كافه شعر discussion

فاضل نظری
This topic is about فاضل نظری
17 views
اشعار فاضل نظری

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست

بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست

زورق ِ آواره ! در زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان

این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست

ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟

روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

ای پلنـگ از کــــوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!

جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!...


message 2: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments تصــور کن بهاری را که از دست تــو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیـــچ زلف مــوج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

مزن تیـــر خطا آرام بنشین و مگیـر از خـــود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

همیشه رود بـــا خود میوه غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

به مرگـــی آسمانــی فکر کن محکم قدم بردار

به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت


message 3: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق
آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من
«آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است


message 4: by اتیه (new)

اتیه | 287 comments در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه كرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملك مست
نامه تقدیر را كه بست به بالم

مثل اناری كه از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به كمالم

هر رگ من رد یك ترك به تنم شد
منتظر یك اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
كاش به سویش نرفته بود غزالم

هر كه جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از كه بنالم


back to top