داستان كوتاه discussion

41 views

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod



از میان دود و مه می آیم
ای مسافر
چشمه ای بر سر راه تو نبود ؟
در رگ روحم ، می گردد مه
و به مژگانم آویخته دود
ای مسافر
چشمه ای بر سر راه تو نبود ؟
و مسافر از من بی سخنی بگذشت

ای سنگ
ای عریانی
سرگردانی ، از شقاوت های توفان هاست
که تب آلوده غربت های سوزانیم
در رگ روحم میگردد مه
و به مژگانم آویخته دود
باغ گلهای کف و موج کجاست ؟
سنگ دودی شد و برخاست

ای خاک
ای ویرانی
گردافشانی
در تو پیچیده شبی توفان ها
بر تو باریده شبی بارانی
به مژگانم آویخته دود
چشمه های باران
به کدام آغر ریخت ؟
خاک توفان شد و در من آمیخت

ای من
ای خزان سوخته
ای سوخته تن
در تو روزی باغی بود
در تو روزی هر گلبرگ
چراغی بود
در تو پرواز پروانه
به سوی آواز آب
سراغی بود
در تو از آنهمه
یک شبنم کوچک نیست ؟

ناگهان تسبیح برگ و کلاغ
از پاییز وسیع بگسست
و صداهای خزان
به درختان پیوست
و صدایی می گفت :

- از ماست
_ بر ماست

و شنیدم برگی
از من شبنم خواست

چشمه ای در افق سوخته پر پر می زد




message 2: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments لذت بردم


message 3: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments از ماست
بر ماست
.
.
.
دست مریزاد


message 4: by faranak (new)

faranak | 189 comments آفرين .لذت بردم


message 5: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments :خشك و تكيده فرياد مي كشم
خش خش

زرد مي شوم
مي بارم از مادر ِ درخت
:ناله مي كنم
خش خش

:باد به تازيانه مي زند مرا
.خاموش
،كسي حرف تو را نمي فهمد
!سكوت كن

…وانگاه مي برد مرا
مي برد
…مي برد

…و تا بهار در خاك باغچه فراموش مي شوم
..........
دلنشین بود
قلمت سرشار و پرنشاط


message 6: by zeinab (new)

zeinab shams (ahetaban) | 2 comments قشنگ بود.


back to top