داستان كوتاه discussion

22 views

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Baharan (new)

Baharan Molaie  (BaharanM) | 11 comments نمی دانم مرا چه شد که عزم این سفر کردم ... هدف نه دل کندن بود و نه رها شدن ... نه تنها گذاشتن و تنها ماندن ... و نه حتی عبور ... که گذشتن بی توام میسر نیست ... فقط مدت ها بود که فهمیده بودم این شهر به اندازه کافی خیابان برای قدم زدن ندارد ... و من جاده ای می خواستم برای رفتن ... بی آنکه بخواهم این رفتن ها مقصدی داشته باشد ... مقصد همین رفتن بود و هدف لحظه ای با خود بودن
شب هنگام خنده ام گرفت از این همه بیچارگی آدم ها که دنیایشان آنقدر تاریک است که دل خوش می کنند به این نقاط نورانی چندش آور ... و می پندارند که اگر دست دراز کنند آنها را توان رسیدن خواهد بود ... که آنها چقدر جاهل بودند ... چون من ستاره ای داشتم بروی زمین و می دانستم که داشتن تکه ای از آسمان دلیل بر به آسمان رسیدن نیست ... که دل بستن به آن ، چنان سنگینت می کند که دل کندن را غیر ممکن می سازد
و دنیا را برای این ساخته اند که در آن بگیرند از تو ، آنچه که تو را جان می بخشد ، می سازد و به تعالی می رساند ... سرگردان و تهی شوی از هرچه هست و بفهمی چیزی نیست ... بیچاره شوی و در نهایت ایمان بیاوری که خدایی هست که درتمام این احوال تو را نگه داشته است !!! ... تا شاید روزی رستگار بمیری و برسی به آنچه که می گویند غایت هر انسانست



message 2: by Motahhareh (new)

Motahhareh | 40 comments خودت مي دوني كه قشنگ نوشتي پس نمي گم قشنگ بود ولي آخه به ستاره هامي گن نقاط نوراني چندش آور؟
و يه چيز ديگه حالا كه هر دو مطلب رو باهم مي خونم مي بينم كه وقتي كوير رو ديدي حرفات بيشتر از ته دل ميومدند و زيبايي اين نوشتت از كوير1 بيشتره!


message 3: by آمیرزا (last edited Aug 25, 2009 02:08AM) (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments قشنگ بود
.
.
نظرم رو درمورد این نوشته تو بلاگت گفته بودم ، برای همین اینجا پرحرفی نمی کنم دیگه


طيبه تيموري | 659 comments بهاران عزيز
نوشته ات بسيار زيبا و عميق بود
موفق باشي


message 5: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
راه هاي نرفته ام را در جيب نهاده ام
لاي تقويمي كه شمار سالش را در گريه هايم شسته ام
پس نام جاده هايي كه بي من از تقويم مي گذرند كم نيست
با اين همه تعيين را در تنفس تو يافته ام
و چشمم فقط به خواب ديدنت معتاد است
تا شمارش معكوس آغاز شود
بر اين مقصود بي مقصد


back to top