داستان كوتاه discussion

61 views

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments ساعت یک و نیم بامداد
اینجا شب است
درمانده ای
جایی مابین غرور و رسوایی
عشق، بی تفاوتی
ترس، اشتیاق
خواب، بیداری
و
صدایی که بی تفاوت به درماندگی تو مدام می گوید
:
"تلفن همراه مشترک مورد نظر خاموش می باشد"


خاموش می شوی


message 2: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments عالی
بینظیر


message 3: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
خیلی خوشم اومد


message 4: by [deleted user] (new)

آخیی...

روزهای سرد عشق

تگرگ های قهر


message 5: by Rose (new)

Rose | 449 comments کوتاه و زیبا
فوق العاده بود


message 6: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments ممنون از دوستان


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments


زیبا و دلنواز....ممنونم صالح جان


back to top