داستان كوتاه discussion

14 views
من و حافظ و جويايي احوال

Comments Showing 1-10 of 10 (10 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

MahtaBi KhaNooM | 1778 comments خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی خبر نرود

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود

سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام بسر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود


مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آب روی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سرو قامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

تو کز مکارم اخلاق علمی دگری
وفای عهد من از خاطرت بدر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

بیار باده و اول بدست حافظ ده
بشرط آنکه ز مجلس سخن بدر نرود


بشنويدش:
با آوای حضرت استادی / عود محمد فیروزی
http://serreeshgh.persiangig.ir/audio...




message 2: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments درد عشقی کشیده‌ام که مـپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مـپرس

گشـتـه‌ام در جـهان و آخر کار
دلـبری برگزیده‌ام کـه مـپرس

آن چـنان در هوای خاک درش
می‌رود آب دیده‌ام کـه مـپرس

مـن به گوش خود از دهانش دوش
سخـنانی شـنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی
لـب لـعـلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کـلـبـه گدایی خویش
رنـج‌هایی کـشیده‌ام که مپرس

همـچو حافـظ غریب در ره عشق
بـه مـقامی رسیده‌ام که مپرس
......

ممنون مهتابی نازنین
حیف می شد اگر از حافظ در این بخش یادی نبود


MahtaBi KhaNooM | 1778 comments خواهش ميشه مارياي گلم.
آره...مگه ميشه حافظ رو ياد نکرد؟!ا


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments چرا اینقدر غم انگیز؟
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
در هر صورت من با حافظ بزرگ شدم و عاشق غزلیاتش هستم و حتی نقد تند احمد کسروی که به عقیده من یکی از بزرگان زبان شناسی ایران است ذره ای از علاقه من به غزلیاتش کم نکرد
مهتابی خانم بسیار خوش ذوقی کردی


MahtaBi KhaNooM | 1778 comments حافظ يک دوست پر شيطنت و در عين حال دلسوزه...هميشه ميدونه کجا بايد چي بگه


message 6: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments غم ِ عشق هم
عالم شیرینی دارد، نه؟
!آنچنان که مَپرس


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments غم دل که بله، نگو و نپرس!؟ البته و صد البته
در مورد شیطنت حافظ هم خیلی موافقم، وقتی یک جا می گوید
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
و همان مفهوم (ینعی به سر آمد ماه رمضان) را در جای دیگر این چنین عنوان می کند
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال ماه به دور قدح اشارت کرد
تصور کنم شیطنت حافظ را کاملا نشان می دهد
خود حافظ هم می گوید که از شیطنت خوشش می آید
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم
در هر صورت پرسیدن از این که چرا غم؟ جویایی احوال دوستان بود نه این که چرا این غزل را عنوان کرده اند منظورم این است که ایراد نگرفتم که وارد نیست خواستم دوستان را غمگین نبینم امیدوارم سوتعبیر نشده باشد


MahtaBi KhaNooM | 1778 comments
عارضم که
ماريا جون غم عشق شيرينه و رخوت ناک...آدمي که عاشق باشه دنياي خيلي متفاوتي نسبت به بقيه داره.... با اين حال اميدوارم براي همه اين غم به درازا نکشه...ميترسم شيرينيش تبديل به تلخي بشه.

البته من هنوز دچار نشدم...ولي خوب دعاي خير رو بدرقه دوستان ميکنم.




message 9: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments Ashkan wrote: "غم دل که بله، نگو و نپرس!؟ البته و صد البته
در مورد شیطنت حافظ هم خیلی موافقم، وقتی یک جا می گوید
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
و همان مفهوم (ینعی به سر آمد ما..."


ممنون اشکان عزیز از احوالپرسی
با شما دوستان نازنین مگر می شود غمگین ماند؟
(-;
و نیز در حضور حضرت حافظ
همانکه گفتی،
غمش هم در گوشه ها بازی کودکانه دارد


message 10: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments MahtaBi KhaNooM wrote: "
عارضم که
ماريا جون غم عشق شيرينه و رخوت ناک...آدمي که عاشق باشه دنياي خيلي متفاوتي نسبت به بقيه داره.... با اين حال اميدوارم براي همه اين غم به درازا نکشه...ميترسم شيرينيش تبديل به تلخي بشه.

..."


همه چی زیادیش دل رو می زنه
!و شهدِ عشق زمینی هم
.....الا


back to top