داستان كوتاه discussion

26 views
نوشته هاي ديگران > جسدی در جاده_یک داستان کوتاه 55 کلمه ای

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments
پدر...قراره من هم امشب برای پاک سازی بروم!ا
"باید جالب باشه پسرم"
"شایعه است که امشب باید دست کم یک جسد تو جاده پیدا کنیم"
"جسد؟ چه وحشتناک"
"میتوانم اتومبیل را بردارم؟"
"..باشه"
"پدر امشب هوا خیلی خوب است....باید بیرون بروی و قدم بزنی"
"...فکر میکنم این کار را بکنم...بعدن می بینمت"
"!حتمن"


اسپینی بازوکاویتس**



message 2: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments چه برداشتی میشه کرد؟
فقط می تونم حدس بزنم
کمک کنید لطفآ


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments بعدن میبینمت
حتمن...
حتمن میام زیرت میگیرم پدر....جسد امشب جنازه توِ


message 4: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments MahtaBi KhaNooM wrote: "بعدن میبینمت
حتمن...
حتمن میام زیرت میگیرم پدر....جسد امشب جنازه توِ"


این یکی از حدسای من هم بود.

البته نظر حمید هم قابل تامله


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments آقای آلبالو دید خیلی جالبی داشتند....برای من این دید جاب بود....کتاب رو که میخوندم تا به "بعدن میبینمت" رسیدم یه آه کوتاه کشیدم....تنها چیزی که در ذهنم تداعی میشد مرگ پدر بود نه دکتر بودن پسر.




message 6: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
پس بعدن ببینش!!!!!


message 7: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments داستان عمیق پر و استادانه ای بود
ممنون
حالا خیلی کار داره که من بتونم یه همچی داستانکی بگم



back to top