داستان كوتاه discussion

41 views

Comments Showing 1-13 of 13 (13 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments
بهش ميگن :
متاسفانه شما دچار سرطان مغز شدين

به فکر فرو می ره
یه فکر عمیق

روز بعد بهش زنگ مي زنن و ميگن :
ببخشيد آزمايشا قاطي شده

روز از نو



پی نوشت:
باید سجاده رو گلوله می کرد و می کوبید تو سر مسئول آزمایشگاه


message 2: by Shahrzad (last edited Aug 11, 2009 10:55PM) (new)

Shahrzad (222225) | 43 comments

روز از نو....
.
.
.
یک سال بعد
در وجودش احساس سرما می کنه
آزمایش می ده
بهش می گن : «متاسفیم شما سرطان خون دارید»
پوزخندی می زنه ومی گه :
«اشتباه شده .پارسالم سرطان مغز داشتم.»
زنگ می زنه آزمایشگاه و می خواد تا آزمایشش دوباره بررسی بشه.
.
.
.
بهش می گن : « بی فایده است ؛
اینم مثله آزمایش قبلی می مونه. متاسفیم بیماری شما خیلی پیشرفت کرده.»
می یاد خونه؛
وضو ميگيره؛
در کمد رو باز می کنه تا سجاده رو بیاره بیرون؛
ولی هرچی می گرده سجاده رو پیدا نمی کنه




message 3: by M.H.R (new)

M.H.R (MHRr) | 313 comments بهش ميگن :
متاسفانه شما دچار سرطان مغز شدين
مياد خونه
وضو ميگيره
سجاده رو از توي كمد درمياره
نماز مي خونه و هاي هاي گريه مي كنه

چند روز بعد هم ميميره
بدون اين كه آب از آب تكون بخوره


message 4: by [deleted user] (last edited Aug 12, 2009 01:37AM) (new)

بهش ميگن متاسفانه شما دچار سرطان مغز شديد


در حاليكه دوباره قدمهاش رو ميندازه توي جاده ي آينده؛ ميگه: اين دكترها هيچ وقت چيزي حاليشون نبوده. من مغزي ندارم كه به سرطان مبتلا شه. يه دل دارم كه هميشه پره. الان هم داروي اميد بهش اضافه شد


message 5: by [deleted user] (new)

بهش هیچی نمی گن

چون خودش می دونست

از همون روزی که مادر دوستش روکرد به آسمون و گفت


سرطان بگیری

بچه منو معتاد می کنی

سرطان بگیری و جگر مادرت مثل جیگر من بسوزه

از همون روز می دونست

آزمایش رو باز نکرده انداخت تو جوب

رفت در خونه دوستش

باید مادر دوستشو پیدا می کرد

باید ...


message 6: by [deleted user] (new)

Delaram wrote: "سرطان بگیری و جگر مادرت مثل جیگر من بسوزه..."


دلآرام جون بالاخره جگر يا جيگر؟
;)

مرسي. خوشم اومد
:)


message 7: by Yasmina (new)

Yasmina | 49 comments یارو کلاهبرداره دکتر بهش میگه سرطا ن مغز داری ! گوش نمیده.. اطرافیاش همه سرطان مغز میگیرن ..و میمیرن ولی اون حرومزاده زنده می مونه .


message 8: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments Hamid wrote: "


بهش ميگن :
متاسفانه شما دچار سرطان مغز شدين
مياد خونه
وضو ميگيره
سجاده رو از توي كمد درمياره
نماز مي خونه و هاي هاي گريه مي كنه
...
روز بعد بهش زنگ مي زنن و ميگن :
ببخشيد آزمايشا قاطي شده
بيمار..."


عوضش از این ببعد
من هم
شال گردن
مرامت می شم
حالا ببین!
.
.
.
.
.
مثل یک جعبه جادویی بود این نوشته
همه چی توش داشت
همه چی
م ر س ی


message 9: by Faeze (last edited Aug 13, 2009 11:28PM) (new)

Faeze | 487 comments ملافه را به جای جانماز روی زمین پهن می کنم و زانو می زنم، سرم را پایین می اندازم و اشک هایم ملافه را خیس می کند. رو به قبله به سجده می روم. بعد یادم می افتد بیش از پانزده سال است که نماز نخوانده ام. از خیلی وقت پیش ذکرش را فراموش کرده ام. ولی مهم نیست، همان چیزهایی را که یادم مانده می خوانم، لا الله الا الله، محمد رسول الله. حالا می بینم بابا اشتباه می کرده. خدایی هست، همیشه بوده. این جا می بینمش، در چشم مردمی که توی این راهروی نا امیدی هستند. خانه ی راستین خدا این جاست. در این جاست که هر کس خدا را گم کرده باشد پیدایش می کند، نه در مسجد سفید با چراغ های درخشان الماس گون و مناره های سر به فلک کشیده. خدایی هست. باید باشد ...

بادبادک باز

نوشته ی فکر بر انگیزی بود حمید عزیز
و متاسفانه یه حقیقت تلخ و تکرار شدنی
عالی

متن بالا رو بعد خوندن این تاپیک خوندم
و فکر کردم شاید جاش اینجا باشه
و شاید بد نباشه دوستان هم دوباره بخوننش


message 10: by سحر (new)

سحر | 381 comments ولی خیلی قشنگه که واسه دلتنگی بری جانمازتو بیاریو نماز بخونی و یه جوره دیگه بهش بگی دوست دارم پیشم باش
و تنهام نزار
خیلی جالب بود این نوشته مصادف شد با نماز خوندن من!!
تکرار توی هیچ چیزی خوب نیست باید برای هر چیزی تنوع ایجاد کرد

یاد کنکور افتادم
نزدیک کنکور بازار خدا هم داغ میشه!
ولی همیشه ته دل همه خدا هست حتی اونی که فکر میکنی خیلی بدٍ


message 11: by Sal (last edited Aug 14, 2009 07:09AM) (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments سحر wrote: "...نزدیک کنکور بازار خدا هم داغ میشه!"


در همین رابطه
:


نمایشنامه
عنوان:
"تو که رتبه ت نود شده دیگه چرا نماز می خونی؟ بی خیال بیا ورق بازی کنیم"


شخصیت ها:
مهدی : صاحب رتبه ی نود کنکور ارشد / به شدت درس خون (خرخون) / حزب اللهی
محسن : سال سوم دانشگاه / ایضا خرخون / متلک بنداز / مارمولک
معین :
http://www.goodreads.com/user/show/20...
صالح: خودم هستم
امین / مسعود / جعفر: سه تا موجود دیگه

(امین / جعفر / معین و صالح جهار ساله که هم خونه ای هستند. مسعود این ترم به جمعشون اضافه شده. مهدی مهمونه بچه ها و رفیق نزدیک جعفره. محسن هم همیشه مهمونه بچه هاست)



پرده ی اول و آخر
:



زمان :
چند روز بعد از اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد
مکان :
خونه ی دانشجویی ما



تلویزیون روشن است. در حالی که اسپیکر کامپیوتر صدای ورزشگاه را پخش می کند، مانیتور هم نتیجه ی مسابقه ی پیشین را نشان می دهد. کمی آنطرف تر محسن، معین و صالح در حال بحث های روزمره ی دانشجویی (بدلایل اخلاقی از ذکر واژه معادل معذوریم) هستند. به طوری که به نظر میاد یک پای ورق کم دارند.
امین ، مسعود و جعفر در اتاقی دیگر درس می خوانند. (البته در حین درس مدام به بحث های روزمره ی دانشجویی وارد می شوند)
در اتاق سوم مهدی با صدای بلند در حال خواندن نماز عشا است. به روشنی پیداست که سعی دارد تمامی حروف را از مخرج صحیح ادا کند.



محسن (با صدای بلند طوری که مهدی بشنود): مهدی بیا دیگه بابا. ارشد که گذشت، تو هم که نود شدی؛ هنوز داری نماز می خونی؟

( معین و صالح به شدت می خندند، احتمالا مهدی هم خنده اش گرفته، اما سعی می کند جلوی خنده اش را بگیرد تا نمازش باطل نشود)


message 12: by Faeze (last edited Aug 14, 2009 11:01AM) (new)

Faeze | 487 comments سحر wrote: "نزدیک کنکور بازار خدا هم داغ میشه"

اضافه می کنم:

شب امتحان (خصوصاً اگه کلی نخونده داری و می دونی دیگه فایده نداره)ء

ساعاتی قبل مسابقه (از هر نوعش: علمی، ورزشی ...)ء

جدیداً وقتی باید سوار هواپیما بشی (به هر حال کار از محکم کاری عیب نمی کنه، شاید فرودی در کار نباشه)ء
.
.
.

یه نمایش نامه ی دانشجویی جالب با فضاسازی بامزه
مرسی آقای صالح
;)


message 13: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ميگن سرطان مغز داري
سجاده رو از تو كمد در مياره
نگاهي بهش ميندازه
اشك توي چشماش حلقه ميزنه
انگار خيلي سال بود كه نديده بودش
فردا زنگ ميزنن ميگن
آزمايش اشتباه بود
ميگه :
خدايا دستت درد نكنه اما دفعه بعد زودتر خبر بده
تا آمادگي داشته باشم


back to top