Anahita discussion

16 views
ایران-22-3-1388 > بیانیه شماره 10

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 460 comments Mod
ابطحی دومین آخوندی بود که واقعاً دوستش داشتم-و دارم-ا

براشون اشک ریختم و برای اولین بار در زندگیم نفرین به زبانم اومد در حق اونایی که این بلا رو سرشون آوردن


message 2: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 460 comments Mod
بزای محمد علی ابطحی

تو همانی برادر ؟
چقدر عوض شدی ! اصلا نشناختمت.

چه خبر؟ از وب نوشتهای جدیدت بگو. عکس های جدیدی که از جلسات گرفتی .
سفر تفریحی به زندان خوش میگذرد؟
دیگر حق اعتراض هم نداری ها ! غذا که جوجه و چلوکباب نوش جان میکنی ! روزی دوبار و هر بار نیم ساعت که پیاده روی میروی ! چشمانت را هم میبندند تا خسته نشوند ، تا زشتی ها را نبینی ، ببینی که چه بشود؟
قرصهای آرام بخش هم که میدهند ! تا از جار و جنجال و هیاهوی این دنیا فارغ شوی !
رژیم غذایی هم که برایت در نظر گرفته اند . خداوکیلی درچند ماه میتوانستی این همه لاغر شوی؟

راستی از رمضان زاده چه خبر؟ خونی که داخل اتومبیلش بود را پاک کردند؟ پاک شد؟


از ميردامادي و بهزاد نبوي و امين‌زاده و صفايي فراهاني و عطريانفرو ... خبر جدیدی نداری؟ عکسشان را بگذار ببینیم.

نه ! انگار آب و هوای زندان بد جوری ساخته است !
خوب پیر شده اند ! بالاخره زندگی کردن مشکل است ! آدم را پیر میکند !
باورکن زندان از شمال بهتر است ! نه سیلی ، نه فحش ، نه از پا آویزان کردن ، نه تجاوز ، نه تحقیر ، نه تهمت و افترا ، نه دشمنی ، نه کینه ، نه ... نه نه نه . آنجا هیچ چیز نیست.

آه که چقدر نگاهت آزارم میدهد. که التماس میکند. که تو آنجا بی دفاع و من زیر باد کولر ، هیچ کاری نمیتوانم بکنم جز فریاد زدن و باتوم خوردن. تا شاید کمی با شما هم درد شوم.

جایی خواندم از پیامبر ، که یکی از یارانش آمد و گفت مجبور شدم علیه تو صحبت کنم . مجبورم کردند چون جانم در خطر بود.
پیامبر فرمود اگر باز هم پیش آمد از من بد بگو !

آری برادر!
هرچه میخواهد دل سنگشان برایشان بگو. خودشان جرأتحرف زدن ندارند ، تو خیالپردازیشان را بگو.
آسوده بخواب .
همه میدانند که تو چه کرده ای و آنها چه کرده اند و میکنند.
آری ، همه میبینند ، همه میدانند.

نویسنده:ناشناس


back to top