شعر سـپـيـد discussion

86 views
یادداشت های غم انگیز واهه آرمن

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by مـحیا (new)

مـحیا (siaahsepid) | 9 comments

حالا چه فرقی می کند
گيرم باران نبارد
و ابرها هم در رويای خاکستری خود
- پرسه بزنند
... مرد پنجره را بست و گريست
يک نفر داشت تمام آسمان را
- توی چشمان اش می برد



message 2: by مـحیا (new)

مـحیا (siaahsepid) | 9 comments

آخرین خواب کودکانه:

شیشه ی هر پنجره ای را که می شکستم
تاوانش کتک بود
تنها یک بار کتک نخوردم
روزی که همه ی شیشه های شهر را شکستم
چشمان مشتاق یک دختر
از پشت تاریک ترین پنجره
به من لبخند زد
و مرا از آخرین خواب کودکانه بیدار کرد


message 3: by مـحیا (new)

مـحیا (siaahsepid) | 9 comments

نوستالژی:


لاک پشتی که دیروز
پروانه ای را سواری داد و
عبور کرد از کنار کودک
امروز ، تنها
از کنارم گذشت
رد پاهایش روی این کاغذ
به شکل بال پروانه ها نیست ؟ ...



message 4: by مـحیا (new)

مـحیا (siaahsepid) | 9 comments

مسافران:


در تاریکی شب
از پشت پنجره ی قطار
در جست و جوی چه بودم ؟
گم شده ام که بود ؟


در ایستگاهی متروک
نشانی خدا را
کدام زاهد در جیبم گذاشت
و در مقصد
کدام کافر
جیبم را زد ؟ ...



back to top