داستان كوتاه discussion

102 views
گفتگو و بحث > شعر و شاعری

Comments Showing 1-11 of 11 (11 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (last edited Jul 21, 2009 03:26AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments یک مقدمه کوتاه
قبل از این که بخواهم راجع به این مقاله گونه (که خواهان زیادی در گروه ندارد) توضیحی بدهم، می خواستم از کسانی که زحمت بر خود هموار می کنند و این متن بلند بالا را می خوانند تشکر کنم. می دانم که اولا دانش خیلی ها در این گروه بیش از من است و این درواقع درس پس دادن پیش آنهاست و از آنها پوزش می خواهم و ثانیا دیگر انگار نسل اینجور چیزها منقرض شده و با این سرعتی که موضوعات مختلف در گروه مطرح می شود، نوشته هایی از این دست جایگاهی نخواهند داشت.
هرچند که تحقیقی که پیش روی شماست حدود شش ماه است که به طول انجامیده و زحمت زیادی در تدوین آن کشیده ام مخاطب زیادی نخواهد داشت و به تجربه می دانم که استقبال شایانی از آن نخواهد شد، پس از مخاطبین انگشت شماری که با چشمهای خواب آلوده متن ناقص و نه چندان جذاب مرا می خوانند سپاسگزاری می کنم.
اما راجع به این نوشته
اسفندماه سال گذشته احساس کردم که دانسته هایم در خصوص شعر به حد اعلا ناکافی است و آن زمان شروع به جمع آوری اطلاعات و منابعی کردم که مرا در تکمیل دانشم در خصوص شعر یاری کند. این تحقیق کماکان در جریان است و شاید منجر به نگارش مقالات بیشتر و یا با کمی اقبال به یک کتاب ختم شود ولی فعلا در مورد همین مقاله صحبت خواهم کرد.
نخستین سوالی که برایم مطرح شد، تعریف مشخصی از شعر بود و دوم، آن کیست که این شعر را می نویسد. پس محور این مقاله را بر این اساس تدوین کردم تا به پاسخ این دو سوال برسم. و اما دلیلش که این مقاله را در این گروه منتشر کردم آن بود که احساس کردم شاید عده زیادی از اعضا که اکنون شمارشان بیش از یکهزار نفر شده است، به پروای نقد تند احتمالی و یا آن که می اندیشند که آن چه نگاشته اند شعر نیست، آنها را بر روی برگه های کاغذ و یا حافظه کامپیوترشان جای بگذارند و کسان دیگر را از خواندن آنها محروم کنند.
این مقاله مسلما کاستی های فراوانی دارد و نیاز به بازنگری و اصلاح خواهد داشت اما امیدوارم راه گشایی باشد برای آنهایی که از انتشار نوشته هایشان با توهم ناشایسته بودن، خودداری می کنند.
در آخر این را اضافه می نمایم که با توجه به مکاتبه ای که با آقای حمید سلطان آبادی داشتم، به پیشنهاد ایشان این متن را در ستون بحث و گفتگو قرار داده ام.
با سپاس – اشکان انصاری – تیرماه 1388



message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments سوال اول – شعر چیست؟
شعر در ادبیات فارسی را می توان بر اساس تعریف خود شعر به سه دوره تقسیم کرد:
1- دوران پیش از اسلام
2- پس از اسلام تا انقلاب مشروطه
3- از انقلاب مشروطه تا دوره حاضر
دلیل این تقسیم بندی ارائه شده، تعریفی است که در هر دوره برای شعر قائل بوده اند. با توجه به این مطلب سعی در ارائه تعاریف و بیان نمونه هایی از هر یک در قرینه دارم.
دوره پیش از اسلام
شوربختانه از دوران پیش از اسلام به لیل یورش اعراب و از بین بردن آثار هنری و ادبی، منابع زیادی در دست نیست. تنها نمونه هایی انگشت شمار از دوره فارسی میانه (پهلوی) در دوره اشکانیان و تعدادی نیز از دوران ساسانیان در دست است. (نمونه ای نیز از اشکال ابتدایی این اشعار به نوعی زبان باختری نزدیک به سانسکریت در کتابخانه ملی وجود دارد که متاسفانه دسترسی به آن میسر نشد)
بر اساس یافته های تاریخی و بر خلاف تبلیغات صورت گرفته، ادبیات شعری در دوران پیش از اسلام رونق فراوان داشته است و سند آن وجود گات ها یا همان سرودهای مذهبی است. از نقطه نظر اجتماعی نیز می توان به ظهور طبقه ای اجتماعی با عنوان گوسان ها (شاعران بدیهه سرا) در دوران میانی (اشکانیان) و خنیاگران در دوران ساسانیان اشاره کرد.
در آن دوران شعر تابعی از وزن عروضی نبوده و حالتی تصنیف گونه داشته است و عموما نیز به همراهی آواز ارائه می گردیده. یکی از انواع این اشعار به خسروانی مشهور است که به نمونه ای از آن در زیر اشاره شده است. این خسروانی به باربد جهرمی موسیقیدان بزرگ دوران ساسانیان منسوب است. (نکته جالب توجه آن است که در موسیقی سنتی ایران، گوشه ای با عنوان خسروانی وجود دارد که البته 36 نوع خسروانی تا به حال روایت شده است که قالبهایی مشابه دارند و این خود دلیلی بر بستگی موسیقی و شعر در پیش از اسلام دارد.)
این تذکر لازم است که این شعر مربوط به اواخر دوران میانی است بنابراین بسیار قابل درک است و ضمنا در خواندن توجه کنید که در آن دوران به جای حرف «د» از حرف «ذ» استفاده می کردند. (ر. ک. در مکتب استاد – استاد سعید نفیسی – موسسه مطبوعاتی عطایی- چاپ دوم 1344 – صص 93 و 94 و همچنین ژرفنگری در گویش و زبان دوران میانی – احمد کسروی 1319 (چاپ رسمی نشده است) و همچنین ترجمه گاتها از اوستای بزرگ – صادق هدایت - چاپ رسمی نشده است و همچنین خسروانی ها – نشریه آرش – دوره اول - دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – 1355)
قیصر ماه مانذ، خاقان خورشیذ
آن من خذای ابر مانذ، کامگاران
که خواهذ ماه پوشذ، که خواهذ خورشیذ

دوره پس از اسلام تا انقلاب مشروطه
پس از شکست ایرانیان در مقابل اعراب و در هم آمیختگی فرهنگی، شعر از معدود دست آوردهای اعراب بود که ایرانیان را تحت تاثیر خود قرار داد. از آن پس بود که تعریف شعر تغییر یافت. در این دوران شعر (نظم) از نظر ساختاری به کلماتی گفته می شد که به ترتب معینی منظم شده و دارای وزن عروضی و قافیه باشند. (ر.ک. سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536/ مقدمه)
نخستین اشعار فارسی دری پس از اسلام، منسوب به شاعری گمنام به نام «سغدی» است که در منابع شعرشناسی کمتر یادی از وی گردیده. (ر.ک. گزیده ای از ادب فارسی – علی اصغر خبره زاده – ج 1 – چاپ کاویان – 1352 ص 12) این شاعر به احتمال زیاد در نخستین سالهای حکومت طاهریان و در فلات مرکزی ایران می زیسته است.
اما شعر فارسی به شکل نوینش (بر وزن عروض به همراه قافیه) از اوائل دوران طاهریان و صفاریان و بیشتر در محدوده جغرافیایی شرقی ایران فعلی به ویژه در زابلستان و خراسان بزرگ شروع شد و سبک خراسانی با شاعرانی چون محمدبن وصیف سگزی، حنظله بادغیسی، ابو سلیک گرگانی و ... پدید آمد و در دوران سامانیان و غزنویان و اوائل دوره ساجوقیان با ظهور شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی، دقیقی، فردوسی، عنصری، سیستانی، منوچهری، عسجدی، اسدی طوسی، فخرالدین اسعد گرگانی و ... به اوج خود رسید. (ر.ک. سبک خراسانی در شعر فارسی – محمدجعفر محجوب – انتشارات سازمان تربیت معلم – 1345)
و این سرآغاز دوران نوینی از شعر فارسی است. از آنجا که قصد بسط بحث را در زمینه سبک شناسی ندارم، بنابراین با طرح نام سبک های آن دوران به این بحث خاتمه می دهم:
سبک های شعر کلاسیک در زبان فارسی دری عبارت اند از:
1- سبک خراسانی (نیمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن پنجم)
2- سبک حد واسط (دوره سلجوقی – قرن ششم)
3- سبک عراقی ( از قرن هفتم تا اواخر قرن نهم)
4- سبک حد واسط (مکتب وقوع – قرن دهم) (سبک شناسی این دوره بسیار پیچده و دشوار است زیرا تعدادی از شعرای این دوره اقدام به بازگشت به سبک خراسانی کرده اند هرچند که شعرایی چون بابافغانی غزل را به سمت سبک هندی می کشند، شاعری مثل وحشی بافقی گونه ای بازگشت در آثارش نمایان است)
5- سبک هندی (از قرن یازدهم تا نیمه اول قرن دوازدهم)
6- دوره بازگشت ادبی (قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم)
7- سبک حد واسط (دوران مشروطه)
8- دوران حاضر
در این دوران قالب های متفاوت شعری ساخته شد که عبارت بودند از :
1- فرد 2- رباعی 3- غزل 4- قصیده (چکامه) 5- مثنوی 6- قطعه 7- مخمس 8- ترجیعبند 9- ترکیب بند 10- مسمط (بنا به تعداد ابیات به این گونه نامگزاری شده اند: مربع، مخمس، مسدس، مسبع، مثمن، مستع و معشر) 11- مستزاد 12- چهرپاره (مربوطه به دوران مشروطه و پس ز آن)
با توجه به قدمت هزارساله شعر کلاسیک، شاعران بی شماری در این حوزه ادبیات فارسی کار کرده اند و ثمره زحمات آنان این دوازده قالب شعری و تعداد بی شماری وزن عروضی است.
دو خاصیت معنایی و قالببندی، به همراه تهور ادبی شاعران و البته گذر سالیان سبب شده است تا زیبایی های کلامی شناخته شود و به صورت آکادمیک مرتب گردند که مشهورتزین آنها عبارت اند از:
1- ذوقافیتین 2- عکس (تبدیل) 3- ملمع 4- مربع 5- معما 6- لغز 7- مدور 8- موشح 9- تجاهل العارف 10- تنسیق الصفات 11- لف و نشر (بنا به شکل استفاده به دو صورت مرتب و مشوش ظهور می کند) 12- سوال و جواب 13- موازنه 14- عقد 15- اعداد (بنا به شکل استفاده به چهار صورت سیاقة الاعداد، تقسیم، جمع و تفریق ظهور می کند) 16- زشت و زیبا 17- ایهام (محتما الضدین) 18- تشبیه (بنا به شکل استفاده به هشت صورت مطلق، مشروط، تفصیل، کنایه، عکس، تسویه، جمع و اضمار ظهور می کند) 19- مقلوب (بنا به شکل استفاده به شش صورت کل، بعض، مستوی، مجنح، تصحیف و مطلب ظهور می کند.) 20- تضمین 21- استعاره 22- ایهام (توریه) 23- مراعات نظیر 24- براعت استهلال 25- حسن (بنا به شکل استفاده به چهار صورت تخلص، ابتدا (مطلع)، ختام (مقطع) و طلب ظهور می کند.) 26- جناس (بنا به شکل استفاده به هفت صورت تام، ناقص، مکرر، مطرف، زاید، مرکب و خط ظهور می کند.) 27- متضاد 28- ردالعجز علی الصدر 29- ردالصدر علی العجز 30- رد المطلع 31- تشابه الاطراف 32- رد القافیه 33- مبالغه 34-اغراق 35- غلو 36- شایگان



message 3: by Ashkan (last edited Jul 21, 2009 03:40AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments از انقلاب مشروطه تا دوران حاضر
هر چند که این گونه فعالیت ها نشان از زحمات بی اندازه پیشینیان دارد ولی متاسفانه شعر را ناخواسته در اوایل دوران قاجاریه به صورت تام به «تابع معانی» و حتی «تابع مقاصد» تبدیل کرد. بدین معنا که اگر کسی شعر عاشقانه می گفت می بایست غزل باشد وگرنه می گفتند : «دلنشین نیست» و یا اگر چشمان یار را توصیف می کردی باید به نرگس تشبیه می شد وگرنه می گفتند : «دلنشین نیست» و اگر چشمان یار شما ریز بود دیگر گناه یار شماست وگرنه شعر فارسی چشمان ریز برنمی دارد.
بنابراین شعر چه از نظر معنایی و چه از نظر قالب تبدیل به یک تابع مشخص بدل شده بود و نوآوری در آن جایی نداشت و شاعران این دوره بیشتر شبیه دستگاه های حروفچینی بودند تا شاعر، و تکرار پشت تکرار! (ر.ک. حافظ چه می گوید – احمد کسروی چاپ دوم 1321 صص 7 و 8)
پدید آمدن دارالفنون که در واقع ریش انقلاب مشروطه است، زمینه ساز تحولی ادبی گردید. پس از پیروزی انقلاب مشروطه تحول در زمینه شعری نه به صورت قالب شکنی مصور، بلکه معنایی صورت گرفت. از آنجایی که شاعرانی دست به چنین تهوری زدند که از بلندپایه ترین ها بودند کسی جرات تخطئه به خود نداد.
یکی از بلندپایه ترین این شاعران (که متاسفانه به دلیل تعصبات اخلاقی آثارش بسیار محجور مانده اند و عقیده دارم تحولاتی را که بجود آورد به مراتب تاثیرگزار تر از خدمات ملک الشعرای بهار است) ایرج میرزا ست. در شعر او همه چیز ممکن می شود. نمونه نداشته ایم که زبان محاوره به این روانی و شیوایی در شعر حضور پیدا کنند و حتی واژگانی که ریشه فرانسه دارند در شعر او زیاد است. مثلا در جایی در منظومه مشهور عارفنامه می نویسد :
...
زن کلژ رفته دیده فاکولته
اگر آید به پیش تو دکولته
...
دیده می شود که آن تابوها و قراردادها شروع به ترک برداشتن کردند و آرام آرام شروع به فرو ریختن. تا ظهور نیما یوشیج و خلق افسانه اش در دی ماه سال 1301 که تغییرات شکل تازه ای به خود گرفت. او شاعر بزرگی در زمانش بود اما نه به اندازه ایرج میرزا تا از گزند تخطئه در امان باشد و البته تغییراتی که داد شکلی دگرگونه داشت.
با تورق افسانه نیما یوشیج ملاحظه می شود که این شعر قالبی نزدیک به مسمط مخمس مرخم دارد و تابعی از وزن عروضی است به همراه قافیه که در مصرع مرخم خرق عادت کرده است.
(بخش آغازین افسانه نیما)
در شب تیره، دیوانه ای کاو
دل به رنگی گریزان سپرده،
در دره ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور

در میان بس آشفته مانده
قصه دانه اش هست و دامی
وز همه گفته نا گفته مانده
از دلی رفته دارد پیامی
داستان از خیالی پریشان
...
این اتفاق از دید منتقدان هم عصرش جنایت در حق شعر فارسی و نا بخشودنی و به قول خودش «طعم شهادت» می داد. گرمترین جنجالها در دهه 20 و 30 بین دو گروه از طرفداران نیما و شعر کلاسیک (شاید بتوان گفت به سرکردگی جلال آل احمد به طرفداری از نیما و سرکردگی ع. پرتو علوی بر ضد نیما و جالب آن که هیچ یک شاعر نبودند) در گرفت. در اواخر دهه 50 دیگر شعر نو داشت واقعا به صورت شعر پذیرفته می شد.
هرچند که در آن دوران نیز منتقدانی چون دکتر محمود خیری و حتی در حال استادانی چون استاد دبیرسیاقی که خدمات بی حد ایشان در تدوین فرهنگ دهخدا از یادها نخواهد رفت، این نوع نوشته را شعر ندانسته و آن را شعر نما و یا به عبارتی نثر شورانگیز می دانند اما خوشبختانه این مردم هستند که تصمیم می گیرند و قضاوت می کنند.
این استدلال که شعر دو شرط دارد، یکی وزن و دیگری قافیه و آنچه در این قالب باشد شعر است، استدلالی است بی منطق و منجمد. اگر الفاظ و تعاریف هنری صلب و لم یتغر می بودند هرگز جز رئالیسم گونه ای دیگر مانند امپرسیونیسم، سورئالیسم، کوبیسم، آپستره و ... را نقاشی نمی خواندند که چنین نیست. و این یک مثال نقض در فلسفه هنر و برای کل آن استدلال بس!
عمر شعر نو به صد سال هم نمی رسد. به همین دلیل برای قالبندی و سبک شناسی شاید کمی زود باشد. منتقدان فراوانی تقسیم بندی هایی را پیشنهاد کرده اند. من شخصا در این منظر توافق زیادی با تقسیم بندی شعر نو توسط دکتر کدکنی دارم. (ر.ک. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359)
بر اساس تعریف شعر نو بر پایه عدم لزوم وجود وزن عروضی و قافیه و تکسر و یا تجمیع مصرع ها، اشعار به سه دسته اصلی تقسیم می شوند :
1- شعر آزاد نیمایی
2- شعر سپید (منثور)
3- شعر موج نو
البته این تقسیم بندی مسلما جامعیت ندارد چراکه از زمان این تقسیم بندی (انتشار در سال 1359) تا کنون شعر نو تغییرات چشم گیری داشته است و قالبهای فراوانی از جمله طرح (طرحواره)، نو غزل (شعر نو غنایی)، غزلواره و ... مطرح شده اند. این نشان از پویایی این زمینه ادبی دارد. خیلی ها می پرسند به کجا خواهیم رفت، آن هم با این همه خرق عادت و شکستن قالب و ... و بعضی ها می گویند فقط باید رفت چون هرچه بماند خواهد گندید؛ کمااینکه در دورانی پیش از دوران انقلاب بازگشت ادبی، شعر فارسی گندیده بود! و دیگر قضاوت با شماست.



message 4: by Ashkan (last edited Jul 21, 2009 03:43AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments یک جمعبندی که ما را به سوال دوم خواهد رساند و بازگشتی به داستان زندگی نیما یوشیج
آن زمان که جنگ لفظی بین طرفداران سبک نو و کلاسیک بالاگرفته بود و همه گرم مبارزه بودند، پیرمرد به پناه کودکی اش، به یوش رفت تا در افسردگی بمیرد. آخرین یادگارش که در اوج افسردگی و دلزدگی نسبت به جامعه ادبی آن دوران نوشته، وصیت نامه کوتاهش خطلاب به دکتر حسین مفتاح است. در این وصیت نامه کوتاه و دردناک، دکتر معین را قیم آثارش می خواند و از جلال آل احمد و دکتر جنتی عطایی می خواهد که یاری دهنده دکتر معین باشند و در نهایت افسردگی با این جمله وصیتش را پایان می بخشد:
«...اما ما در زمانی هستیم که ممکن است که همه این اشخاص اسم برده از هم بدشان بیاید؛ چقدر بیچاره است انسان!»

در تمامی ادوار شاعرانی بودند بسیار مورد توجه جامعه ادبی، که امروز نامشان را نیز کسی نمی داند و کسانی مثل نیما و مورد هجوم بخش اعظمی از ادبا و منتقدان زمانش بود جاودانه می شود. و این سوال دوم:
شاعر کیست؟

تعریفی که می خواهم از شاعر ایراد کنم، شاید کمی عجیب و دور از ذهن باشد اما بر پایه حقیقت است. فرخی، منوچهری، عنصری، عسجدی و ... در شعر کلاسیک و کسانی مثل فاضل، توللی، سهیلی، کارو و ... در دوران حاضر، در زمان خودشان بسیار مورد توجه بودند.
در دوران حاضر و تنها چهل سال پیش برخی می پنداشتند که سهیلی شاعر بزرگی است و کارو یک پدیده ادبی! کمتر کسی اخوان می خواند یا حوصله فروغ فرخزاد را داشت. اما امروزه می بینیم کسی سهیلی را اصلا نمی شناسد یا آنچه که کارو می نوشت، شعر تلقی نمی شود.
می خواهم این را بگویم که هر کسی می تواند شاعر باشد. هر کسی که فکر می کند شاعر است باید بنویسد و منتشر کند. اگر ماند و خواهان داشت، پس شاعر است و اگر نه، شاعر نیست. به قرینه مثالی می زنم.
به عقیده برخی منتقدان سهراب سپهری ذاتا نقاش است و نوشته هایش بیشتر نقاشی اند نه شعر. توصیفات پراکنده و غیر هم محور، تخلیط موضوعی پراکنده و بی منطق و ... جز در برخی از آثارش، در سایر آثارش موج می زند اما مردم نوشته هایش را دوست دارند و سالهاست که می خوانند و هشت کتاب باز هم تجدید چاپ می شود.
پس نوشته هایش شعر هستند و او نیز شاعر!
یک جمعبندی کلی
من اینگونه جمعبندی می کنم که آنچه مردم می پسندند و آن کس که مورد پسندشان است مانا خواهد بود و اگر خود اسم اثرش را شعر گذارد، شاعر خواهد ماند و این قضاوت مردم است که یک نفر را شاعر و اثرش را شعر می کند.



message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments منابع
1. در مکتب استاد – استاد سعید نفیسی – موسسه مطبوعاتی عطایی- چاپ دوم 1344
2. ژرفنگری در گویش و زبان دوران میانی – احمد کسروی 1319 (چاپ رسمی نشده است) - برداشت از نسخه الکترونیکی
3. ترجمه گاتها از اوستای بزرگ – صادق هدایت – (چاپ رسمی نشده است) - برداشت از نسخه الکترونیکی
4. سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536
5. گزیده ای از ادب فارسی – علی اصغر خبره زاده – چاپ کاویان – 1352
6. زیبائیهای سخن – سید محمود خیری – چاپ پیام - 1350
7. سبک خراسانی در شعر فارسی – محمدجعفر محجوب – انتشارات سازمان تربیت معلم – 1345
8. حافظ چه می گوید – احمد کسروی چاپ دوم 1321
9. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359
10. خسروانی ها – نشریه آرش – دوره اول - دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – 1355
11. بدعتها و بدایع – مهدی اخوان ثالث – 1360 – برداشت از نسخه الکترونیکی
12. نیما چشم جلال بود – جلال آل احمد/نیما یوشیج – کتاب سیامک و نشر میترا – 1376
13. صد شاعر – خسرو شافعی – چاپ دوم اردیبهشت ماه 1384 – انتشارات کتاب خورشید



message 6: by Ghatre (new)

Ghatre | 10 comments ممنون

آسمانتان پر ستاره


message 7: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments اشکان مطلبت را کامل نخوندم
هر چنذ صادقانه بگم من تا اواسط مطلبت رفتم
باید یکبار کامل بخونم
بذار وقتی کامل خوندم
نظرم را میگم



message 8: by [deleted user] (new)

مرسي اشكان عزيز. مطلب مفيدي بود. مخصوصا براي كساني كه علاقه به پيگيري تاريخ ادبي و سبكهاي شعر داشته باشند و اگر چه با نظري كه درباره ي سهراب دادي كاملا مخالفم و حتي گاهي به اين فكر ميكنم كه اي كاش خوانساري نامهايي بودند تا هشت كتابش رو تفسير كامل كنند، ولي با جملات آخرت موافقم و فكر مي كنم اين سلايق مردم هستند كه چيزهايي رو به شعر شناسايي مي كنند و همواره در يادهايشان باقي خواهند گذاشت حتي اگر هيچ گاه نام شاعرش را ندانند و آنرا در قالب موزيك از صدايي گرم بشنوند ولي اگر به دلها بنشيند، همواره در يادها جاري خواهد ماند.
ممنون از تلاش خوبتان


message 9: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
واقعا خسته نباشید و ممنون
از زحمتی که کشیدین
ولی می خوام به چند نکته اشاره کنم
در ابتدا دلیل خودزنی اول مقاله رو در مقدمه متوجه نشدم
و در مورد سبک های شعر فارسی از گذشته تا امروز باید بهت دستمریزاد بگم و خسته نباشید که واقعا کار با ارزشی بود
ولی من یه پیشنهاد دارم اینکه واسه هرچه کامل تر بودن این مقاله شخصا پیش قدم بشی برای شناخت و معرفی چندین سبک جدید شعر که فقط زمزمه هایی ازش به گوش همه رسیده
که یکیش همون شعر سیاه نامیده میشه
بازهم ممنون



message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments آزاده عزیز
ممنونم از این که دلسوزانه این متن را خواندی. در مورد نقد کارهای سهراب سپهری در واقع بهتر بود که منبع این نقد را هم می گفتم ولی چون منبع مکتوبی نبود از آن درگذشتم. در یک گرهمایی ادبی، دکتر پرویز جوان در سخنرانی خود تحت عنوان اساس شعر (یا یک چیزی شبیه آن) این نقد را ایراد کرد و من نیز با بررسی دقیق کارهای سهراب تا حدودی با او هم عقیده شدم هرچند که واقعا از کارهای سهراب لذت می برم. اگر ایمیل ایشان را پیدا کردم برایت خواهم فرستاد تا در این مورد مستقیما با خود نقاد بحث کنی. این کاستی از آن من بود وای کاش در منابع به درستی از وی نام می بردم


message 11: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بهزاد عزیز
در مورد سوالت صادقانه بگویم زیاد هم خود زنی نبود. تصور می کنم این نوع کارهای تحقیقاتی نیاز زیادی به مطالعه بسیار و منابع فراوان دارد و کاری گروهی می طلبد. از آنچه گفتم تنها مطالعه زیاد کردم و منابع محدود بود و من هم دست تنها! آنچه که شایسته بود تولید نشد و امیدوارم در آینده منابع بیشتر و بهتری بیابم تا کاری شایسته و درخور انجام شود
در مورد پیشنهادت هم بگویم که این هدف نهایی من در این تحقیق است؛ یعنی سبکشناسی دوران نوین ادبی.
بسیار کار می برد و پراکندگی بسیاری دارد.
من درخواست می کنم از تمامی دوستان که اگر منبعی در این باره در دست دارند معرفی کنند که کمک شایانی در پیشرفت این تحقیق خواهند کرد
با سپاس


back to top