Ahmad Shamlu discussion

157 views
ترانه بزرگترین ارزو

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Mona (new)

Mona | 3 comments روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست
تا من به خاطر شعر رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه ییست تا کمترین سرود بوسه باشد
ومن
آن روز را انتظار می کشم،حتی روزی که دیگر نباشم.


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1 comments اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق راز‌ی ست

اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد ِ مشترکم
مرا فریاد کن ...

درخت با جنگل سخن می ‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می ‌گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه ‌های ِ تو را دریافته ‌ام
با لبانت برای ِ همه لب ‌ها سخن گفته ‌ام
و دستهایت با دستان ِ من آشناست ...

احمد شاملو


message 3: by Mona (new)

Mona | 3 comments من چه بگویم به مردمان چو بپرسند
قصه ی دیر پای پر از درد ؟
لابد باید که هیچ گویم ورنه
هرگز دیگر به عشق تن ندهد مرد


message 4: by Mona (new)

Mona | 3 comments دستانت را به من بده
ذستهاي من با تو آشناست
نامت را به من بگو دستت را به من بده
حرفت را به من بگو قلبت را به من بده
اي دير يافته با تو سخن مي گويم


message 5: by Nadia (new)

Nadia (Nadia59) | 1 comments زیباترین تماشاست وقتی
شبانه بادها از شش جهت به سوی تو می آیند
و از شکوهمندی یأس انگیزش
پرواز شامگاهی درناها را
پنداری
یکسر به سوی ماه است

زنگار خورده باشد و بی حاصل
هر چند
از دیرباز
آن چنگ تیزپاسخ احساس
در قعر جان تو
پرواز شامگاهی درناها
و بازگشت بادها
در گور خاطر تو
غباری از سنگی می روبد
چیز نهفته ایت می آموزد
چیزی که ای بسا می دانسته ای
چیزی که بی گمان
به زمان های دوردست
می دانسته ای


message 6: by Javad (new)

Javad | 2 comments آنكه م يگويد دوستت دارم دل اندوهگين شبي ست كه مهتابش را مي جويد
اي كاش عشق را زبان سخن بود

آنكه مي گويد دوستت دارم خنياگر غمگيني ست كه آوازش را مي جويد
اي كاش عشق را زبان سخن بود


message 7: by Javad (new)

Javad | 2 comments همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد
نه گریزگاهی


message 8: by Mohsen (new)

Mohsen Touhidian (jouls) | 2 comments نمی خواستم نام چنگیز را بدانم
نمی خواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تیمور لنگ
نام خفت دهندگان را نمی خواستم و
خفت چشندگان را
می خواستم
نام تو را بدانم
و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم


back to top