داستان كوتاه discussion

63 views

Comments Showing 1-19 of 19 (19 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Motahhareh (new)

Motahhareh | 40 comments خنك آن قمار بازي كه بباخت همه چيزش بنماند هيچش الا هوس قماري ديگر

نمي دونم چه ربطي داشت!!!


message 2: by آمیرزا (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments Motahhareh wrote: "خنك آن قمار بازي كه بباخت همه چيزش بنماند هيچش الا هوس قماري ديگر

نمي دونم چه ربطي داشت!!!"


هوم.... ممنون از نظرت

کار عالم حیرت است و عبرت است * حیرت اندر حیرت اندر حیرت است


message 3: by Ideh (new)

Ideh | 15 comments بسیار عالی نوشتی


message 4: by Nasim (new)

Nasim Gholizadeh (Nasimm) قرار بود ویرایشش کنم اما نه در حدی بودم که بخوام این کارو کنم نه نوشتنت انقد ساده اس که از پسش بر بیام
خوب مینویسی
خیلی
موضوعشم که باب میل خودمه
منتظر بعدیشم


message 5: by آمیرزا (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments Nasim wrote: "قرار بود ویرایشش کنم اما نه در حدی بودم که بخوام این کارو کنم نه نوشتنت انقد ساده اس که از پسش بر بیام
خوب مینویسی
خیلی
موضوعشم که باب میل خودمه
منتظر بعدیشم"



هوم.... شما که بلاخره افتخار ندادین و ویرایشش نکردین ، برای همین با همه ی غلط هاش آپش کردم



message 6: by Ava (new)

Ava | 100 comments 1- به "دهد" تو جمله ی دعایی اول یه الف اضافه کنید که نثر داستان از اینی که هست بی نقص تر شه.
2- "بسیار کوشیدند و (؟)" فعل بعدیش یعنی چی؟ نتونستم بخونم.
3- قشنگ بود.



message 7: by آمیرزا (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments Ava wrote: "1- به "دهد" تو جمله ی دعایی اول یه الف اضافه کنید که نثر داستان از اینی که هست بی نقص تر شه.
2- "بسیار کوشیدند و (؟)" فعل بعدیش یعنی چی؟ نتونستم بخونم.
3- قشنگ بود.
"


1. هرچی گشتم نفهمیدم که به کجای "دهد" میشه الف اضافه کردکنم
2. اون فعلی که گفتید "می بیوسیدند" بوده جدا جداش میشه " م ی ب ی و س ی د ن د" ، به معنی انتظار کشیدن و منتظر بودن
3. ممنون از نظرت



message 8: by Ava (new)

Ava | 100 comments " خدا شفایش دهاد!"


message 9: by ArEzO.... (last edited Aug 16, 2009 12:52PM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments دوبار این داستان را خوانده ام
هنوز نفهمیدم
نوشته ء خود شماست؟
یا این شیدا...شوریده ایست که
حکایت های اینچنینی زیاد دارد و شما نقل قول کرده اید؟
.
.
در هر صورت
.
.
.
دیوانه ای که مجنون عشق حقانیت نباشد
دیوانه نیست
راه گم کرده ایست
تا بی انتها ...
.
.
.
.
عشق شفای راه درازش باشد
.
.
و
اگر این قلم خود شماست
بسیار صاحب نظر هستید
و خیلی خوب می نویسید
حتی اگر
اینگونه سبک نگارش و موضوعات
طرفداران خیلی کمی دارد
البته تا جایی که من میدانم
.
.
.
موفق باشید


message 10: by سحر (new)

سحر | 381 comments عالی بود
از این سبک خوشم میاد


message 11: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments این نوشته داستان نیست
یه حکایته
که باید تو قسمت نوشته های کوتاه می اومد

نمیدونم دلیل اینکه قدیمی نوشتی چیه
البته موضوع حکایت به شکلی نبود که بشه به صورت داستان گفتش
علاوه بر نگارش موضوع داستان هم حالتی قدیمی وسنتی داشت که حکایتهای عبید زاکانی و سعدی رو به یاد می آورد




message 12: by آمیرزا (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments ممنون آرزو خانم ، اوهوم نوشته ی خودم بود
دلم می خواست که یک سری حکایت از این شیداالدین بنویسم ولی تا الان نشده
.

سحر خانوم از نظر شما هم متشکرم

.

محمد خان شما هم درست می فرمیئید این نوشته حکایت بود نه داستان کوتاه
فکر کردم که این موضوع رو این طوری روایت کنم بهتر باشه


message 13: by hasti (new)

hasti | 284 comments
حکایت یا داستان بودنش مهم نیست.مهم اینه که عالی نوشتین.به نظر من برای نوشتن حکایتی با این سبک که طنز تلخی رو هم پشتش داره نویسنده باید 2تا خصوصیت داشته باشه:1.از دامنه لغات وسیعی برخوردار باشه
2.خلاقیت و ابتکار کافی برای خلق یه موضوع نو داشته باشه تا نوشته شبیه آثار قدیمی و معروف نشه.
به هرحال امیدوارم بیشتر راجع به شیدالدین خان بشنوم.کسی چه میدونه.شاید یه روز مثل ملا نصرالدین شهره ی آفاق شد



message 14: by Adelle (new)

Adelle | 43 comments علی اقا خیلی خوب بود. موضوع اصلی که بسیار جالبه و کلی هم داستان و حکایت میشه در قالب شید الدین نوشت که بی شباهت به بهلول نیست.می مونه نثر حکایتها که فکر کنم بعدن پخته تر میشه. ممنون لذت بردم


message 15: by آمیرزا (last edited Aug 25, 2009 02:12AM) (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments هستی خانم و عادله خانم ، ممنون از نظرتون
امیدوارم که بتونم باز هم سوژه گیر بیارم و درمورد شیداالدین بنویسم


message 16: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments خوشم اومد ؛با هستی کاملا موافقم این توانایی شما را در داشتن دامنه لغاتی بس وسیع نشان می ده ... درسته حکایته ولی بقدری زیبا نوشته شده که چه یه باکس بالاتر یا پایین تر(منظورم داستانهای کوتاه یا نوشته های کوتاس) فرقی نمی کنه ..

امیدوارم بقیه حکایتاشم بعدا بخونم!


message 17: by Athareh (new)

Athareh (athareh_22khyahoocom) | 34 comments بد نبود
موفق باشي


message 18: by [deleted user] (new)

خیلی خوب بود هم نحوه نگارش و هم واژه هایی که استفاده شده بود ولی موضوع کلید برق کمی تو ذوق میزد البته از جهت تشابه ان به رو شنگری خوب بود و لی با فضای داستان کمی نامتناسب به نظر میرسیدشاید اگر طرف به جای شفای پسرش دنبال مثلا انگشتر گمشده اش در سقاخانه بود وبه جای کلید برق از سقا کمک میخواست قابل قبول تر بود. ببخشید توی متن داستان فضولی کردم.


message 19: by آمیرزا (last edited Sep 05, 2009 02:49AM) (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments نازنین خانم و اطهره خانم ممنون از نظرتون
صفورا خانم از نظر شما هم ممنونم..... فکر جالبی داشتید.... من کلید برق رو تقریبا به خاطر همون عدم هماهنگیش انتخاب کردم
چراش رو خودم هم نمی دونم! ولی یه چیزی تو ذهنم می گفت این طوری جالب تر میشه
باز هم ممنون


back to top