داستان كوتاه discussion

53 views
داستان كوتاه > فیوز انگلیسی

Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

مهدی عناصری  عناصری | 414 comments این مرد ی که می بینید قرار است یک کار بی تربیتی بکند
!



کدام مرد؟ کدام بی تربیتی؟
!


چراغ علی خان را میگویم . همان که صبح زود بیدار شده و دو پارچ بزرگ آب و یک هندوانه بزرگ خورده و الان بالای پشت بام ایستاده و قراراست که از آن بالا ادرار کند و بعد بیافتد پایین و بمیرد . این بنده خدا یک هفته است که زنش قهر کرده و رفته خانه پدرش . چون اخیرا شایع شده که او مدتهاست سرپا ادرار میکند . الان یک هفته است که چراغ علی خان از طرفی غیرتی شده و از طرفی دلش هوای زنش را کرده است
.

بنظر شما در این شرایط چه میتوانست بکند جز اینکه برود بالای پشت بام و ادرار کند ؟



البته این که قراراست چراغ علی خان بمیرد فقط یک احتمال است .چون ممکن است هیچ اتفاق خاصی برایش نیافتد ودر عوض با افتخاراز پشت بام پایین بیاید و عیالش هم با غرور و سربلندی به خانه برگردد. ولی این ماجرا همیشه اینطوری تمام نمیشود . اصولا همه ی نتیجه ی کار٬ به فیوزانگلیسی بستگی دارد که گاهی درست کار میکند و گاهی هم نه
.



هرچند این آبادی هندوانه های خوبی دارد ولی همانند دهات اطراف تهران نیست که بشود آخرهفته با یک درشکه به تهران رفت وسری به شهرنو زد و برگشت به خانه و منتظر شد تا عیال از خانه پدرش برگردد و اگر این هفته برنگشت اصلا مهم نباشد و به جهنم ! . چون آخرهفته دوباره میشود رفت به تهران و شهر نو و چند قرانی بیشتر خرج کرد
.

اینجا یک ده دور افتاده است٬با یک میدان کوچک و دو تیر چراغ برق و کلی مردم غیرتی . البته با آمدن برق و نصب تیرهای برق ٬ این مردم کمی فرق کرده اند و به اصلاح با تکنولوژی روز هماهنگ شده اند .



فکر کنم خودتان چگونگی این تغییرات را کاملا متوجه شده اید
.



بله .درست است . اخیرا غیرت این مردم به طرز عجیبی با یکی از این تیرهای برق که نمادی از فرهنگ و پیشرفت این آبادی است ٬گره خورده است. البته نه آن تیر برقی که کنار خانه ی یک طبقه قرار دارد .اصولا کسی برای آن تیر برق ٬ تره هم خرد نمیکند . منظورم تیر برقی است که کنار تنها خانه دوطبقه ی آبادی قرار دارد . هر کس که به این آبادی می آید ٬ بلافاصله متوجه میشود که این تیر برق ٬ یک تیر برق معمولی نیست .چون اطرافش حصاری زیبا کشده شده و پای آن کلی دستمال و چارقد رنگارنگ بسته شده است
.

دستمالهایی که بعضی تازه بسته شده اند و بعضی آنقدر زیر باران و نور خورشید مانده اند که رنگ و روی خودشان را از دست داده اند .اینجا کسی به روی خود نمی آورد که این دستمالها از کجا آمده اند . ولی همه میدانند که آنها را دخترهای دم بخت به آن بسته اند تا روزی شوهری پاک وغیرتمند که از بالای پشت بام ادرار کند و هیچ اتفاقی برایش نیا فتد٬ نصیبشان شود . چون تصور میکنند که اگر کسی برای اولین بار چنین گناهی را مرتکب شود ٬ خدا او را خواهد بخشید و از این امتحان سربلند بیرون خواهد آمد
.



البته امروزه این دخترها به اصطلاح کمی مدرن تر شده اند و میدانند که لزومی ندارد که ابدا هیچ اتفاقی نیافتد . آنها میدانند که اگرهم طرف از شوک برق٬ غش کند و به درمانگاه برود ٬ولی زنده بماند٬ باز هم میتواند مورد قبول واقع شود
.



البته تصمیم گیری نهایی راجع به سرنوشت آقا داماد٬ به همان فیوزی که ذکر خیرش بود ٬ بستگی دارد . چون این فیوز که گفتیم ٬گاهی سریع عمل میکند و گاهی کمی دیر عمل میکند و گاهی اصلا عمل نمیکند . وقتی این فیوز تصمیم میگیرد که سریع عمل کند٬ هیچ اتفاقی نمی افتد و وقتی تصمیم میگیرد که دیر عمل کند٬ داماد را روانه ی بیمارستان می کند و وقتی عزمش را جزم کرده که عمل نکند٬ طرف را به قبرستان می فرستد
.



راستش را بخواهید کل این ماجرا ها بعد از گسترش شبکه برق و نصب دومین تیر برق در کنار خانه ی دوطبقه ی کدخدا شروع شد . این آبادی افتخار داشت که جزو اولین آبادی هایی است که صاحب دومین تیر برق و اولین خانه دو طبقه شده است . ولی در واقع قسمت اصلی ماجرا از آنجا آغاز شد که قاسم خان را برق گرفت . یک روز که قاسم خان رفته بود بالای پشت بام و طبق معمول ادرارش گرفته بود ٬ از همان بالا کارش را شروع کرد . ناکس چه ضرب شست مثانه ای داشت . آبشار زرد رنگی تا دو متر از خودش فاصله گرفت و پایین آمد و درست روی سیمهای همین تیر برق فروریخت. از بخت بد فیوز انگلیسی هم عمل نکرد و قاسم خان از همانجا روانه قبرستان شد .



مردم میگفتند
:

مردی که سرپا ادرار کند باید حتما چنین بلایی سرش بیاید . چه معنی دارد که یک مرد سرپا ادرار کند و زن هم بگیرد ؟



هرقدر معلم مکتب خانه میگفت که
:

ادرار
NACL
دارد و مقطر نیست و سیمهای برق الکترون دارند و یونهای NAOH-
الکترون را به بدن قاسم آقا منتقل کرده اند و ایشان در اثر عبور جریان برق دچار اسپاسم قلب شده است٬ به خرج کسی نرفت که نرفت . حتی بعد از آن صحبتهای کفر آمیز آنها تصمیم گرفتند معلم را از آبادی بیرون کنند و یک معلم متدین بیاورند
.



بعد از آن ماجراها بود که هر صبح می توان چند دسمتال جدید که روی تیر برق گره خورده را دید و یا می شود دید که یک دستمال از آن باز شده و هلهله ی عروسی در
میدان آبادی برپاست
.


message 2: by محسن (last edited Mar 03, 2009 10:58AM) (new)

محسن | 228 comments در مورد درونمایه نظری ندارم ولی این جمله به نظر شما درسته

ناکس چه ضرب شست مثانه ای داشت

ضرب شست مربوط به چیز دیگریست


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments چی بگم . گاهی زیرپاگذاشتن اسعتاره و عرف شاید لازم باشه


message 4: by Ahoo (new)

Ahoo | 129 comments من که لذت بردم از خوندنش
نثر خوب و روانی داشت
ایده اش از خودتون بود؟


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments ایده اش از اونجا به ذهنم رسید کهچند وقت پیش یک کاگر ساختمونی در تهران با همین روش رفت اون دنیا


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments خدا بيامرزدش...حقش بوده با اين روش بره اون دنيا....دست فيوز درد نکنه!ا


message 7: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod


فصه بود
اینارو باید از رادیو گوش کنی
خوندنش کیف نمی ده


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments اخه وقتی تلوزیون و ماهواره و...هست کدوم دیونه رادیدو گوش میده؟


message 9: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
آخه این امکاناتی که گفتی هنوز اینجا نیومده
راستی اینا که گفتی همش برقیه ، مواظب باشی ها
اون که فیوز انگلیسی بود اون جوری شد
اینا که فیوز ایرانیه


back to top