داستان كوتاه discussion

53 views

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (last edited Aug 14, 2009 02:52AM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments همیشه ،مسافرت کردن با قطار را دوست داشته ام . وقتی با آن صدای" تیک تیک " ترا می برد به گذشته های دور ،کنار آدمهایی که دوستشان داشته ای و هنوز هم داری ، کنار رویاهایی طلایی ،وگاهی خاکستری ... و وقتی بلند می شوی پنجره ء کوچک بالای شیشه را باز می کنی و چشم می دوزی به ریل های خیلی دوری ..که کوچکند و نزدیک هم ...به یاد آینده می افتی و اینکه بلاخره به کجا خواهی رسید ...ولی میدانی از رفتن ...از جاده ...هیچ وقت خسته نمی شوی ....

این بار هم ،بقیه با ماشین شخصی راهی شدند و من دست یک همسفر را گرفته سوار قطار کردم ..تا با هم به تکه عکس هایی که شیشه ء کوپه ء دو نفره مان ، تحویل مان خواهد داد خیره شویم ...واکمن هایمان را به گوش بزنیم و گوش دهیم به ترانه ء محبوبم ...« شاخه تکیده.. گل ارکیده.. با چشمای خسته ..لبهای بسته .....غم روی چشماش ..آروم نشسته ..» وبه بچه های کوچکی که به دنبال قطار می دوند دست تکان دهیم ...و سطر های کتابی را در حالیکه یک چشم در کتاب داریم و یک چشم در مناظر، بخوانیم .و در شیشه ء پنجره به شخصیت داستانی فکر کنیم که نمی داند چه باید بکند؟ و در صفحات کتاب، به درخت تنهایی فکر کنیم که گوشه ای برای خودش میوه آورده ...!

اما همسفر من، نگاهش را دوخته بود به صفحه خاموش گوشی اش ، گاهی هم آیینه ای بر می داشت آرایشش را تازه می کرد، در نگاه بی تفاوتش یک دشت پر از آفتابگردان ،همانقدر بی رنگ که یک صحرای خالی ...تنها تلنگری کافی بود تا آیینه و گوشی اش را پرت کند روی صندلی و از زندگی بگوید ..از بی وفایی ها ، از تلخی ها و اشتباهاتش ، اشک که به چشم آورد قلبم طاقت نیاورد ، سراسیمه تب شدم با نسیم درد دل هایش ، برایش از ایمان گفتم ..به اینکه به هر چیزی از ته دل واقعا ایمان داشت باشد به دست می آورد ، از کائنات و انرژ های مثبت گفتم ..از عشق ..از عمر کوتاه ...برایش، تا تاریک شدن هوا حرف زدم...گره ابروانش باز شد گفت نگاه کن ستاره ها چقدر نزدیک زمین هستند ..از لبخندش قلبم گرم شد ...به آسمان نگاه کردم اما به جای ستاره ها ی چشمک زن، تصویر خودم بود،که ناباورانه نگاهم می کرد.. ..تصویر کسی که خیلی چیزا برای دادن به دیگران داشت اما قادر نبود تا چیزی به خودش بدهد ...همه ء حرف هایم راست بود اما مثل تیک تیک قطار ، بی تغییر ...برای من ......

همسفر من، دوست داشت دوباره برایش بگویم ...من ، اما داشتم از راهی بی بازگشت می گذشتم ،خسته و عادت کرده به سکوت ،...چشم هایم را بستم تا تصویر درون پنجره ، دیگر نگاهش را به چشمهایم ندوزد ...و گوش فرا دادم به تیک تیک قطاری که می رفت تا به فردا برسد ..



message 2: by سحر (new)

سحر | 381 comments لذت بردم آرزوی عزیزم
و خیلی این حسو حال برام آشنا بود
همیشه همینطوره خیلی چیزا هست که آدم می دونه ولی وقتی در شرایطش قرار میگیره نیاز داره یکی دیگه هم بهش یاداوری کنه و بگه
""""تصویر کسی که خیلی چیزا برای دادن به دیگران داشت اما قادر نبود تا چیزی به خودش بدهد"""

وقتی لبخند رو لب طرف میبینی بهترین حسیه که می تونی بدست بیاری
واسه همینه شاد کردن دیگرون فقط واسه اونا نیست

از انرژی های مثبتی که اگه به منبع اصلی وصل نشن تموممیشن

طبیعت همه چیزش اکی شده هست اگه چیزی باعت ناراحتی شده مطمئنا چیزی هم وجود داره که از دلت در بیاره
دنیا خیلی بزرگه بزرگتر از اون چیزی که فکرشو بکنی

به فرض فکر میکنی توی این دنیا هیچ کسی نیست حرفشو باورشو درک کنی و قبول کنی ولی یه روزی خیلی اتفاقی اون ور دنیا پیداش میکنیو آنچنان تاثیری رو زندگیت میزاره که خودتم باور نمیکنی
!




message 3: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments دل من سفر می خواهد
با یک قطار
که بشود _گاهی_ به تکه عکس هایی که پنجره ی کوپه اش تحویلم می دهد خیره شوم
که بشود _شاید_ برای بچه های کوچکی که بدنبال قطار می دوند، دستی تکان بدهم
که بشود _یک شب_ ببینم ستاره هایی را که به زمین نزدیک شده اند
و ببینم
تصویر خودم را
که به من _نا باورانه_ خیره گشته است
.


دل من سفر می خواهد



______________________________________________________
همیشه نوشته هات احساس من و بیدار می کنه
آرزوی عزیز


message 4: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments سحر عزیزم
چه خوب گفتی ..
اتفاقی ---اون ور دنیا ---یه کسی --یه چیزی---
.
.
.
صالح عزیز
سفری برات آرزو می کنم
که از لابه لای درخت های آلبالو و گیلاس بگذره
و گل زرد
هیچ نداشته باشه


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments



آرزوي ماهم
نوشته نوستالوژيک و زيبايي بود
کامل حست رو درک کردم....اين حال و هوا...اين احساس...اين تفکرات . ديدن ها .. همه برام آشنا و اتفاق افتاده بودند

خوبي علوم متافيزيک همينه..تورو اميدوار ميکنه به بايد هايي که بهشون ميرسي...به خواسته هايي که براي تحققشون راه درازي رو بايد بري ولي تحقق پيدا ميکنه

به پرواز آسترال بادي تا جايي که به عرش ميرسه

ممنونم از نوشته خوبت و احساس سرشارت


message 6: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments MahtaBi KhaNooM wrote: "



آرزوي ماهم
نوشته نوستالوژيک و زيبايي بود
کامل حست رو درک کردم....اين حال و هوا...اين احساس...اين تفکرات . ديدن ها .. همه برام آشنا و اتفاق افتاده بودند

خوبي علوم متافيزيک همينه..تورو ا..."


ممنونم از تفسیر قشنگت
وحضور همیشه سبزت


message 7: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments آرزو جان
حس قشنگی را القاء کردی
من واقعا لذت بردم
معلوم بود از اعماق قلبت میاد


message 8: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments Farzan wrote: "آرزو جان
حس قشنگی را القاء کردی
من واقعا لذت بردم
معلوم بود از اعماق قلبت میاد"



برای قلب دار شدنم
قلبم را رو خوانی می کنم
.
.
.
مرسی فرزان عزیز


message 9: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments آرزوی عزیزم
نوشته ی بی نهایت زیبا و دل نشینی بود
همون روز اول که گذاشتی خوندمش و امشب هم برای بار دوم و با این تکرار حس بهتر و شیرین تری داشتم
شاید به خاطر اینکه تو این چند روز که سفر بودم، یه سری جمله های این خاطره تو ذهنم بود و خوندن دوباره ش در کنار خاطرات خودم قرار گرفت و شد یه فکر خوب
;)

ArEzO.... wrote: "پنجره ء کوچک بالای شیشه را باز می کنی و چشم می دوزی به ریل های خیلی دوری ..که کوچکند و نزدیک هم ...به یاد آینده می افتی و اینکه بلاخره به کجا خواهی رسید ...ولی میدانی از رفتن ...از جاده ...هیچ وقت خسته نمی شوی

و در شیشه ء پنجره به شخصیت داستانی فکر کنیم که نمی داند چه باید بکند؟ و در صفحات کتاب، به درخت تنهایی فکر کنیم که گوشه ای برای خودش میوه آورده

کسی که خیلی چیزا برای دادن به دیگران داشت اما قادر نبود تا چیزی به خودش بدهد

من ، اما داشتم از راهی بی بازگشت می گذشتم ،خسته و عادت کرده به سکوت"


حس آشنایی و صمیمیتی دارم با این جملات و مطمئنم هر بار بخونم یا بیاد بیارمشون باهاشون همراه خواهم شد
ممنون


message 10: by Rose (new)

Rose | 449 comments مثل همیشه خوش طعم بود


message 11: by Maryam (new)

Maryam | 158 comments خیلی دلنشین بود
مرسی


message 12: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments آرزوی عزیز
نوشته هات پره از انرژی مثبت
ممنون



back to top