داستان كوتاه discussion

49 views
باز هم عشق/عشق باز هم/

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments چه لحظه ء درد آوری ست
وقتی که بذراحساس را
در کویر آب می دهی !
وضجه های دلخراش
از هر گوشه
به خلوتت چنگ می زنند!
زمانی که هنوز در فکر احساسی
می بینی
انگار می شود روی تمام حس و احوال
با چکمه های قدرت لگد زد
و در هر کوچه ای اقاقی را
با تبر خودکامگی از پا در آورد!
حتی به یادگاری
که از روزگاری دور
بر شا خه هایش نقش بسته بی اعتنا بود!
انگار این روزها
هر کاری را بی احساس می توان کرد!
می توان دسته دسته شد
می توان هیچ عاشق هم نشد
و بی رحمانه تر از قانون جنگل هم
به جان ضعیف ترین افتاد
تا چنگال غرور ر ا به پوسته نازک شان فرو کرد
انگار می شود به زندگی تلنگر زد
بی خدا هم ذکر کرد
می توان ساکت ننشست
من هنوزم
این روزها در پی برابریم
در پی برادریم
در پی تنها یک کلمه " عشق"



message 2: by [deleted user] (new)

تو همیشه یا از خدا می گی یا از عشق

دختر تو کی از تنفر می گی؟

عاشق بیت اولت شدم

بذر احساس در کویر

عالی بود


message 3: by Rose (new)

Rose | 449 comments مثل همیشه زیبا بود
همیشه سبز باشی و عاشق


message 4: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments این روزها، همه چیز هست
و هیچ چیز نیست؛
!اگر عشق نباشد

ممنون آرزو جان


back to top