخواهد بود ولی تا حدود زیادی بی وزنی رو از بین می بره
:
"همه مستانه می خندند، گرداگرد ِآتش"

توجه کن که وزن این مصراع بیشتر از وزن دو مصراع قبله که البته این به شعر ما _که شعر نو هست_ هیچ مشکلی وارد نمی کنه. اما اگه قرار بود یه شعر کلاسیک باشه می شد اینجور گفت
:
"همه مستند، گرداگرد ِآتش"

______________________
"نه از پاکی، که از شر و بد اندیشی"
تا آخر مصراع خوب پیشرفتی اما آخرش خراب شده. "و" بین شر و بد اندیشی کار و خراب کرده و وزن شعر و به هم ریخته. کلا "بد اندیشی" هم به علت نوع هجاهایی که داره نمی تونه در پایان این مصراع قرار بگیره
می شد اینجوری گفت
:
_نه از پاکی، که از شر، از سیاهی_

یا حتی
:
نه از پاکی، که از شر، از تباهی، از سیاهی
و حتی اگه بخوایم "بد اندیشی" رو هم داشته باشیم میشه
:
نه از پاکی، که از شر و بد اندیشی و نفرت، از سیاهی
(توجه کن که "شر" در اینجا تشدید می گیره و "ر" مشدد خونده می شه)

____________________
چهار مصراع بعد هم همگی از وزن خارجند که برای جلوگیری از طویل تر شدن حرفم به تفصیل

بهش نمی پردازم

:
همه گلگون صورتشان ز خصم = همه از خشم، از کین، چهره ها سرخ
در امواج شعله ها پیداست = در اومواجی ز آتش، باز_بی رحمانه_پیداست
....

______________________
همونطور که گفتم، قدرت توصیف و حس شاعرانگی ت قابل تحسینه، اما برای این قالب شعر نیاز به وزن شناسی هم داری.

درضمن
این شعر می تونه یه شعر کلاسیک خوب باشه.
با اندکی جابجایی کلمات و قافیه ها

در هرحال
اگر زیاده گویی کردم عذر می خوام
امیدوارم هر چه سریعتر مراتب ترقی رو طی کنی و شعرهای به مراتب بهتری رو ازت ببینیم


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Yasmina wrote: "تصویر سازیت بخاطر دو مصرع اولش
خوبه
منظورم مطلعشه..بعد خواننده منتظر میشه که بعداز نشست وتبادل ارتباطی با تصویر اولیه چی جایگزین میشه
فکر کنم اشکال نوشته شما هم اینجا باشه
نتونسته بسط وجمع..."


یاسمینای عزیز
بهتر است یک نکته را خاطر نشان کنم که دلیلش نکته بینی توست. حقیقتش آن فکری باعث نوشتن دوسطر اول شد اصلا مال من نیست، از آن صادق هدایت است و بازگردان مشهورترین جمله اش در بوف کور که می گوید:
"در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد"
و سعی کردم از نظر مفهومی آن را به دیدم از "بدخواهان" بچسبانم که انگار موفقیتی حاصل نشد.
باز هم ممنونم از نکته سنجی ات


message 14: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Saleh wrote: "اشکان عزيز
راستش وقتي نقدهاي تو رو بر داستانهاي دوستان مي بينم انگيزه براي کار پيدا مي کنم
در راستاي مفيدتر بودن تاپيک ها و کمک به بهتر شدن فضاي گروه سعي مي کنم شعرت و نقد کنم
البته يه دليل بزرگ..."


آقاي صالح خان چه کردي!؟
تشکر فراوان از زحمتي که کشيدي و آن هم اينقدر دقيق و بسيط
من نقدت را چند بار خواندم. البته بگويم منهاي آن گندي که در سرودن يک قطعه زدم و منظوم داستان دو سنگر سيد ابراهيم نبوي بود، تنها يک شعر کلاسيک ديگر بر روي گروه گذاشتم که فکر کنم از استحکام شعري مناسبي برخوردار باشد.
من اوزان عروضي خوب مي شناسم، اما پياده سازي آن با شناختنش تفاوت بسيار دارد
در خصوص شعر بجز آن بحثي که در خصوص داغ کردي، که اگر ممکن باشد آن را بر اساس وزن عروضي بنويسي چون اصلا نفهميدم، در بقيه موارد حق به جانب توست و کاملا از نظر وزني اشکال دارد.
در اين نوشته که از نظر معنايي، بسيار ضعف دارد (چون قصدم اصلا معناي شعري نبود)، قصد داشتم به يک ترکيب جديد شعري برسم. کاري را که در اندازه اش نيستم و در موردش هم مهدي خاطره اي را از کارهاي خودش گفت.
در هر صورت اصلا انتظار نداشتم که کسي اين چنين وقت بگذارد و کارم را بخواند. باور کن وقتي حجم نقدت را ديدم از خوشحالي داشتم معلق مي زدم. واقعا دستت درد نکند و خسته نباشي. امیدوارم بتوانم این نقدها را به کار ببندم


back to top