داستان كوتاه discussion

47 views

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Sal (last edited Feb 24, 2009 09:32AM) (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments عزیزم، کجا بودی؟
- بالا پشت ‌بوم.
- اونجا چرا؟
- خودم رو بندازم پایین.
- چی؟
- بندازم پایین. خودم رو بندازم پایین. می‌فهمی؟ پایین.
- خوب...چرا ننداختی؟

- انداختم




خوشم اومد
دوست من


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments زینب عزیز فکر نکنم کسی به این اثر داستان بگه. در بخش نوشته های کوتاه هم گذاشته شده است
فکر کنم این شخصیت فقط مردن را دوست داشته عاشق مردن نبوده است!


message 3: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Ashkan wrote: "زینب عزیز فکر نکنم کسی به این اثر داستان بگه. در بخش نوشته های کوتاه هم گذاشته شده است
فکر کنم این شخصیت فقط مردن را دوست داشته عاشق مردن نبوده است! "


اشکان جان
نویسنده داستان یا همون نوشته خود زینب خانومه ها
گیج می زنی برادر؟

موافقم، عاشق نبوده
اون که من نوشتم اما عاشق بوده
البته روح یک عاشق
!


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments صالح عزیز بدجوری هم گیج می زنم. ممنون از تذکرت


message 5: by Leila (new)

Leila | 92 comments عزیزم، کجا بودی؟
- بالا پشت‌بوم.
- اونجا چرا؟
- منتظر تو بودم
- برای چی؟
- که هولت بدم بیوفتی پایین



message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments زینب عزیز
من را باید ببخشید. همانطور که صالح گفت گیج زدم و عذرخواهی می کنم. معمولا از این اتفاقات برای من پیش نمی آید ولی این بار افتاد. باز هم ببخشید



message 7: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Ashkan wrote: "صالح عزیز بدجوری هم گیج می زنم. ممنون از تذکرت"

آره
گاهی پیش می آد دوست عزیز


message 8: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments نوشته یک داستانک خوب و قوی بود

زندگی ارزش ادامه دادن داره یا نداره مسئله این نیست
مسئله اینه که مرگ بزرگترین مجهوله و همین ترس میاره
و باعث میشه زندگی رو با همه ی بی ارزش بودنش ادامه بدیم





message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments زینب و صالح عزیز ممنون از دلداریتون


message 10: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Ashkan wrote: "زینب و صالح عزیز ممنون از دلداریتون"

;)


message 11: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments ترسیدی؟
از چی؟
بذار من هُلِت(!) میدم


message 12: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
Zainab wrote: "عزیزم، کجا بودی؟-
.بالا پشت‌بوم-
اونجا چرا؟-
.خودم رو بندازم پایین-
چی؟-
.بندازم پایین. خودم رو بندازم پایین. می‌فهمی؟ پایین-
خوب...چرا ننداختی؟-
.ترسیدم-
خب ، حالا بیا سر این طنابو بگیر_
نمی تونم درست گره اش بدم



message 13: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments منم خوشم اومد دیوونه
خیلی هم


message 14: by hamid (new)

hamid | 3 comments به گمانم بتوان این مطلب را داستانک یا داستان کوتاه کوتاه دانست،اما...نمی دانم


back to top