داستان كوتاه discussion

309 views
نوشته هاي كوتاه > فکرهای خوب ...

Comments Showing 1-50 of 97 (97 new)    post a comment »
« previous 1

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments بوی خاک بارون زده
قدم زدن بین گلهای آفتابگردان
دریافت یک هدیه اونم روز تولدتت ناغافل
دعوت شدن به یک جشن
پیدا کردن پول از لای کتابی فراموش شده
بوی گل های یاس در شب
صدای امواج دریا
نگاه کردن به بارش برف از پشت پنجره
بیست و نهم اسفند
قبول شدن در امتحان در کمال ناباوری
یک ایمیل از فامیلی در غربت
قارقارکلاغ در پاییز
پیدا کردن صندلی خالی تو اتوبوس
صدای شر شر بارون
رها سازی در یوگا
دیدن یه دوست که هرگز ندیده بودیش
سرزدن به گروه داستان کوتاه
آزمایش خوب مادر
و
.
.
.
.



message 2: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments
دیدن یه فیلم خوب، ساعت پنج صبح
یه زمین چمن مصنوعی با یه توپ و نه تا رفیق فوتبالیست
خوندن آخرین صفحه های یک کتاب قطور
نوشیدن یه لیوان دلستر خنک و بعد جویدن تکه یخ هاش
خوابیدن روبروی کولر/ عصر تابستون / زیر پتو
سر به دبستان قدیمی زدن
چهار نفری نشستن شب تا صبح ورق بازی کردن
از سالن امتحان بیرون اومدن(این یکی از بهترین لحظه های زندگیم بوده)
دنبال یه نفر برای سفر رفتن گشتن
گرفتن حقوق سر برج از خودپرداز
!

پی نوشت:
بچه که بوم
مامانم هر وقت می خواست بگه به چیزی خوب فکر کن، می گفت:
"تصور کن الان تو یه باغ پر از درخت های آلبالو وگیلاس داری قدم می زنی"

با خوندن چند سطر اول از نوشته ت، ناخودآگاه تصویر یه باغ پر از درختای آلبالو گیلاس تو ذهنم نشست


message 3: by M.H.R (last edited Aug 07, 2009 08:12AM) (new)

M.H.R (mhrr) | 313 comments راه رفتن زير رگبار بارون
خوردن يه ليوان آب خنك توي گرماي 40 درجه تابستون
پيدا كردن يه دوست بعد از چندسال
احساس رضايت از كاري كه انجام دادي!
خوابيدن زير يه آسمون پرستاره توي يه هواي سرد زير پتو
ساعت 3 نصفه شب گوش دادن به آهنگ دلخواه و نوشتن هرچي دوست داري!
از دستشويي اومدن بيرون وقتي كه خيلي دستپاچه بودي (نميدونم آيا اين يه فكر خوب هست يا نه )
:D
......
آرزو خانم ممنون كه باعث ياآوردي يه سري فكرهاي خوب شديد!


message 4: by ArEzO.... (last edited Aug 07, 2009 08:53AM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments رانندگی کردن تو جاده بی چراغ قرمز
لاغر شدن بعد از کلی گرسنگی
خوردن ماهی با دست
نوشیدن آب سرد با بطری و ندیدن هیچ کس
بعد عذاب وجدان گرفتن -برگشتن -اونو شستن
ندیدن تقلب توسط معلم
جریمه نکردن پلیس راهنمایی رانندگی با دیدن یه چهره پر از معذرت خواهی
.
.
.
.
چقدر جالب بود
فکرهای خوب شما
زینب و صالح
و
m.h.r
خوشحالم که باعث شد
فکرهای خوب به یادتون بیاد
باغ های آلبالو و گیلاس
که بیادم آورد
چه بچه بدی بودم
هرموقع آلبالو گیلاس می خوردم
هسته هاشو با دو انگشت پرت می کردم
داخل موهای این و اون
.
.
.



message 5: by [deleted user] (last edited Aug 08, 2009 04:43AM) (new)

ديدن قله بعد از يه كوه پيمايي سخت

خوابيدن زير آسمون پر ستاره

گذاشتن رد پاهات روي شن هاي كوير

خوردن آلبالوي ترش كنار آبشار

سوت زدن زير بارون تند

تماشاي پرواز مرغهاي دريايي از توي قايق كوچيك وسط درياي آروم
تماشاي آتيش توي شب كنار ساحل

نشستن كنار گندم زار
درد و دل كردن با مترسك مزرعه

تاختن روي اسب

قرار دادن پاهاي داغت تا ساق تو رودخونه
خيس كردن سرت با آب چشمه بعد از يه پياده وري تويه دشت گرم

زدن چادر كمپ بالاي يه جنگل بزرگ

تماشاي بازي ماهي ها اول صبح توي درياچه

شنيدن آواز چلچله ها توي يه دشت بهاري

رفتن زير كرسي گرم توي چله زمستون

ديدن لبخند آدمها

مست كردن با عطر ياس

آب دادن گلهاي گلدون

شنيدن حرفهاي دلنشين اوني كه دوستش داري تو نيمه هاي شب


message 6: by [deleted user] (new)

Hamid wrote: "


شيرجه زدن توي يك استخر آب سرد
قدم زدن توي كوچه پس كوچه هاي شانزه ليزه
سفر به جنگل هاي آمازون
پرواز كردن توي آسمون شب
چاي درست كردن روي آتيش وسط جنگل
زير آبشار ايستادن
مهمون چادر عشاير شدن
شباي زمستوني تا گردن زير كرسي خزيدن..."


مرسي واقعا. كامپيوتر من بخاطر رفتن برق قطع شد
وقتي كه با كمي تاخير مطلبم رو وارد كردم ديدم يكي زودتر خيلي از فكرهاي خوب منو نوشته
:)

------
جالب بود كه توي دنيا اين همه فكر خوب هست
مرسي آرزو جان




message 7: by Faeze (last edited Aug 07, 2009 12:10PM) (new)

Faeze | 487 comments تنهایی زیر بارون قدم زدن
نگاه به آسمون وقتی قطره های بارون سعی دارن چشماتو به زور ببندن
بوی خاک بارون خورده
دراز کشیدن زیر بید مجنون و زل زدن به رقص شاخ و برگش تو آغوش باد
نشستن کنار چشمه و نوازش آب بکری که از دل کوه بیرون میزنه
دویدن به سمت دریا برای به آغوش کشیدن موجهای سرگردونش تا جاییکه سنگینیشون بکشوننت به عمق
گوش دادن به یه موسیقی آروم وقتی تو یه جاده ی سر سبز روستایی داری رانندگی می کنی
دوست شدن با بچه های نانازِ سه/چهار ساله تو مترو یا اتوبوس
گرفتن هدیه وقتی انتظارشو نداشتی
قطرات اشک اونم درست وقتی که خیلی وقت بود دلتنگ بودی و پیِ بهونه میگشتی
.
.
.

آرزوی عزیزم چه زیبا سرآغاز خوبی ها شدی
فکرهای خوب دوستان هم منو به چشیدن شیرینی افکارشون دعوت کرد
م ت ش ک ر


message 8: by سحر (new)

سحر | 381 comments مرسی از همه بچه ها که با گفتن لذتهایی که میشه حسشون کرد من رو به تک تک اون لحظه ها بردن
اکثر چیزایی که دوست داشتم و دوستان نوشتن
الان دلم می خواست کوهستان بودم و پامو توی آب ٍ سرد رودخونه می کردم
وزیدن باد خنک به صورتت و به رقص در اومدن موهات و نوازش کردن صورتت
دستاتو باز کنی و سرتو بگیری رو به آسمون و از ته دلت داد بزنی
شنیدن صدای طغیان آب رودخونه وسط جنگل
حرف زدن با کسی که دوستش داری و بهت انرژی میده
زدن یه لاک خوش رنگ و هی بخوایی با ترکیب کردن با یه لاک دیگه ببینی می تونی ترکیب رنگی خوبی به دست بیاری
موهاتو مدل جدید بزنی و حس کنی چقدر بهت میادو هی بهشون ور بری
تصدیق کارات توسط شخصی که برات مهمه
حس مفید بودن.
خوابیدن رو برفای نرم ٍ دست نخورده
گوش دادن به صدای بچه ها وقتی که دارن با خودشون بازی میکنن
پیدا کردن اسم یه آهنگی که برات خیلی خاطره داره
داشتن یه دوست خوب
زدن حرفی که گفتنش برات خیلی سخت بود
تمام شدن تقریبی آثار یه تجربه تلخ
حس کردن نرمی نور طلوع آفتاب
و اینکه بشینی و بخوایی فکر کنی به چیزای خیلی خوبی که دوست داری

و خیلی چیزای دیگه :)
........


message 9: by [deleted user] (new)

Zainab wrote: "حمید وآزاده شما دوتا دیگه خیلی رومانتیکش کردین. آبشار و جنگل هاي آمازون مون کجا بود.
:))"


آقاي سلطان آبادي رو نمي دونم ولي من خيلي رمانتيك نيستم و اينها همه تجربه هام بود از لذتهاي زندگي كه نوشتم
;)


message 10: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments آدم از فهمیدن فکرهای خوب
حالش خوبتر می شه
مثل پرواز کردن تو سرزمینی که همه لبخند دارند
اونم از ته دل


message 11: by [deleted user] (new)

اومدن مامان بزرگ و پدر بزرگ برای یک هفته موندن

طعم دلال ماست

طعم باقلا قاتق و سیر ترشی

مسافرت اونم وقتی فکر می کنی قرار نیست بری

خوب شدن مریضی مامان

دوستی با آرزو

اینترنت

شنا کردن اونم تو استخر بدون سقف

گوش کردن سیاوش قمیشی

رقصیدن

و چقدر چیزای خوب دیگه

مثل خوبی خودت آرزو خانومی

مرسی


message 12: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments
نيمه شب تک و تنها زير بارون قدم زدن و
خيابون وليعصر تا سر پارک وي رو متر کردن

تو فکرهات مدام فکر کردن
موفق شدن تو کشيدن طرح هاي 3دي مکس و از ته دل هورا کشيدن

گرفتن يه رندر عالي
شب خواب تورو ديدن
بوي قهوه خاچيک رو تا انتها استشمام کردن و
برگردوندن فنجون تو يه کاسه ي قديمي!ا

ديدن مامان بعد از 5ماه
رفتن به سفر وقتي سفري در کار نبود

روي شومينه رو پر شمع کردن و توي نور شمع شعر خوندن و رقصيدن

با چشماي بسته توي رو تصور کردن و خنديدن

به ديگران کمک کردن بدون اينکه مدام بگم : من کمک کردم

کشيدن نقاشي با پاستل هاي گجي و سياه کردن انگشت ها با گچ،
حالا همون انگشت رو تصور کن که از پيشوني تا زير لبت کشيده شده..خوشگل شدي نه؟!ا

يک ليوان بلورِ کشيده رو پر از مکعب هاي يخ
کردن...اينقد پر که وقتي به لبت نزديک کني يخاش ميخوره
به مماخت...حالا روي همون يخا رو با دلستر سيب و انبه پر کردن و زير نور شمع با يه آهنگ فرانسوي (فردريک زيتون) نوشيدن وبي‌اراده حرکات موزون انجام دادن(يه بار امتحان کنين...محشره)ء

گاهي چت کردن...گاهي بالا بودن اي دي و جواب ندادن..گاهي اينويزيبل بودن و جواب دادن...گاهي خيره موندن به ال سي دي تا که خبر ميدهد ز دوست...شايد براي 3 ساعت...گاهي بکل آي دي رو سوزوندن...گاهي اصلا تو مود چت و نت نبودن

خوردن کاکائوي سويسي (شکمو خودتي)ء
حمام آب سرد اونم ساعت 3 شب

با موهاي خيس خوابيدن روي تخت و چک کردن تاپيک ها و کامنت ها

يه تابلوي کولاژ ساختن و کل چيز ميزاي يادگاري رو توش چسبوندن...آخر سر تورو با يه سبيل چخماقي وسط بوم نشوندن =)) فکر کن برات با موهاي خودم سبيل بذارم

خيلي چيزاي ديگه هست ... فکر کنم فعلا اينا بس باشه تا قسمت دوم :)


message 13: by Shahrzad (new)

Shahrzad (222225) | 43 comments
می شه با نشوندن لبخند به لب چند تا بچه احساس مفید بودن کرد .
می شه با شنیدن دعای خیر مامان ، به خاطر انجام یه کار کوچولو ، احساس مفید بودن کرد.
می شه با رفتن به یه خیریه و اهدا یه مقدار پول به اونجا ، احساس مفید بودن کرد.
می شه با پرستاری از یه مریض احساس مفید بودن کرد.
می شه به یه بچه گربه بی مادر با سرنگ شیر داد و با دیدن بزرگ شدنش احساس مفید بودن کرد.
می شه با غذا دادن به چند تا گربه ی خیابونی احساس مفید بودن کرد.
می شه هر روز با ریختن یه مشت گندم برای پرنده ها ، حتی برای کلاغ ها ، احساس مفید بودن کرد.
می شه با دیدن رقص ماهی بعد از عوض کردن آب تنگ بلور ، احساس مفید بودن کرد.
می شه به مامان بزرگ سری زد ، بهش کمک کرد و براش غذایی پخت و با دیدن لبخندش احساس مفید بودن کرد.
می شه یه غذای خوشمزه پخت و با شنیدن صدای ملچ ملوچ دیگران احساس مفید بودن کرد.
می شه باغچه ی حیاط رو سیراب کرد و از خنده ی درخت ها احساس مفید بودن کرد.
می شه با باز کردن پنجره برای حشره ای که پشت پرده گیر افتاده و خودش رو به شیشه می زنه ،
احساس مفید بودن کرد.
حتی می شه به سوسکی که برعکس افتاده کف حموم کمک کرد وبا برگردوندن اون، احساس مفید بودن کرد.
می شه خیلی کارها کرد......
کارهای کوچولویی که شاید به چشم خیلی ها نیاد
ولی تو از انجام اونها
احساس مفید بودن کنی




message 14: by سحر (new)

سحر | 381 comments Shahrzad wrote: "
می شه با نشوندن لبخند به لب چند تا بچه احساس مفید بودن کرد .
می شه با شنیدن دعای خیر مامان ، به خاطر انجام یه کار کوچولو ، احساس مفید بودن کرد.
می شه با رفتن به یه خیریه و اهدا یه مقدار پول به اون..."



دقیقا همینطوره



message 15: by Aga reza (new)

Aga reza saadatdost | 21 comments پیدا کردن یه تایپک دوست داشتنی مثل این
و
شوق نوشتن بدون خواستن
و
نوشتن با خواستن
وزن ذلیل نشدن بعد از جدایی
و
بیاد آوردن اینکه بچه نداری اونم بدبخت بشه
و
شیرجه رفتن تو رودخونه
و
کباب کردن ماهی قزل آلا همون دم رودخونه
و
پیدا کردن کاست های قدیمی گلپایگانی رو از انباری
و
از بانک قبول شدن در قرعه کشی
و
رفتن به چین و خوردن سوپ سبزیجات
و
رفتن به تایلند و دیدن خیلی چیزای خوشگل
و
رفتن به هندوستان و موندن پشت ترافیک گاوها
و
خیلی چیزای دیگه



message 16: by Maryam (new)

Maryam | 28 comments
خوردن یک لیوان تگری دوغ گازدار و گوش دادن به مو سیقی دلنشینی که از دهان خارج می شه
پاشی بری تو یک کشور غریبه هر چی فحش بلدی با لبخند نثارشون کنی و اونها هم به تو در کمال ادب لبخند بزنن
پشت کسی که نشسته یک ترقه کوچولو بندازی اونم شانسش لباسش نو شو تازه پوشیده باشه
با دوستات بری غذا و تو هم کلی گرسنگی کشیدی واسه امروز ولی از شانس بدت پول تو جیبت نباشه رفقا حساب کنن
راه رفتن با دوستان تو رودخونه و ناگهان دوستت با تمام لوازم عکاسی تو اب بیوفته
هر چی بستنی میوهای تو دنیا رو برای تو هم بفرستن
تو صفحه اول کتابهای جنایی از تو تشکر کنن
تو یک فیلم بزرگ دعوت به کار شی ولی تو اون رو با بی میلی رد کنی
قاچاقی سوار هواپیما بشی و هواپیما سقوط کنه و تو تنها زنده بمونی و رهبر یک جزیره خود مختار بشی



message 17: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments وایستادن کنار بلندترین درخت دنیا که یه روز تو کتاب زیست دیده بودمش و اونقدر عقب رفتن و عقب بردن گردنت تا رگش طبق معمول بگیره
قبول شدن تو ازمون استخدامی
دوست داشتن و دوست داشته شدن
نگاه یا زبون کسی که ازت کمک می خواد وقتی از همه بریدی
حلالیت مامان
دل به طبیعت زدن و دیدن و عکس گرفتن از هر چیز جالب و مسخره
اذیت کردن کسانی که دوستشان داری و زدن زیر خنده از نوع اشکی
پرت کردن کتابا یا پاره کردنشون بعد از امتحان دادن
خریدن هدیه برای عزیزی و به وجد اومدنش وقت باز کردن کادو
فکر این دو چیز رو کردن : اسمانی پر ستاره و وجدانی اسوده
دیدن نوزاد چند روزه
دیدم معلم اول دبستان تو یه اتوبوس شلوغ و پرسیدن این چمله : منو یادتون می یاد؟
خر سوار شدن
بوس فرستادن وقت خداحافظی
چسبوندن ادامس زیر جا میزی
اواز خوندن در ساعت های اول صبح حین اماده کردن صبحانه
خندوندن کسی که غم تو دلش زیاده



message 18: by [deleted user] (new)

Maryam wrote: "
خوردن یک لیوان تگری دوغ گازدار و گوش دادن به مو سیقی دلنشینی که از دهان خارج می شه
پاشی بری تو یک کشور غریبه هر چی فحش بلدی با لبخند نثارشون کنی و اونها هم به تو در کمال ادب لبخند بزنن
پشت کسی که..."


مریم جان

من اگه کارگردان بودم

تشخیص می دادم تو سریعا باید هنر پیشه بشی

با این فکرای خوبت


message 19: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments قدم زدن زیز آسمونی که هم صافه و هم بارون میاد
توی ایوان نشستن و کتاب خوندن
به صدای باد گوش دادن
تا صبح بیدار موندن
فیلم تماشا کردن
شاتوت یخ زده خوردن
پیاده روی توی خیابان ولیعصر
موزه سینما را دیدن
و
.
.
.
.



message 20: by Baran (new)

Baran | 16 comments بستنی خوردن زیر بارون
بوی نون تازه
بوی تمیزیه لباس تازه شسته شده
یه بوس آبدار از لپای پوریا پسر برادرم
یه خواب عمیق و طولانی بعد از شب بیداری های تحویل پروژه
پا برهنه روی چمن خیس دویدن
قدم زدن کنار ساحل تو یه شب پر ستاره
دیدن بناهایی که با کلی دردسر اسم خودشون و معمارشون رو حفظ کردی از نزدیک
دیدن یه عزیز بعد از چند ماه
خوردن یک لیوان بزرگ چای داغ داغ توی اوج خستگی
لحظه هایی که با تمام وجود خدا رو حس می کنی
گرفتن دسته گل از کسی که اصلاً انتظارشو نداری
قدم زدن زیر بارون بدون چتر اونقدر که خیس خیس شی

مرسی آرزو جان که درست موقعی که بهش احتیاج داشتم این همه فکرای خوب رو بیادم آوردی


message 21: by [deleted user] (new)

Baran wrote: "مرسی آرزو جان که درست موقعی که بهش احتیاج داشتم این همه فکرای خوب رو بیادم آوردی"



آره واقعا. من هم از آرزو و هم از همه ممنونم. خيلي قشنگ بود همه چي






message 22: by Mahsa (last edited Aug 12, 2009 07:17AM) (new)

Mahsa | 18 comments سر زدن به خانه ی سالمندان و دادن یه شاخه گل به یه پدر بزرگ و مادر بزرگ!
رفتن توی جنگل بزرگ و خلوت کردن با خدا.
دردو دل کردن با بهترین دوست
پریدن از هواپیما.
شبها روی بام به ستاره ها زل زدن



message 23: by [deleted user] (new)

کلی فکر خوب بود که عملی شد

گفتم بنویسم شما هم بخونید

بلاخره یادگرفتن پختن کاچی

بلاخره قبول شدن از امتحان سرمه دوزی و لحیم کاری

بوسیدن گونه بابا و آشتی کردن او با من

گرفتن ویزای ترکیه

وپیدا کردن عشق داداشم و قرار عقدش

تاب سواری تا به آسمون

ویراژدادن با موتور


message 24: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments باران و آزاده عزیزم
این فکرهای خوب خود شماست که همه چی رو زیبا می کنه
دوستان عزیز من
چقدر دوست داشتنی هستند فکرهای خوبتان

م ت ش ک رم
از تقسیمش با من


message 25: by Behzad, دیوونه (last edited Feb 18, 2012 01:53PM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
يه چمدون كوكائين كه مال يه عالمه قاچاقچي گردن كلفت باشه
اومدن پستچي
از طبقه دهم مورچه هايي كه رو زمين با ماشین یا پیاده راه ميرن رو نيگا كني
با خودت فكر كني كه هه هه اينا فكر مي كنن آدمن
تو مترو بشيني مسابقه نيگا كردن بذاري
يعني زل بزني تو چشاي يكي بعد كه اون روشو بر گردوند يني باخته بري سراغ يكي ديگه
ديدن دعواي قاچاقچيا از نزديك
تو خيابون يه گوشه واستي هركي رد ميشه نيگا كني بعد واسه خودت داستان زندگيشو ترسيم كني
تركوندن مهتابي
كشته شدن همه قاچاقچيا جلو چشت
تنهايي استخر رفتن
اومدن تو داستان كوتاه
ديدن يه چمدون كوكائين بدون صاحب
پرهام از وگاس زنگ بزنه
.....
Censored
مثه هميشه نصف شب برم قبرستون
داشتن يه چمدون كوكائين
داشتن يه دستگاه كه بتونم از خوابم فيلم برداري كنم
يه چمدون كوكائين
همينا ديگه


message 26: by Maryam (new)

Maryam | 28 comments hamid wrote:" اين دستگاهي كه از خواب فيلمبرداري ميكنه رو پايه ام ولي
داشتن يه چمدون كاكائو بهتر از داشتن يه چمدون كوكائين نيست ؟

کاکائو که خوردین دیگه مزه نداره با کوکائین موافقم واسه یک بار:))))))))))))




message 27: by ArEzO.... (last edited Aug 13, 2009 01:36AM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments Hamid wrote: "Behzad wrote: "يه چمدون كوكائين كه مال يه عالمه قاچاقچي گردن كلفت باشه
اومدن پستچي
از طبقه دهم مورچه هايي كه رو زمين راه ميرن رو نيگا كني
با خودت فكر كني كه هه هه اينا فكر مي كنن آدمن
تو مترو بشي..."


حتما منظور آقا بهزاد
بیشتر از شیرینی دهن
شیرینی جیب و حساب بانکی بوده
.
.

.
.
.
فکر می کنم همینا دیگه ...تنها نباشند
اما
مرسی که قسمت کردید با ما


message 28: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
مي خوام برم مسافرت
چمدون ندارم
همش همينه
به خداااااااااااا
: خيلي دي



message 29: by [deleted user] (new)

چمدون با من

مسافرت هم با من

عوضش

شما عینکتو بردار دیووونه جان

پایه ای ؟


message 30: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments آره چمدون و مسافرتش و خرجش با من
فقط بهزاد اون عینک را از روی صورتت بردار


message 31: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments


شماره 1:

تاپيک داره مسيرش عوض ميشه

شماره 2:

من شديدن با کاکائو موافقم...اگر تلخ و سويسي باشه هم که ديگه محشره

شماره 3:
ديوونه بجزاين عکس تو عمرش عکس نگرفته

شماره 4:

اگه عينک رو برداره که دنياش يه رنگ ديگه ميشه...نه بذار باشه...برداري عوض ميشي :| ، ميشي يکي ديگه

شماره 5:

دلارام جون و فرزان خان...من پايه ي سفرم...ولي از الان گفته باشم خرج من خيلي بالاس و خرج نکن و کم بخر و جايي نريم و اينا حاليم نميشه...هنوزم اين مسئوليت رو قبول ميکنين؟ من حرف بزنم جدي ميزنما...يهو ديدين فردا پاشديم اومديم شمال...خب؟

شماره شيش:

ديگه بيش از حد تاپيک رو منحرف کردم :)) من نبودم...يکي ديگه اينارو نوشته




message 32: by ArEzO.... (last edited Aug 15, 2009 12:45PM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments تو میتونی مسیر تایپک منو تا اون سر دنیا عوض کنی
مهم نیست
چون بازم بر می گرده میشه یه فکر خوب
چون راننده اش مهتابیه
.
.
.
و همین قدر هم
دیوونه
او فقط با عینکش
یک فکر خوب است..
همانقدر هم که بی عینک
خوبتر
فلسفه اش بماند
بگذریم ...


message 33: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
من خيلي تلاش كردم اينجا چيزي نگم كه تاپيك به حاشيه نره ولي مثكه نمي شه
دوستان خودشون رو لو دادن از اداره مبارزه با مواد مخدرن
مي خوان منو شناسايي كنن
بابا من كه گفتم به خدا فقط چمدونشو لازم دارم
:))


message 34: by M.H.R (new)

M.H.R (mhrr) | 313 comments :D


message 35: by Sadegh (new)

Sadegh .Sm (sadeghsm) | 1 comments اینجا همه چی هست الا فکر!... اینا که آروز بود همه اش....


message 36: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Sadegh wrote: "اینجا همه چی هست الا فکر!... اینا که آروز بود همه اش...."

چه منافاتی با هم دارن؟
مگه نمیشه به آرزوها فکر کرد ؟؟


message 37: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments واقعا
به آرزوهات فکر کنی
بهش میرسی
هر چند هم جزئی باشه


message 38: by سحر (new)

سحر | 381 comments منم موافقم به اون چیزی که فکر کنی خواهی رسید


message 39: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments گوش دادن به شاد ترین آهنگ ساسی مانکن و گریه کردن
راه رفتن بی هدف
لبخند مادر

پشت وانت سوار شدن بعد از یه روز عملگی سخت
فعالیت مداوم مهدی بهروزی و محمد حسین خوشبیان تو گروه

گریه کردن بی دلیل
خوابیدن وسط کویر لوط

گرفتن کارت پایان خدمت
فکر کردن به پوچی زندگی

دیدن جمله ی آشنای "هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده ی کوچک" بر دیوار زندان
.
.
مردن...


message 40: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments با قسمت گوش کردن به آهنگ ساسی مانکن موافق نیستم
چون اگه گوش بدم حالم بهم میخوره
اما محمد مردن و گرفتن کارت پایان خدمت را خوب اومدی



message 41: by ArEzO.... (last edited Aug 19, 2009 02:59AM) (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments مزمزه کردن آلبالو نوشت های حمید سلطان آبادیان
تجسم یک پارک -یک فرشته کوچولو - یک مهدی بهروزی
فکر کردن به سرباز شجاع، سرزمین های سبز،مهتابی
غرق شدن در بحر شعرهای ماریا
ای بابا ،نوشتن ،زینب
عکس کوه صالح ، با پی نوشت های کوتاه
نام دلارام
داستانک های کوتاهک فرزان
شعرهای فلسفی حاج نبی
مستند های محمد حسین خوش بیان
عاقل نوشت های بهزاد،دکلمه ء گرم
همراهی باران و سحر ،در شب های خلوت داستان کوتاه
خاک زیر پاتیم گفتن المیرا
نقدهای داستانی محمد ایرانی
عجیب نوشت های،جالب خط خطی
درددلهای خدا و آزاده
شعرباران کردن، پروفایل ها،توسط مولود
مشاعره ء ماهور
و
.
.
.
.


message 42: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments


ArEzO.... wrote: "مزمزه کردن آلبالو نوشت های حمید سلطان آبادیان
تجسم یک پارک -یک فرشته کوچولو - یک مهدی بهروزی
فکر کردن به سرباز شجاع، سرزمین های سبز،مهتابی
غرق شدن در بحر شعرهای ماریا
ای بابا ،نوشتن ،زینب
عکس کوه ص..."





اومدم بنويسم..الان هيچي به اندازه يه دست خيس و يک پريز برق به آدم نميچسبه....نوشتت رو خوندم...تصميم گرفتم بنويسم...هيچي به اندازه مهربوني يه دوست قديمي نميتونه آدم رو شاد کنه


message 43: by Rose (new)

Rose | 449 comments بعد از مدتها با خیال راحت به نت اومدن و خوندن نوشته های یه عالمه دوست خوب که فکرای خوبشون به آدم انرژیهای خوب میده و فراموش کردن اینکه ممکن بود دیگه هیچوقت نتونی نوشته هاشون رو بخونی


message 44: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments ArEzO.... wrote: "مزمزه کردن آلبالو نوشت های حمید سلطان آبادیان
تجسم یک پارک -یک فرشته کوچولو - یک مهدی بهروزی
فکر کردن به سرباز شجاع، سرزمین های سبز،مهتابی
غرق شدن در بحر شعرهای ماریا
..."


+
به دل نشستن واژه واژه از نوشته های آرزو
انس گرفتن با تصاویر زیبایی که با کلمات خلق می کنه و غوطه ور شدن در احساسی که مهربانانه بهت هدیه میده

با خوب بودن این فکرها بسیار بسیار موافقم
امیدوارم داستان کوتاه همیشه سرشار از این خوبیها باشه


message 45: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments دیدن نوشته های دوستان از سراسر دنیا
درس خوندن در محوطه ی کاخ سعد آباد
گوش کردن به موسیقی ملل
به پشت خوابیدن روی چمن و به آسمون زل زدن
و شمردن گوسفند در شب برای خواب رفتن



message 46: by [deleted user] (last edited Aug 20, 2009 04:05AM) (new)

خیلی از فکرهای دوست داشتنی را دوستان نوشتند
ولی تا جایی که من دیدم این یکی از قلم افتاده بود
شنیدن آواز دل نشین شهرام ناظری وقتی آدم با خودش خلوت کرده
البته اینی که من گفتم با گوش دادن به موسیقی فرق داره ها
;)
شهرام ناظری مدنظر بود


message 47: by mohammad (new)

mohammad naderi (torange) | 17 comments یه عصر گرم تابستونی
یه چایی گرمتر کنارت
بی خیال نحسی 13آهنگ secret garden
آخرین برگ رمان 1000صفحه ای ابله رو ورق می زنی


message 48: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments رسیدن ماه رمضان
رسیدن خلوتت با خدا در حالی که دعای توسل را می خوانی
پیدا کردن یک معجزه از طرف یه آدم خوب
خواندن کتاب جویبار لحظه ها
نزدیک شدن وقت افطاری بعد از تمام شدن ظرفیتت
دیدن یک خواب خوب و آمدن یک مسافر از دیار غربت
رسیدن عکس های سفر و مرور خاطره ها
.
.
.




message 49: by [deleted user] (new)

چاپ کتاب الکترونیکی گروه داستان کوتاه
برگشتن به خانه بعد از یک مسافرت طولانی
دیدن پدر بزرگ و مادربزرگ بعد از سه ماه
دیدن خوشحالی تو قیافه دوستت بعد از باز کردن سوغاتی اش
وآمدن به گروه دوست داشتنی خودت


message 50: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments دیدن کسی که تمام وجودته تو لحظه و مکانی که انتظارش و نداری
داشتن کسی که همیشه می خواستی داشته باشیش
دیدن اسکارلت در حالی که اتفاقی داری کانال عوض می کنی
فهمیدن اینکه بغل دستیت که از اولین ایستگاه کنارش نشستی یه شاعره
بدونی تا کی زنده ای
دریافت یه اسمس از کسی که ازش بطور کل ناامید شدی
نوشتن یه داستان کوتاه که بعد از خوندش همه لذت ببرن
بدونی کسی عاشقت شده که حداقل 15 سال ازت بزرگتره



« previous 1
back to top