داستان كوتاه discussion

53 views
کیسه نایلونی/اشکان انصاری

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments کیسه نایلونی
بالای میدان تجریش چرخ می خورد.
باد بهاری می وزید،
یاد سرمای زمستانی را
آرام از یادها می برد.
سبزه ها را چیده مرد دستفروش
در بساطی به بزرگی بهار
وانسوی تر،
بنفشه ها ایستاده در صف،
در جعبه های انتظار.
ماهیان سرخ پوش،
گرد بر گرد هم
در چرخ دوار،
در کنارش پر
از بخار سمنو
و مردم، بسیار، بسیار.
نمی دانم اگر آن کیسه چشم می داشت
چه می دید از فراز آن میدان شلوغ!؟
زیبایی بهاری را می دید، آیا؟
یا تازه سبز کرده چتر چنارین خیابان
یا که آن گله ی تو در توی برفی،
از فراز توچال.
یا که شاید نیرنگِ دون مردمانِ پست و بی پروا ز گفتار دروغ!
نمی دانم، شاید اما
سالها بگذشته زین سال
کس دیگر ببیند چیزی در پرواز
بپرسد زان پرنده ی، بی چشم، بی گوش،
چه دیده ای، سالها پیش از این سال؟
نمی دانم، ولی شاید
آن بار آن پرنده،
دگر سرشارِ از نفرت نباشد.
شاید کانروز من دیگر نباشم،
سالها خفته در ژرفنای خاک مرده
در اندود فراموشی
مست بی هوشی؛
ولی او دگر سرشار از نفرت نباشد.
کیسه آرام چرخ خورد و رفت
از فراز آن میدان شلوغ
سرشارِ از نفرت، از نیرنگ دون مردمانِ پست و بی پروا ز گفتار دروغ!

11 تیرماه 1388 – شهمیرزاد



message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
فکر کنم این شعر ترجمه انگلیسیش بتونه شعر باشه.

با پوزش.


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهدی جان با سپاس ولی درست متوجه نظرت نشدم آیا به دلیل معنایی کلام بود و یا به دلیل قالب. اگر لطف کنی و کمی روشن تر برایم بنویسی کمک بیشتری به من خواهی کرد. در ضمن نیازی به پوزش نیست. من خوشحال می شوم که نوشته هایم خوانده شوند و این برایم بسیار است چه رسد به آن که نظری هم برایم بگذارند
ممنونم


message 4: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments مهدی جان منم منظورت را نفهمیدم
من و اشکان در این مورد با هم بحث کردیم
بیشتر توضیح بده تا هم من و هم اشکان متوجه بشه


message 5: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
چون منظورم رو توی لفافه گفتم معذرت می خوام.

اما منظور من این بود که این نوشته نمی تونه شعر باشه.
شاید بشه به انگلیسیس ترجمه اش کرد و در اونجا شعر به حساب بیاد اما فعلا من یکی اون رو شعر نمی دونم.
دلیلم هم اینه که شاید اشکان تحت تاثیر اشعاری به زبان انگلیسی این نوشته رو شعر دانسته اما تلاشش در جهت شعر فارسی در این نوشته کاملا منتج به شکست شده.
یکی از جنبه های شعر مخصوصا در شعر فارسی جدید (حالا چه نو، چه سپید و چه پست مدرن) برخورداری از دو المان شاعرانگی زبان و ضرب آهنگ درونی است که من هیچکدام از این دو شاخصه رو در این نوشته نمی بینم.

ضرباهنگ درونی رو در این شعر سپید ببینید:
چلک چلک چنگک خرچنگی
کف دریا شنیده می شود

یا شاعرانگی را در این قسمت از شعر ببین:
در عصرگاه چایی رنگ


شاعری دنیایی متفوت از داستانگویی است که باید ابعاد این دنیا را به هوشیاری شناخت و لوازم و اسبابش را به خوبی به کار گرفت که در غیر اینصورت نتیجه قطعا شعر نیست.

امیدوارم توانسته باشم منظورم را درست ادا کرده باشم.

موفق باشید.


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهدی عزیز
خیلی ممنون که مسئله را باز کردی و من متوجه منظورت شدم. ممنون از نقدی که انجام دادی


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من سعی کردم توصیف شرایط محیطی را به حد اعلای آن انجام دهم تا خواننده دقیقا همراه من بتواند صحنه الهام بخش را ببیند ولی انگار زیاد موفق نشدم آن حس را در قالبی شاعرانه بیان کنم. امیدوارم بتوانم این اشکال بنادین را اصلاح کنم.


back to top