داستان كوتاه discussion

49 views
نوشته هاي ديگران > كلاس فلسفه - ناشناس

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (last edited Aug 05, 2009 01:33PM) (new)

يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد

مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش

، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد :

ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد

! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و

فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند

. تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد .

او روى ورقه اش نوشته بود: كدام صندلى ؟


/اتفاقات اخير و به خصوص امروز منو به ياد اين نوشته انداخت



message 2: by [deleted user] (new)

:))


message 3: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments عالی

Azade wrote: "...اتفاقات اخير و به خصوص امروز منو به ياد اين نوشته انداخت"

کدام اتفاقات؟


message 4: by [deleted user] (new)

Saleh wrote: "عالی

کدام اتفاقات؟"


در شهر خبري هست



message 5: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Azade wrote: "در شهر خبري هست
"


منظور من این بود:

کدام اتفاقات؟
!!!



back to top