داستان كوتاه discussion

35 views
وقتی قاصدک تکیه داده است

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments شعرزبان حال است
و زبان حال شما نشان از این دارد
که روزهای می گذرانید
که در ظاهر ساده در باطن سخت می گذرد
اما باید گذشت و رفت ...
و شما
این گذر
این رفتن
را با تشبیه های خوبی توصیف کرده اید
کوتاه و ساده
.
.
.
.
قدمهایتان همواره استوار


message 2: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments به دل نشست
لحظاتی به زیبایی غرق در فکر این رفتن و رفتن های بی بازگشت شدم
و از تصویر کردن توصیفات گیرا و مضمون زیبای شعرتان لذت بردم

م ت ش ک ر


message 3: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments چه ساده
و چه سخت
و چه بی خیال
و چه
...


بی بازگشت
"و چه بی بازگشت"


طيبه تيموري | 659 comments مطمئنيد كه دلقك مي خندد؟


طيبه تيموري | 659 comments به چي خنديدن! فرضيه جالبيه. اميدوارم لبخندي بايسته شان انسان هميشه بر لبان جوانان نشسته باشد
نه لبخندي تزريقي براي فراموشي
موفق باشيد


message 6: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments عالی
توپ
ماه
حظ بردم
مرسی


message 7: by Behzad, دیوونه (last edited Aug 27, 2009 09:07AM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
بي اختيار ياد قطعه اي افتادم كه منگنه شده بر خاطراتم بر خاطر عبور زاغچه اي كه فهم باغ را مي فهميد

سنگی تراشيده
به اکليل آغشته
برجسته
فرو نشسته
تصویر وحشی ترین غرورها
تندیس کولی ترین بيگانگی ها:
از پيکر تو حرف می زنم

مذاب غمگين ترین غروب
مرجان سوخته ی رؤیایی ترین اعماق
شکوفه درشت غریب ترین درخت
یک ستاره
یک بوته ی عقيق:
سخن از لبهای توست

...
من تو را سرود کرده ام
من ابدیتی را سرود کرده ام
من از ابدیتی، ابدیتی پرداخته ام
فرشتگانی سپيد پوش
در طواف جاودانه ی شبی مدور:
چشم های تو را می گویم.


back to top