داستان كوتاه discussion

37 views
179

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments با صدای بی صدا
مث یه روز بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود ... یه مرد

اگه الان تو عکس بودم حتما داشتم این و می خوندم
یا اون "جغد بارون خورده" رو
ولی چون اینجا داره برف میاد
همون بهتره
:

یه مرد بود
یه مرد


message 2: by Maryam (last edited Aug 26, 2009 10:02PM) (new)

Maryam | 158 comments یه قطره بارون هم نباریده، ریزش سنگریزه هااز ترک های فرتوت وخشک.واین نور ... حالا که همه چیز شاعرانه است میگویم:
در احتضار است
و یک چتر کم است تا باز کنم و زیر آن تنها قدم بزنم ویک عکاس از پشت سرم
چه شود!!!
آن وقت هرکس ببیند میگوید:
من مرد تنهای شبم.....
واصلا به فکرش هم نمیرسد که من ممکن است زن باشم و یا ممکن است یک مرد باشم که معلوم نیست که با این بیرقی که بالای سرم عیان کردم چه میخواهم بگویم
شاید هم میخواخم بگویم:
من مرد تنهای شبم....
خوب شد هنوز آنقدر ها عقل به کله ام هست که از این کارها نکنم...


back to top