داستان كوتاه discussion

45 views

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments نگاهی به تقویم انداختم. روز بیست و هفتم فروردین بود. خوابم به اندازه نبود و حس رخوت عجیبی داشتم. ساعت ده صبح بود. همیشه با خودم زمزمه می کردم که وقتی از خواب بیدار شدی به زندگی فکر نکن.
آن روز تمام کارهایی که باید انجام می دادم را انجام دادم و شب شد. نگاهی به ساعت انداختم و خوابیدم. روز بعد هیچ اتفاقی در من رخ نداده بود. فقط تقویم روز بیست و هشتم فروردین را نشانم داد.


message 2: by Zeinab (new)

Zeinab Ghadimi | 6 comments جالب بود!

اگر همیشه با خودش زمزمه نمی کرد و فقط اون شب زمزمه کرده بود بهتر نبود؟!

البته شاید درست متوجه نشدم، قسمت برجسته ی داستانتون همین جمله بود دیگه؟


message 3: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments نه قسمت برجسته نداشت. همش یکدست و بی معنی بود
(واقعی)

مرسی از نظرتون


message 4: by Shima (new)

Shima | 6 comments ظاهرا شما به داستان های پوچ علاقه دارین. فکر کنم نیاز باشه کمی درموردشون اصلاعات کسب کنین


message 5: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments عالی بود.
ایده جالبی بود. منم موافقم که نباید کلمه همیشه میومد.
به نظرم این جمله اضافه بود که خوابم به اندازه نبود.
دیگه اینکه این نوشته تو این فولدر غریبه. باید بره جای خودش.


message 6: by Shima (new)

Shima | 15 comments در نوع خود جالب بود!
درسته كه خودتون ميگين بى معنى بود(!) اما من يه چيزى رو كه شايد ميتونه به عنوان مقصود نويسنده از نوشتن اين داستان كوتاه باشه رو متوجه شدم!

+گاهى نوشته هاى بى معنى ميتونن خيلى معنى داشته باشن(!) از جمله حال نويسنده


message 7: by Borzoo (new)

Borzoo (borzoo1370) | 1 comments همیشه نباید جمله ها و نوشته ها معنی خاصی رو برسونن ... جالبه البته اگه مقصودتون سبک نهلیست هستش این رو نمیشه گفت ... اما جالبه .


message 8: by Alireza (new)

Alireza Azizian (alirezaaziziyan) | 145 comments خوب از نظر خودم بی معنی نیست. اما این تلاش بیهوده ایست که سخن را برای خواننده معنی کنیم. به اعتقاد من


back to top