انجمن شعر discussion

44 views
كارگاه شعر > گمگشته، گم گشته / مهدی بهروزی

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Mehdi (new)

Mehdi | 192 comments از مجاز که می آیی
دلم هری می ریزد
انگار دیگر قرار نیست
قرار نیست
گرمای نفسهایت را حس کنم
به مجاز که می روی
فقط نرگس هستی
تاب گیسو
سلسله
و دستهای من
دستهایی که در زنجیر می مانند
هلا آهوی ختن!
نرگس چشم!
سلسله موی!
در مجاز که می شوی
دیگر نه جامانده لباسهایت
نه ته مانده سیگارت
که رنگ لبهایت رویش جا مانده است
نه حتی بوی تنت
که جا خوش کرده
میان ملحفه های سفید شب
برایم خوشایند نیست
عذاب می کشم
نبودنت
مجاز گشتنت
خیال شدنت
مرا
مرا تا مرز مردن می برد.

اصفهان
3/5/91


message 2: by پری (new)

پری | 7 comments سلام
با احساس بود


message 3: by Asal (new)

Asal (asalyli) | 7 comments از مجاز كه مي ايي دلم هري مي ريزد


message 4: by واسع (new)

واسع علوی (vaalavi) عالی!


message 5: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) | 4 comments بسیار دلنشین و زیبا


back to top