داستان كوتاه discussion

87 views
دو سنگر

Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments در دمادم جنگ ایران و عراق، بود
برفراز کوه فراموشی دو سنگر

یکی از آن ایران بود وان یک، بگرفته
کیسه شن سرباز عراقی را در بر

سرباز ایرانی گه می پنداشت گر نکشد
خواهد مرد به دست سرباز کافر

تا اینکه یک روز دید پرتابه ای از دور
زترس جان برجست از جایش همچون فنر

گمانش آمد که پرتابه نارنجکی است
خوابیده بر زمین، بگرفته دست به سر

چو دیدش پس از لختی انفجاری نبود
نگه کرد به اطراف سنگر، به دور و بر

دید به جای نارنجک سیب سرخی است
که پرتاب گشته زان سوی تر بی خبر

آرام خود را به کنار کیسه ها کشید
سرش را فراز آورد و کرد خطر

دید که سرباز دشمن نگاهش می کند
پیداست از پشت کیسه های شن تا کمر

در دیده اش مهربانی، برلبش لبخند
جای آن که باشد چشمها از خشم پر شرر

پس دوستی، جای دشمنی را گرفت آرام
آن سیب سرخ، میوه ممنوع، گشت کار ِگر

هر روز برفراز کوه چای می خوردند
چشم دوخته بر برادرکشی بی ثمر

بیست و هشتم تیرماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
تهران


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بر اساس داستان دوسنگر - اثر سید ابراهیم نبوی - مجموعه داستانی تهران جلس


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments این اولین شعری بود که من در قالب قطعه نوشتم و بر اساس داستان کس دیگر. تصور می کنم اصل داستان بسیار جذاب تر است و به دوستان توصیه می کنم حتما آن را بخوانند. در خصوص بنیان شعری باید بگویم که زیاد استحکام ندارد و خوشحال می شوم دوستان پیشنهادی در خصوص اصلاح آن بنمایند


message 4: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
اشکان جان به نظرت این شعر در قالب یک شعر عروضی مانند قطعه، درست بشو هست؟


message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments چی بگم!؟ فکر نکنم. وزن آن خیلی اشکال دارد و فقط از نظر سیلاب در ابیات برقراری دارد.
در بالا هم اشاره کردم که از استحکام شعری مناسبی برخوردار نیست
چیزی که در این اثر برایم جذاب بود صرفا داستان لطیف آن بود که فکر کنم زیاد در نقل آن هم موفق نبودم
:D
ولی از این که وقت گذاشتی و این نوشته را خواندی ممنونم


message 6: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments خوبه که چیزهای مختلف رو تجربه میکنی
ولی همون طور که خودت هم گفتی این نوشته ی به ظاهر شعر استحکام لازم رو برای شعر شدن نداره.واگر نوشته رو سطر سطر تایپ کنی شبیه نثر مسجع میشه

ببخشید بابت رک گویی

موفق باشی


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments رک گویی قابل ستایش است اما یک نکته
منظور من از استحکام شعری، صور خیال انگیز نبود. انسجام وزنی بود. گاهی اساس شعر، خلق صور خیال نیست و ابزاری ادبی (مانند رمان، داستان کوتاه و ...) است برای تنها بیان یک داستان. مثل اکثر بخش های شاهنامه (البته در یک مقایسه خودبزرگبینانه و ناخجسته)
نکته دیگری هم هست و آن این که اگر کسی بتواند با رعایت شرایط دستوری، اسلوب شعری را رعایت کند اثری درخور خلق نموده است. مثل آثار کم نظیر ایرج میرزا که فوق العاده اند. (و ایضا یک مثال غیر قابل قیاس دیگر)
باز هم بسیار سپاسگزارم که این نوشته های قدیمی را خواندی و نقد کردی. من اصلا یاد آنها نبودم


message 8: by Parva (last edited Jan 27, 2010 09:13AM) (new)

Parva Rostami | 348 comments من هم منظورم وزن بود نه تخیل.
شاید در ظاهر کلماتی مشابه در مصراع ها وبیت ها استفاده شده ولی این باعث نشده که وزن در شعر رعایت بشه.یعنی کلمات بدون آهنگی درست در کنار هم قرار گرفتند و این نکته است که باعث شده این نوشته از دیدگاه من نظم موفقی نباشه


ضمنا مشخصه اصلی شعر خیال هست واون چیزی که به عنوان ابزار برای بیان موضوعی خاص از اون استفاده میشه وظاهری شبیه به شعر داره نظم هست ونه شعر


پیروز باشی


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بله موافقم که این شعر از نظر وزنی رتبه مناسبی ندارد و اصلا به دل خودم هم نچسبید و از این شعر خوشم نمی آید.
ولی این تفکیک نظم و شعر به عقیده من قابل تعمیم تام نیست. (هرچند که پیشتر چنین اعتقادی داشته ام) دلیلش هم روشن است. اگر این تفکیک را بپذیریم بخش عمده ای از شاهنامه، رباعیات خیام، بوستان سعدی، آثار عبید زاکانی، فرخی سیستانی، نظامی گنجوی و خیلی های دیگر را باید نظم بدانیم و نه شعر. به عقیده من ناروا است


back to top